آموزش قرآن
 
  خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

   


اسفند 1399
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30            



بشتابید بشتابید بشتابید «زکات علم نشر آن است » حرف دل ، حرف حساب و آموزش های قرآنی هدف این وبلاگ است منتظر نظرات سازنده دوستان و خوانندگان گرامی هستم .آدرس ایمیل من : jannan.j55@gmail.com




جستجو





Random photo

حرف حساب





کاربران آنلاین

  • احمدي بيغش
  • بهاره شيرخاني




  • کاربران تصادفی





    حدیث موضوعی

    حدیث موضوعی



    اوقات شرعی



      شیوه حفظ قرآن   ...

    «من می توانم»

    «من انتخاب شده ام تا حافظ کلام وحی باشم»

    «جزوه آموزشی گام به گام حفظ قرآن کریم »

    «رده سنی: نه سال به بالا»

    «طول دوره: 10 ماه تا 8 سال»

    «گردآوری و تدوین: مهری رحمانی»

    فهرست مطالب:

    مقدمه. 4

    گام اول : ضرورت حفظ قرآن. 4

    اهمیت حفظ قرآن. 4

    روایات حفظ قرآن. 5

    گام دوم: شیوه های مطالعه و راه هاي تقويت حافظه. 8

    راه هاي تمركز حواس… 12

    توصیه های اسلامی در جهت تقویت حافظه. 14

    توصیه های غذایی در جهت تقویت حافظه. 15

    فراموش کاری و رفع آن. 16

    گام سوم : حفظ قرآن. 18

    اخلاص… 18

    ثواب و اثرات حفظ قرآن. 18

    تلفظ و قرائت صحیح.. 20

    تعیین حدود روزانه برای حفظ قرآن. 21

    استفاده از نسخه واحد. 22

    فهم قرآن بهترین راه حفظ.. 22

    ورود ممنوع. 22

    پاسخگویی محفوظات.. 23

    مرور محفوظات.. 24

    مشابهات قرآنی.. 24

    سالهای طلایی حفظ قرآن. 25

    حفظ عملیاتی قرآن. 26

    تنظیم برنامه 3 ساله حفظ قرآن. 30

    حفظ قرآن کریم در یک سال. 31

    نتیجه. 29

    الحاقیه. 34

    مقدمه

    پيامبر اكرم (ص) فرمودند:

    « إذا التبستْ علَيكمُ الفِتَنُ كِقِطَعِ المُظْلِم فعَليكُم بالقرآن»

    «آن زمان كه فتنه ها چون پاره هاي شب تاريك به شما رو مي آورند به قرآن پناه بريد.»

    امروزه شاهديم كه جهان مادي به لحاظ دوري از ارزشهاي انساني و الهي همچون كلافي سردرگم در مشكلات اجتماعي و فرهنگي آشفته و سرگردان است. و اين سخن كه سختي و بدبختي ما به دست خداوند است مورد قبول نيست چرا كه خود مي فرمايد:

    «إنّ الله لايُغيّر مابقومٍ حتي يُغيّروا ما بأنفسهِم و اذا ارادَ الله بقَومٍ سُوءً فلا مردّله و ما لَهم منْ دونه منْ والٍ»

    «بدرستي كه خداوند تغيير نمي دهد سرنوشت هيچ قومي را مگر اينكه خود آن قوم نفسشان را تغيير دهند و زماني كه خداوند اراده بدي به بندگان خود نمايد بدي را به آن ردّ نمي كند و جز خدا دوستي براي انسان نیست.»

    بنابراين تغيير هر قومي به دست خود آنان است و خداوند هيچگاه بدبختي انسانها را نمي خواهد و اين خود انسانها هستند كه ذلت و بدبختي را براي خود بوجود مي آورند. و حافظان كلام شفابخش الهي پيام آوران نورند و مي توانند در هر زمان و مكان نسخه شفابخش الهي را براي جانها و روانهاي مشتاق تلاوت كرده و راه سعادت و هدايت را به آنها عرضه كنند.

    كشورهاي اسلامي و عربي از حافظان قرآن كريم به عنوان يكي از بُرنده ترين سلاحهاي تبليغي استفاده مي كنند. از اين رو سزاوار است در دامان مطهر انقلاب اسلامي، دوستداران قرآن بكوشند تا با حفظ و قرائت قرآن، آنان را خلع سلاح كرده و مبلغين راستيني براي اسلام عزيز باشند

    گام اول : ضرورت حفظ قرآن

    حفظ قرآن مقوله ای است که از دو منظر به آن نگاه می شود .برخی با هیجان بسیار و انگیزه ی اولیه ی بالا با آن روبرو می شوند و از همان ابتدا آرزو می کنند که بتوانند روزی حافظ کل آیات قرآن کریم باشند.برخی دیگر در عین حال که افرادی معتقد و قرآن دوست هستند اما الزامی در حفظ آیات قرآن نه برای خود و نه برای دیگران نمی بینند و دلیلشان هم عمدتا این است که عمل کردن به دستورات قرآن را اصل می دانند و با این برهان، حفظ را در مرتبه ی بعد از عمل می دانند و لذا انگیزه ای هم برا ی اقدام به حفظ در خود نمی بینند و مسلم است که تا انگیزه ی قوی و مستند در شخص وجود نداشته باشد خیلی زود در این وادی سردر گم می شود و چه بسا حفظ قرآن را در میانه ی راه رها می کند .با توجه به این مسأله آن چه که در ابتدا بیان آن ضروری  به نظر می رسد این است که توضیحاتی در خصوص ضرورت های اقدام به حفظ قرآن بیان شود .

    اهمیت حفظ قرآن

    در دنیای امروز که جریانات و مذاهب گوناگون ادعای برحق بودن را دارند یک مسلمان برای اینکه بتواند اثبات کند اسلام تنها راه حقی است که موجب کمال انسان ها می ‌شود، لازم است با قرآن آشنایی کامل داشته باشد، وگرنه در میان شبهه ‌افکنی ها راه حق خود را هم گم می‌کند، چه رسد به این که دیگران را هم بتواند هدایت کند.

    اماآشنایی با قرآن به این معنی نیست که ما اطلاعاتی درباره نزول قرآن داشته باشیم و یا فقط بتوانیم از روی قرآن بخوانیم و تجوید و صوت و لحن را بدانیم و یا الفاظ آن را حفظ کنیم.

    هرچند علم به هر یک از موارد گفته شده لازم است و فردی که هر یک از این امور را بداند قابل تحسین است و تا حدی وظیفه خود در قبال قرآن را انجام داده است اما آنچه که روشن است این است که همین مقدار آگاهی کافی نیست . آشنایی یک مسلمان با قرآن علاوه بر موارد فوق، باید شامل فهم لغات، ترجمه آیات و تفسیر ابتدایی و مختصر آیات باشد تا هم بتواند به نیازهای خود پاسخ دهد، هم از شبهات دیگران نهراسد و هم مشتاقان هدایت را به وسیله قرآن به راه راست ارشاد نماید.

    در عین حال فهم کامل ترجمه و تفسیر قرآن کاری سخت است و برای همگان ممکن نیست؛ چرا که قرآن به زبان عربی است و فرد باید علاوه بر درک ادبیات عرب، با لغت عربی آشنا باشد و همیشه نیز آنچه را از تفسیر آموخته در ذهن داشته باشد و این کار شاید بیش از ده سال یا بیشتر زمان نیاز داشته باشد .دراین میان، راه حل آسان برای همگان، همان حفظ الفاظ قرآن است که مقدمه فهم و تفسیر قرآن است.

    اگر شخصی آیات و سوره‌های متبرک قرآن را در حافظه خود داشته باشد، همراه حفظ قرآن، معانی لغات و مختصری همیشه در ذهن اوست که با گوشت و خون او آمیخته شده و جزیی از وجودش گشته و هرگاه بخواهد در معجزه جاودان الهی تفکر کند، می تواند به راحتی به حافظه خود مراجعه ‌کند و مطابق نیازش آیاتی را بر‌گزیند و در آن ها تأمل ‌کند و نیز اگر کسی شبهه یا اشکالی در دین او وارد کرد می تواند به راحتی با قرآن، پاسخ کامل و شایسته‌ای برایش بیان ‌کند. چرا که او حافظ قرآن است و تمام ایات قرآن همیشه در دسترس او قرار دارد. حافظ قرآن می تواند هر آیه‌ای را در هر زمینه که بخواهد، به راحتی با مراجعه به محفوظاتش بیاید و به آن استدلال ‌کند، اما آن که حافظ قرآن نیست، از این فیض بی ‌بهره است؛ هر چند سالیان متمادی در تفسیر کار کرده باشد. کار حافظ قرآن بسیار آسانتر است از کسی که می خواهد با مراجعه به تفسیر موضوعی یا جستجو در رایانه، آیه مورد نظر خود را بیابد. اینجاست که ارزش و جایگاه حافظ قرآن به خوبی آشکار می گردد. علاوه بر همه اینها اهمیت و ضرورت حفظ قرآن از آیات و روایات بسیاری فهمیده می شود علاوه بر اینکه این عمل شایسته سیره عملی ائمه معصومین نیز بوده است . برای پی بردن به فضیلت و اهمیت حفظ قرآن کافی است اندکی در احادیث رسیده از پیامبر (صلی الله علیه و آله) و ائمه اطهار (علیهم السلام) در اينباره و نیز در سیره عملی ايشان در تعامل با قرآن و اهل آن دقت کنیم. به طور کلی قرآن کریم در نگاه آن بزرگواران از جایگاهی رفیع و منزلتی ویژه برخوردار است و قطعا مسائل مربوط به آن، از جمله «تلاوت و قرائت، تدبر و عمل به فرامین آن و آموختن و آموزاندن آن» و نيز «حفظ قرآن و در سينه داشتن آن»، مورد سفارش ایشان قرار گرفته است.در ذیل به چند نمونه از احادیث مرتبط با حفظ قرآن توجه کنید:

    روایات حفظ قرآن

    * قال رسول الله (صلي الله عليه و آله): «حَمَلَةُ القُرْآنِ هُمُ المَحْفُوفونَ بِرَحمَةِ اللهِ، المُلَبِّسونَ نُورَ اللهِ، المُعَلِّمونَ كَلامَ اللهِ. مَنْ عاداهُم فَقَدْ عادَي اللهَ و مَنْ والاهُم فَقَدْ والَي اللهَ.»: [مستدرك الوسائل /ج4/ص 254]

    حافظان قرآن مشمول رحمت خدا، در بركنندگان نور خدا و آموزگاران كلام خدايند. كسي كه با آنان دوستي نمايد با خدا دوستي نموده و كسي كه با آنان دشمني كند خدا را دشمن داشته است.
    * قال رسول الله (صلي الله عليه و آله): «إنَّ اَكْرَمَ العِبادِ إلَي اللهِ بَعْدَ الاَنبياءِ العُلَماءُ ثُمّ حَمَلَةُ القُرآن. يَخْرُجونَ مِن الدُّنيا كَما يَخْرُجُ الاَنبياء وَ يَحْشُرونَ مِنْ قُبُورِهِم مَعَ الاَنبياءِ و يَمُرُّونَ عَلي الصِّراط مَعَ الاَنبياءِ و يَأخُذونَ ثوابَ الاَنبياء. فَطوبي لِطالب العِلْمِ و حامِلِ القرآنِ ممّا لَهُم عِندَ اللهِ مِن الكرامَةِ وَ الشَّرَفِ.» (بحارالانوار /ج 89/ ص 18ـ 19)

    گراميترين بندگان بعد از انبياء علما و سپس حافظان قرآن هستند. مانند انبياء از دنيا ميروند، همراه انبياء از قبرهايشان خارج ميشوند، به همراه انبياء از صراط ميگذرند و ثواب انبياء را ميبرند. پس خوشا به حال پوينده راه علم و حافظ قرآن، به سبب كرامت و شرافتي كه نزد خدا دارند.
    *قال رسول الله (صلي الله عليه و آله): «مَنْ اَعْطاهُ اللهُ حِفْظَ كِتابِهِ فَظَنَّ اَنَّ أحَداً اُعْطِيَ أفْضَلَ مِمَّا اُعْطِيَ فَقَدْ غَمَطَ أفْضَلَ النِّعمَةِ.»: (كنزالعمال / ج1/ حديث 2317)

    هر كس كه خداوند حفظ كتابش را به او ببخشد و گمان برد به كسي چيزي بهتر از او داده شده، بافضيلت*ترين نعمت را كوچك شمرده است.

    *قال علی (علیه السلام): « اِقرَؤُوا القرآنَ و اسْتَظْهِرُوهُ فإنّ اللّهَ تَعالى لا يُعَذِّبُ قلباً وَعَى القرآنَ. »:( بحار الانوار، ج 89، ص19)

    قـرآن را تـلاوت كـنـيـد و آن را به خاطر سپاريد، زيرا خداوند متعال دلى را كه قرآن را در خود دارد عذاب نمىكند.

    *قال رسول الله (صلي الله عليه و آله): « إنّ الّذى ليسَ فى جَوْفِهِ شيىءٌ مِنَ القرآنِ كَالبيتِ الخرابِ. » : (كنز العمال، ج 1، ص 553)

    كسى كه در درونش چيزى از قرآن نيست، دلش مانند خانه ويران است.

    بیانات نورانی معصومان در این باب بسیار است و از بیانات ایشان میتوانیم به برخي از برکات حفظ قرآن پی ببریم؛ از جمله: «قرار گرفتن در پناه رحمت الهي، محشور شدن با انبياء و همراهي با آنان، برخورداري از بالاترين ثروت فرهنگي (قرآن)، داشتن حق شفاعت در قيامت، ايمني از عذاب آخرت، آباداني دل و …». البته چنانچه در متن شماري از احاديث تأكيد شده، شرط اين بهره مندي آن است كه حافظ قرآن در جهت عمل به احكام و فرامين آن حركت كند و كلام وحي همواره نصب العين او باشد. بديهي است كه تنها بسنده كردن به خواندن ظاهري آيات، تمامي اين بركات را به دنبال ندارد.

    علاوه بر موارد فوق، بركات و فوائد مهم ديگري نيز در حفظ قرآن هست كه از مهمترين آنها «انس با قرآن» است. حفظ قرآن را جامعترين راه براي انس با اين كتاب مقدس دانسته اند و به راستی هم چنين است؛ زیرا حافظ قرآن، به بهانه ورود به اين وادي مبارك و به سبب آنكه بي توجهي به آيات و فراموش كردن آنها پسنديده نيست و نوعي بي احترامي به كتاب وحي تلقي ميشود، بايد تا پايان عمر به تلاوت قرآن و محفوظات خود پايبند باشد و همين نكته و خواندن مكرر آيات موجبات مؤانست و رفاقت او را با قرآن فراهم ميكند.

    با توجه به احادیث و روایات ذکر شده  مقوله حفظ قرآن یکی از بهترین راه ها برای آشنایی با معارف قرآن  و عمل به دستورات آن است و در واقع خود این کار زمینه ی مناسبی برای عمل به آیات قرآن و سلوک در مسیر رسیدن به کمال است و از آن جایی که حفظ قرآن نياز شديد به تمرين و تكرار دارد لذا توفيق ارتباط زياد با قرآن را به وجود مي آورد كه اين خود باعث نورانيت ظاهري و باطني است .

    لذا برای ورود به این عرصه پس از اینکه به الزام آن علم پیدا کردیم باید به دنبال شیوه ای مناسب باشیم چرا که به کارگیری روش های نادرست و عدم اطلاع از مشکلاتی که در این مسیر پیش روی حافظ قرآن قراردارد باعث می شود که در نیمه ی راه رها شود و آن چه که در ابتدای مسیر باید در باره آن اطلاعات لازم را کسب کنیم شناخت شیوه های مطالعه است که در ذیل به آن پرداخته می شود.

    گام دوم: شیوه های مطالعه و راه هاي تقويت حافظه

    « من حافظه ضعیفى دارم و کارى هم نمى‏شود کرد! »

    این یک جمله کاملاً بى معناست. شما بهسادگى مى‏توانید حافظه ضعیف خود را تقویت کنید و کارآیى آن را افزایش دهید؛ همانگونه که ضعف بینایى یا شنوایى خود را با استفاده از عینک یا سمعک اصلاح مى‏کنید. پسقدم اول این است که شما باید باور کنید که ضعف حافظه، یک بیمارى گذراست و به راحتىقابل علاج و اصلاح است. حالا وقت آن است که دست به کار شوید.

    قدم بعدی این است که به خود تلقین کنید که شماحافظه‏اى بسیار نیرومند دارید و این امر را به خودتانثابت کنید. برای این کار سعى کنید چیزى را که قبلاً مى‏دانسته‏اید، فراموش کنید؛می بینید که امکان ندارد! حافظه شما به شدت مقاومت مى‏کند و مطمئن باشید کهبالاخره این حافظه شماست که برنده مى‏شود. در یک رویارویى کاملاً مستقیم با حافظهخود، مى‏توانید باور کنید که حافظه شما هم قوى و نیرومند است تا براى تقویت بیشترحافظه، بیش از پیش اعتماد به نفس پیدا کنید.

    وقتی قرار است در مسیر حفظ قرآن قرار بگیرید بهتر است در ابتدا حافظه خود را تقویت کنید تا نتیجه بهتری از فعالیت خود بگیرید:

    اولین قدم براى آماده ساختنحافظه، ایجاد یک ارتباط و پیوند و تداعى معانى است.این روش را روش تداعي معاني می نامند: كلمه‌ «تداعي» كه يك اصطلاح روان شناسي است به طور معمول با واژه «معاني» به كار ميرود. «تداعي» به معناي دعوت كردن است؛ يعني در حافظة‌ شخص هر مطلبي مطالب ديگر رابه خاطر مي آورد. آنگاه هر يك از اين مفاهيم ذهني جديد، اشياء و مفاهيم ديگري را بهياد مي آورد و اين امر مرتباً ادامه مي يابد؛ ‌و به اين ترتيب مخزن حافظه وسعت مييابد. «تداعي معاني» انواعي دارد كه عباتند از: تداعي در اثر «شباهت» «همراهي» «تقابل» و «تضاد». شباهت ممكن است در لفظ يا در معني باشد. مثلاً «باران» «آب» راتداعي مي كند. در تضاد، دو شيء يا دو واژه با مفهومهاي متضاد در پي هم خواهند آمد،مانند سفيد و سياه. اشيايي كه همراه هم هستند و يا وقايعي كه همزمان و يا در پي همرخ مي دهند نيز سبب تداعي مي شوند. مانند: رعد و برق. در تداعي معاني وقتي واژه رامي شنويم واژة ديگري را كه با آن ارتباط دارد به ياد مي آوريم. با اين روش مي توانبسياري از مطالب را به ياد آورد. همچنين اگر مطالب جديد با مطالب گذشته ارتباط دادهشوند، بهتر در حافظه باقي مي مانند. تداعى معانى آگاهانه و کنترلشده، دقیقاً همان حافظه تربیت شده و قابل کنترلى را ایجاد مى‏کند که شما به دنبالآن هستید.

    این پیوند یا اتصال معانى، ممکن است آگاهانه و در اختیار یا نیمههشیارانه و نیمه آگاهانه باشد. تداعى معانى نیمه آگاهانه، یعنى همان تداعى‏هاىناخودآگاهى که در ذهن شما میان کلمات یا حرکات یا تصاویر خاصى با یک خاطره یا معانىدیگر شکل مى‏گیرد.

    اما تداعى معانى آگاهانه که کاملا در کنترل اراده وخواست ماست، همان نیروى اتصالى است که حافظه ما را بیدار و تربیت مى‏کند؛ پس ارتباطمیان معانى برقرار کنید تا حافظه‏اى نیرومند بدست آورید. مثلاً فرض کنید کهمى‏خواهید معناى کلمه انگلیسى New را به خاطر بسپارید؛ شما در ذهن خود با تکرارکلمه «نیو»، به یاد کلمه نو مى‏افتید. نو و تازه، معناى کاملاً نزدیک به جدید، یعنىکلمه Newدارد. سپس شما با نام نیو به یاد نو ودر نتیجه به یاد جدید و تازهمى‏افتید.

    یکى دیگراز محرک‏هاى تقویت و تولید کننده جرقه حرکت حافظه،علاقه است. به یاد آوردن چیزهایى که به آنها علاقه داریم، همیشه آسان‏تر از به خاطرآوردن چیزهایى است که مورد علاقه ما نیستند. به عبارت ساده‏تر، تداعى، باعث ایجاد علاقه مى‏شود. براى بهخاطر آوردن هر چیز جدید، آن چیز باید با چیز دیگرى مربوط شود که از قبل آن رامى‏شناسیم یا آن را به راحتى به خاطر مى‏آوریم.

    بعد از این که دو چیز درذهن ما به هم مربوط شدند، موضوعى که از قبل آن را مى‏شناسیم، چیز جدید را به یادمانمى‏آورد انجام چنین کارى آن‏قدر ادامه مى‏یابد تا مطلب جدید به صورت اطلاعى در آیدکه از قبل آن را مى‏شناسیم و به عبارت ساده‏تر، در ذهن ما استقرار و استحکام یابد وبه راحتى در حافظه ما حضور یابد.

    چرا ما به سادگى نقشه ایتالیا را به خاطرمى‏آوریم؛ اما به دشوارى مى‏توانیم شکل سرزمین‏هاى آلمان یا فنلاند را به یادآوریم؟ زیرا معلم از کودکى به ما آموخت که ایتالیا شبیه یک چکمه است؛ یعنى شکلى کهما از قبل آن را مى‏شناختیم.

    بنابراین باید از قدرت تصویر ذهنى خود بیشتر استفاده کنید! متخصصان فن حافظه مى‏گویند: هر چه به تصویر درآید، به سادگى به خاطر سپرده مى‏شود.

    شما مى‏توانید با پیوند دادن بعضى معانى به بعضى تصاویر قرینه و نزدیکبه آن، به حافظه خود در یاد آورى آن معنا کمک کنید؛ مثلاً یادگیرى یک مطلب علمى درکلاس درس با حادثه‏اى که همان زمان موجب جلب توجه شما شده است، عجین مى‏گردد و بهمحض یاد آورى تصویر آن حادثه یا جریان، آن مطلب علمى نیز در ذهن شما حضور مى‏یابد. بسیارى از این تصاویر جالب را مى‏توان به صورت خودآگاه و عامدانه به وجود آورد.

    نکته ی قابل توجه دیگر این است که: هر قدر یک چیز قابل فهم‏تر و روشن‏تر باشد، آسان‏تردر حافظه، حفظ و نگه دارى مى‏شود و بر عکس هر قدر مبهم‏تر باشد، آسان‏تر از یادمى‏رود.

    نتیجه مى‏گیریم که بهتر است مفاهیم مبهم و مشکل را به اجزاى ساده وقابل فهم تبدیل کنیم و یا تصویر ذهنى ملموسى از آنها بسازیم تا ساده‏تر در ذهن باقىبمانند و یاد آورى آنها آسان‏تر گردد.
    براىتصویرسازى از کلمات مبهم، از نیروى تخیل و ابتکار خود بهره بگیرید. یک ذره تخیل بهاضافه مقدارى ابتکار، به شما امکان مى‏دهد تا هر چیزى را تصویرى کنید.. تخیلمى‏تواند بسیار مهم‏تر و مفیدتر از اطلاعات باشد. اگر شما تخیل نداشته باشید تا ازاطلاعات خود استفاده کنید فایده ذهن و مغز چیست؟
    مثلاً براى به خاطر آوردنسوره‏اى از قرآن کریم که سجده واجب دارند، این گونه خیال‏پردازى کنید: شبى در حالىکه ستاره در آسمان مى‏درخشید، پدرم را دیدم که در حال سجده، سوره فصلت را قرائتمى‏کرد. نام چهار سوره مذکور، در این داستان آمده است: نجم (ستاره)، سجده، فصلت واقرأ یا علق با بیان کلمه ی قرائت.

    یکی دیگر از راه های تقویت حافظه، خوب مشاهده کردن است .  نگاه کردن و دیدن،آسان است؛ اما به دقت و به درستى مشاهده کردن، مهارتى است که بایدآن را کسب کنید. حافظه و مشاهده، رابطه نزدیکى با هم دارند و در کنار هم شما را بهموفقیت نزدیک‏تر مى‏کنند. تفاوت دیدن با مشاهده کردن چیست؟ تفاوت آن است که ما باچشمان خود مى‏بینیم؛ اما با ذهن خود مشاهده مى‏کنیم؛ به عبارتى مشاهده کردن، یعنىبا ذهن دیدن.

    تنها قاعده براى مشاهده کردن خوب و حساس، دقت و توجه است. شمابا تمرین آگاهانه یا نا آگاهانه، مى‏توانید درست مشاهده کردن را به صورت یک قاعدهدر آورید و آن گاه که بر اثر کسب این مهارت، از هر معنایى یک تصویر ذهنى دقیق وروشن و همراه با جزئیات در ذهن شما تشکیل شد، متوجه خواهید شد که چقدر در به خاطرآوردن آن توانا هستید و چه حافظه نیرومندى پیدا کرده‏اید.

    نکته ی دیگری که در مطالعه باید در نظر داشته باشید این است که :اطلاعات،قابلیت اتصال به یکدیگر را دارند و هر اطلاعى را مى‏توان به اطلاع دیگر متصل کرد. مهم نیست که اتصال چقدر واضح و روشن یا مبهم و رمز گونه باشد؛ مهم آن است با تمریندر ذهن ما جایگزین شود.

    اطلاعات به هم متصل شده‏اى که شما زیاد استفادهمى‏کنید و در مدت کوتاهى به معلومات شما تبدیل مى‏شوند، فقط به این دلیل است کهمورد استفاده قرار گرفته‏اند. حال با اطلاعاتى که به طور مرتب مورد استفاده مانیستند، چه کار کنیم؟ اصلاً نگران نباشید! فقط کافى است چند وقت یک بار آنها را درذهن مرور کنید. در این صورت، وقتى که به آنها نیاز دارید، آن اطلاعات به یاد شمامى‏آیند. این کاربرد مرتب است که بر چگونگى نگه دارى اطلاعات در ذهن، نظارت مى‏کند.

    براىتقویت حافظه باید تمرکز حواس داشته باشید. تمرکز، یعنى توجه و دقت اختصاصى،انحصارى و منحصر به فرد، درباره یک شى‏ء، یک هدف، یا یک موضوع. براى رسیدنبه این هدف، باید قانون اصلى تمرکز را به کار ببرید و آن این است که خود را درگیر کنید.

    چگونه خود را درگیر کنید؟ جواب مهم و طلایى ما این است: سؤال کنید؛ شما باسؤال کردن، شروع به فکر کردن مى‏کنید. وقتى مطالب را با هدف یافتن پاسخ‏هاى معینبراى پرسش‏هاى معین بخوانید، این امر حافظه شما را در یادگیرى مطالب تقویت مى‏کند به عقیده ملاصدرا، هر چهمشغله‏هاى فکرى و تعلقات دنیایى و افکار حاشیه‏اى از ذهن آدمى دور شود، قدرت تمرکزبر مطالب خاص و توانایى به حافظه سپارى آن چه شایسته و ارزشمند است، بیشتر مى‏شود.

    نکته ی  مهم دیگر در افزایش کارآیى حافظه آن است که بدانیددقیقاً چه مطلبى را باید به خاطر بسپارید. فهرستى از نکاتى که باید همیشه در ذهنآماده داشته باشید، تهیه کنید تا به سؤالات مربوطه به طور موفقیت‏آمیز و سریع پاسخبگویید و از تکرار مطالبى را که نیازى به یادآورى مداوم و همیشگى آنها ندارید،پرهیز کنید تا ذهن خود را بیهوده خسته نکنید. مردم وقت زیادى صرف یادگیرى مطالبىمى‏کنند که به طور منطقى از آنها انتظار نمى‏رود که به خاطر داشته باشند.

    همیشه از خود بپرسید که آیا لازم است این مطلب را به خاطر بسپارم یا اگربتوانم در مواقع لزوم از آن استفاده کنم، کافى است؟

    راه دیگر تمرين پراكنده با مطالعة بافاصله: در اين روش، ياد گيرنده به جاي اينكه سعي كند تا يكباره و در يك نوبت مطالبرا حفظ كند، وقت خود را تقسيم مي كند و چندين بار آن را مرور مي نمايد، اگر يادگيرنده سعي كند تا در يك نوبت همة مطالب را حفظ كند و تمام دقت خود را در همان يكنوبت صرف يادگيري آن مطلب نمايد، اين امر باعث خستگي و از بين رفتن انگيزه در او ميشود. علاوه بر اين، معمولاً پس از پايان يافتن تمرين، فراموشي صورت مي گيرد. اگرياد گيرنده چندين نوبت، صرف مطالعة مطلب كند، آنچه در نوبت قبل فراموش شده است درنوبت بعد به سرعت آموخته مي شود.

    شیوه ی دیگر استفاده از «پيش سازمان دهنده»است : پيش سازمان دهنده بهمجموعه اي از مفاهيم مربوط به مطلب يادگيري گفته مي شود كه پيش از آموزش جزئياتتفصيلي مطلب، در اختيار يادگيرنده گذاشته مي شود. نقش پيش سازمان دهنده، اين است كهيادگيرنده را با مطالبي كه قرار است بياموزد آشنا مي سازد و كمك مي كند تا اطلاعاتيرا كه بتوان مطالب جديد را به آنها ربط داد به ياد آورند. بنابراين، پيش سازماندهنده، يك بيان مقدماتي دربارة موضوع يادگيري است كه براي اطلاعات جديد، يك چهارچوبذهني فراهم مي آورد و اين اطلاعات جديد را به آنچه از قبل مي داند ربط مي دهد.

    راه هاي تمركز حواس

    در ابتدا تعريفي از «تمركز» ارائه ميدهيم: تمركز حالتي است كه در آن از ميان افكار و آراء مختلف شخص، يك فكر در مركزقرار مي گيرد و بقية افكار و آراء او نسبت به آن فكر، جنبة پيراموني دارند. بنا بهتعريفي ديگر، تمركز حواس يعني توانايي ثابت نگه داشتن توجه و دقت روي موضوع يا كاريكه به ميل و ارادة انتخاب شده است و مانع شدن از اينكه اين دقت و توجه به سويموضوعات ديگر منحرف شود.

    براي ايجاد تمركز و تقويت آن ابتدا بايد عواملي را كهباعث مي شوند تمركز حواس شخص از بين برود شناسايي كرد و سپس با راه هاي مقابله باآنها آشنا شد. اين عوامل عبارتند از:

    1-عدم علاقه نسبت به موضوع مورد مطالعه: از مهمترين عوامل عدم تمركز حواس، آن است كه خواننده نسبت به كتاب يا موضوع موردمطالعه، علاقه نداشته باشد. بهترين شيوة مقابله با اين حالت، آن است كه بين اينموضوع يا كتاب، ‌با آنچه مورد علاقة شديد خواننده است ارتباطي برقرار شود. مثلاًدانش آموزي كه به قبولي در كنكور علاقة زيادي دارد، بايد ميان اين كتاب و قبولي دركنكور ارتباطي برقرار كند تا از اين راه، حالت بي علاقگي او زايل شود.

    2-آشفتگي هاي دروني: منشأ اين آشفتگي ها در درونانسان قرار دارد مانند: نگراني، ترس، اندوه، حسادت و به طور كلي احساسات هيجانآميزي كه در ذهن مانع تمركز مي شود. بهترين راه براي منحرف كردن توجه فكر ازنگرانيها اين است كه آنها را در كاغذي يادداشت كنيد و به خودتان بگوييد كه بعد ازمطالعه دربارة آنها فكر خواهيد كرد. با اين روش ساده، ذهن شما تنها متوجه مطالعهخواهد شد و به صورت موقت از پرداختن به نگرانيها منحرف مي گردد و قدرت تمركز راافزايش مي دهد.

    3-عدم هماهنگي بين قدرت اراده و تخيل: اگر تخيّلخواننده با اراده اش هم سو نباشد نمي تواند تمركز حواس كافي داشته باشد. در روانشناسي ثابت شده است كه در اين تضاد و ناهماهنگي، قدرت تخيّل قوي تر از اراده است. مثلاً دانشجويي كتابي را باز مي كند و به مطالعه آن مي پردازد، پس از مدّت كوتاهيافكاري به ذهنش خطور مي كند مثلاً با دوستانش بازي مي كند، به سينما مي رود… اينتخيلات باعث مي شود كه خواننده تمركز خود را از دست دهد. براي غلبة بر اين مشكلخواننده وقتي مي خواهد موضوع خاصي را مطالعه كند بهتر است خود را در حال و هوايمخصوص آن موضوع قرار دهد. مثلاً اگر كتاب پزشكي مي خواند، خود را در حال و هوايپزشك قرار دهد.

    4-آشفتگي هاي بيروني: اين آشفتگي ها از تحريك هاي غيرعادي حواس مختلف انسان ايجاد مي شود، هر گونه تحريك غير عادي حواس، ممكن است فرايندتمركز را با اشكال مواجه كند. تشنگي، گرسنگي، درد، گرما، سرما و.. موجب بر هم خوردنتمركز مي شود. براي رفع اين آشفتگي ها بايد تا حدّ امكان محيط مطالعه را از محركهاي خارجي دور ساخت. مثلاً ‌محيطي را براي مطالعه انتخاب كنيد كه در آنجا صداهايناهنجار، رفت و آمد وسايل نقليه و.. نباشد. همچنين نور محل مطالعه هم بايد بهاندازة كافي باشد.

    گوش دادن به موسيقي راديو يا نوارهاي آهنگ هنگاممطالعه باعث انحراف توجه و كاهش تمركز مي شود. اين كه بعضي ها مي گويند كه صدايراديو يا نوار موسيقي در تمركز به آنها كمك مي كند درست نيست. اگر دانش آموزي بااين طريق مطالعه، خوب يادمي‎گيرد با حذف موسيقي نمراتش بهتر خواهد شد.

    اقدامات زير همچنين براي ايجاد تمركز در هنگام مطالعهمفيد خواهد بود:

    ـ طرح سؤالات و يافتن جواب آنها هنگام مطالعه موجب از بين رفتنبي حوصلگي و باعث تمركز بهتر مي شود.

    ـ تجسم كردن، يعني استفاده از حواس مختلفو تفكر بر روي مطالب و در نتيجه معنا بخشيدن به كلمات و پي بردن به هدف نويسنده.

    ـ يادداشت كردن، خلاصه كردن، علامت گزاري، حاشيه نويسي و مرور مطالب. تمام اينكارها يادگيري را آسان و تمركز را بهبود مي بخشد.

    عبارت خواندن، تمركز راافزايش مي دهد. زيرا از طريق عبارت خواني، شما با سرعت نزديك به سرعت انديشيدن خود،مي خوانيد. در حالي كه در كلمة خواني مجبوريد با پهلوي هم قرار دادن كلمات به معانيبرسيد، كه اين خود باعث حواس پرتي مي شود.

    توصیه های اسلامی در جهت تقویت حافظه

    بنابر آموزه‏هاى اسلامى نیز راهکارهایى براى تقویت حافظه وجود دارد:

    1-پرخورى نوعى حماقت را به همراه مى‏آورد و قواى عقلى را ضعیف مى‏کند و کمخورى یکى از راه‏هاى زیاد شدن حافظه است.

    2-زیاده از حد آب خوردن و بدوناحساس نیاز آب نوشیدن، موجب کندى ذهن مى‏شود.

    3-مسواک زدن منظم، حافظه رازیاد مى‏کند و بى توجهى نسبت به بهداشت دهان و دندان، موجب بروز حالات و امراضىمى‏گردد که فراموشى و کند ذهنى ایجاد مى‏نماید.

    4-شست‏وشوى بینى یااستنشاق آب، یکى از راه‏هاى تقویت و گشایش حافظه است. بدیهى است که اصلاح وضعیتتنفسى و رسیدن اکسیژن کافى به مغز، قدرت قواى ذهنى را افزایش مى‏دهد.

    5-حجامت در محل متعارف آن یعنى میان دو کتف، یکى از عوامل افزایش حافظه است و علاوهبرآن، بر عقل نیز مى‏افزاید. جالب است که میان افزایش تحرک و قدرت جابه جایى اجزاىخون که با حجامت و فصد حاصل مى‏گردد با خون رسانى صحیح و آسان به کوچکترین عروقمغزى، رابطه نزدیکى وجود دارد. 6. خواب کوتاه قبل از نهار (قیلوله) از عوامل تقویتحافظه و ترک آن از عوامل فراموشى شمرده شده است.

    7ـ خواندنقرآن، به خصوص خواندن مداوم آيت الكرسي

    8ـ فرستادن صلوات بر محمد مصطفي ـ صليالله عَليهِ وَ اله و سَلَّم ـ و اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ

    9ـ تنظيم برنامه براي كارهايروزانه

    در روايات معصومين ـ عليهم السلام ـ همچنين به عوامل نسيان و كم حافظگياشاره شده است. به چند مورد از آنها اشاره مي كنيم:

    1. انجام گناهان 2. خوردنترشيها 3. خندة زياد و بلند 4. بي احترامي به استاد.5.خوردن زياد پنير 6. خواندن نوشته هاي روي قبرها 7. خوردن و آشاميدن در حال جنابت 8. خوردن غذاي داغ 9. بوييدن بوهاي بد.

    توصیه های غذایی در جهت تقویت حافظه

    مواد غذايي كه براي تقويت حافظه مفيد است:

    متابوليسممغز تحت تأثير مبادلات كلسيم و فسفر قرار دارد. پس مواد غذايي ما بايد از مقاديركافي از اين دو عنصر برخوردار باشند. براي «غذا دادن» به مغز و تقويت حافظه، خودرنمواد غذايي زير توصيه مي شود:

    1ـ شير، يكي از اصلي ترين غذاهاي ضروري مغز، شيراست. شير با مزاج بعضي افراد نمي سازد لذا مي توان آن را به صورت شير خشك و همراهبا غذاهاي ديگر مصرف كرد.

    2ـ پنير، به ويژه براي كساني كه با مزاجشان سازگار استخوردن آنرا توصيه مي كنيم.

    3ـ جوانة گندم، اين ماده را مي توان بعنوان يكي ازغذاهاي اصلي مغز به شمار آورد. از حيث فسفر كلسيم و ويتامين ها بسيار غني مي باشد.

    4ـ ماهي. اين مادة خوراكي به جهت داشتن مواد فسفري فراوان، براي مغز بسيار نافعاست.

    5ـ تخم مرغ، در تخم مرغ مواد غذايي ارزنده به وفور دريافت مي شود البته درخوردن آن افراط نكنيد.

    6ـ بادام، گردو، فندق. توجه داشته باشيد كه هر چند خوردناين مواد كارخانة مغز را به تحرك وادار مي سازد، به همان اندازه هضم آنها دشوار استو معده هاي ضعيف بايستي متوجه باشند كه بخصوص شبها از مصرف آنها خودداري كنند

    در اسلام نیز توصیه هایی در این زمینه وجود داردمانند  عسل خوردن، خوردن كشمش پيش از صبحانه؛ چرا كه اين ماده حاوي مقدار زيادي فسفراست كه باعث رشد و سر زندگي قواي مغزي مي شود .خوردن مویز، کندر، سیب، انار،به، سرکه، بادام و پسته، پیاز و سیر، شیر گوسفند و فلفل سیاه براى تقویت حافظه،مفید هستند.

    فراموش کاری و رفع آن

    علت فراموشکارى چیست؟ ریشه مشکل فراموشى در کجاست؟ اگر به دقت توجهکنید، مى‏بینید علت این است که به موقع حضور ذهن نداشته‏ایم. ذهن ماغایب و در حقیقتدر جاى دیگرى بوده است. ما در شرایط معین، کارهایى را انجام مى‏دهیم که وقتى بعدمى‏خواهیم آن وضعیت یا کارها را به خاطر آوریم، موفق نمى‏شویم و این، یعنىفراموشکارى.

    براى حل مشکل فراموشکارى، باید مطمئن باشید که در لحظه‏اى کهدارید آن کارهاى معین را انجام مى‏دهید، ذهن شما حاضر است و غایب نیست. وقتى شمابدون تفکر درباره عملى، آن را نا خود آگاه انجام مى‏دهید، در واقع آن را در ذهن خودثبت نمى‏کنید؛ پس در آینده نیز چیزى را به خاطر نمى‏آورید. راه حل آن است کهآگاهانه عمل کنید و اطمینان حاصل کنید که به اندازه کافى توجه و حضور ذهن دارید.

    همچنین می توانید یک دفتر یادداشت تهیه کنید و از مطالبى کهمعمولاً فراموش مى‏کنید، فهرستى تهیه کنید. فهمیدن این که چه مطالبى رافراموش مى‏کنید، از آن جهت مفید است که مى‏توانید براى فراموش نکردن آنها بیشترتمرکز ایجاد کنید.

    این روش فایده بزرگ دیگرى هم دارد. شما وقتى فهرستى از فراموشکارى‏هاى خود تهیه مى‏کنید، خود را هم متقاعد مى‏سازید که حافظه شما چندان هم خرابنیست و فقط در موارد محدودى که فهرست آن را در اختیار دارید، دچار مشکل هستید وتازه مى‏فهمید که بسیارى از موارد هم راه حل هایى بسیار ساده و آسان دارند و درواقع شما از دو جهت مشکل خود را کوچک‏تر مى‏کنید.

    مطالبى را که ممکناست فراموش کنید، به صورت سؤال در آورید و در طول روز چندین بار آن سؤال را خودبپرسید. اغلب مسائل، با ایجاد سؤال در ذهن شما حک مى‏شوند و تصویر سؤال، نا خودآگاه با تصویر پاسخ آن، حالت تداعى پیدا مى‏کنند؛ اما احتمالاً سؤالاتى هستند که بااین روش به آسانى پاسخ آنها را به خاطر نمى‏آورید و باید توجه و دقت خاصى به خرجدهید و از روش‏هاى دیگرى نیز استفاده کنید.

    نیزمى‏توانید از دیگران بخواهید که سؤالاتى را که احتمالاً پاسخ آنها را فراموشمى‏کنید، از شما بپرسند. با تکرار این تمرین، شما بر نقاط ضعف حافظه خود تسلط پیدامى‏کنید و فرا مى‏گیرید که همیشه آماده پاسخ به هر سؤالى باشید و در نتیجه ذهن شمامطلب مورد نظر را به صورت آماده باش نگه مى‏دارد تا آرام آرام آن مطلب بهدانسته‏هاى ناب و دائم شما اضافه گردد.

    فرقى نمى‏کند که چه کسى آن سؤالاترا از شما مى‏پرسد؛ خود شما خوب مى‏فهمید که چه وقت خوب و کامل پاسخ داده‏اید و چهوقت پاسخ را از خود ساخته‏اید؛ پس خود را فریب ندهید.

    یک روش مؤثردیگر آن است که از متدهاى کمکى استفاده کنید. شما مى‏توانید ازقلم و کاغذ یارى بجویید و مفاهیم، ارقام یا مطالبى را که در حفظ آنها مشکل دارید،بر روى کارت‏هاى کوچکى بنویسید و هر روز چند دقیقه را صرف باز نویسى فهرستهانمایید. دقت کنید که کدام مطلب را به خاطر دارید و کدام را هنوز فراموش مى‏کنید. فهرست جدید دیگرى از مطالبى که بیشتر فراموش مى‏کنید، تهیه کنید و دوباره آنها راتمرین کنید.

    وقتى بدانید چه مطالبى را فراموش کرده‏اید، به راحتى مى‏توانیددر جهت حفظ آن اقدام کنید. هر چه بیشتر مطلب مهم را فراموش کرده باشید، کمتر احتمالدارد که مجدداً آنها را فراموش کنید. این را بدانید که به خاطر سپردن مطلبى بهدفعات در حافظه، مؤثرتر است از این که آن مطلب یک بار و در موقعیتى خاص در ذهن شماجاى گرفته باشد.

    گام سوم : حفظ قرآن

    اکنون که با ذکر مقدمات، با مقوله حفظ و ضرورت آن آشنا شدید لازم است کار حفظ را شروع کنید برنامه زیر مسیر روشنی را پیش روی شما خواهد گذاشت

    اخلاص
    برای حفظ قرآن، از همان ابتدای کار، نیت خود را رضایت پروردگار قرار دهید و هدفتان از فراگیری و حفظ قرآن، تنها خشنود کردن خداوند باشد و امیدوار باشید که این عمل مسبّب رستگاری و راه بردن شما به بهشت برین الهی است.

    بی دلیل نیست که خداوند نیز به همین منظور نسبت به بندگان خود محبت داشته و خطاب به آنانی که در این راه قدم می گذارند و تلاش می کنند می فرماید: «کتابی است که از سوی خداوند پیروزمند فرزانه، فرو فرستاده شده است. کتابی آسمانی را به راستی و درستی بر تو نازل کرده ایم، پس خداوند را در حالی که دین خود را برای او پاک و پیراسته می داری بپرست». (سوره زمر، آیات 1و2) « بگو فرمان یافته­ام که خداوند را - در حالی که دینم که برای او پاک و پیراسته می دارم- بپرستم، و فرمان یافته ام که نخستین مسلمان (این امت) باشم». (سوره زمر10و11) شکی نیست که هر کس که قرآن قرائت می کند، علاوه بر اجر معنوی، در این دنیا نیز پاداش خود را می­گیرد و دستش به گناه آلوده نخواهد شد.

    ثواب و اثرات حفظ قرآن

    روایات بسیاری در باب ثواب قرائت و حفظ قرآن وارد شده است که در اینجا برخی از آن ها را می آوریم:

    *عن أبي عبدالله (ع) قال :الحافظ للقرآن العامل به مع السفرة الكرام البررة ( أصول الكافي :ج2/ص577)

    امام صادق (علیه السلام می فرمایند: «حافظ قرآنی که عامل به آن نیز باشد با فرشتگان ارجمند نیکوکار همنشین خواهد بود.»

    *قال أبو عبدالله (ع) : إن الذي يعالج القرآن ويحفظه بمشقة منه وقلة حفظ له أجران  (أصول الكافي :ج2/ص580)

    امام صادق (علیه السلام می فرمایند: « هر کس که در فراگيري قرآن کوشش کند و به خاطر کمي حافظه آن را به سختي حفظ کند، براي او دو پاداش است : پاداش حفظ و پاداش تحمل سختي.»

    *قال رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم: لا يعذب الله قلبا وعى القرآن. (سفینه البحار ج۲، ص۴۱۵)

    رسول خدا فرمودند: «خداوند قلبی را که در بردارنده(حافظ) قرآن باشد، عذاب نمی کند.»

    * قال رسول الله(صلی الله علیه و آله): عدد درج الجنه عدد آیِ القرآن فاذا دخل صاحب القرآن الجنّه قیل له اِرقأ و اِقرأ( اِقرأ و اِرقأ ) لکل آیه درجهً فلا تکون فوق حافظ القرآن درجهً.(بحار ج ۹۲ ص ۲۲)

    رسول خدا فرمودند: «مقدار درجات بهشت به تعداد آیه های قرآن است، پس هنگامی که مصاحب قرآن وارد بهشت شود، به او گفته می شود که قرآن بخوان و بالا برو، و برای هر آیه درجه ای است. پس بالاتر از درجه حافظان قرآن درجه ای نمی باشد.»

    * قال رسول الله(صلی الله علیه و آله):من تعلم القرآن و لم یعمل به حشر الله یوم القیامه اعمی فیقول یا رب لم حشرتنی اعمی و قد کنت بصیرا قال کذلک اتتک آیاتک فنسیتها.(عقاب الاعمال ص۵۲)
    «کسی که قرآن بیاموزد و به آن عمل نکند، خدا او را در روز قیامت کور محشور می کند، پس می گوید خدایا به خاطر چه مرا کور محشور کردی در حالیکه من بینا بودم. خداوند متعال می فرماید چگونه تو آیات ما را خواندی و آنها را به فراموشی سپردی(به آنها عمل نکردی)»

    تذکر: مشخص است که عمل به قرآن پس از فراگیری و تلاوت آن است و اگر کسی تلاوت قرآن را هم ترک کند دوبار مؤاخذه خواهد شد یکبار به خاطر نخواندن و با دیگر به سبب عمل نکردن به آن.پس اینکه کسی بگوید من قرآن را حفظ نمی کنم چون عمل به آن مهمتر است ، در واقع فقط به دنبال فرار از حفظ است .

    * قال رسول الله (صلی الله علیه و آله):الا من تعلم القرآن و علمه و عمل بما فیه فإنه له سائق الی الجنه و دلیل الی الجنه.(کنزالعمال)

    «بدانید هرکس قرآن را بیاموزد و به دیگران آموزش دهد و به آنچه در قرآن است عمل کند، من جلودار و راهنمای او به سوی بهشت هستم.»

    تلفظ و قرائت صحیح

    اولین مرحله پس از اخلاص، طرز خواندن و قرائت قرآن کریم است و این حاصل نمی شود مگر با گوش سپردن به صدای قاریان خوب و یا کسانی که قرآن را درست به خاطر سپرده اند. آموزش و فراگیری قرآن نیاز به معلم خوب دارد. کسانی که مایل به قرائت خوب قرآنی هستند، در ابتدا باید از صحت قرائت خود مطمئن شوند. به ویژه آنها باید تحت نظر مربیانی باشند که دانش کافی نسبت به زبان عرب و زبان قرآنی دارند. این از آن جهت حائز اهمیّت است که زبان قرآن، زبانی ویژه و خاص است.

    افرادی که در جهت حفظ قرآن اقدام می کنند به چند گروه تقسیم می شوند :

    1-افرادی با سن پایین که سواد قرائت قرآنی از روی قرآن را ندارند. این گروه نمی توانند دوره تخصصی تجوید را بگذرانند بلکه با استفاده از نوار ترتیل مناسب و تکرارهای مناسب و با هدایت استاد مربوطه می توانند به قرائت صحیحی دست یابند .

    2-افرادی که دارای سواد کافی هستند اما قرائت قرآن آنها فارسی است که اینگونه افراد بهتر است یک دوره کوتاه مدت 2 ماهه در جهت یادگیری لحن عربی بگذرانند و سپس حفظ قرآن را شروع کنند چون اگر آیات را با لحن فارسی حفظ کنند با این امید که به مرور، لحن عربی را هم یاد خواهند گرفت ،باید متذکر شویم که درصورتی که آیات، با لحن فارسی و تجوید نادرست حفظ شود تصحیح آن در آینده بسار سخت خواهد بود چون درذهن به شکل ناصحیح حک شده است.هرچند که به هر حال در کار قرآنی بن بستی وجود ندارد و کسانی که با تجوید نادرست حفظ را انجام داده اند هم می توانند با تلاش بیشتر و صرف وقت بیشتر ، این ضرر را جبران کنند.

    3-افرادی که با وجود نگذراندن دوره تجوید ، توانایی خواندن آیات قرآن را با لحن عربی و تجوید مناسب دارند که این ممکن است به جهت استعداد ذاتی و موهبت الهی باشد و یا به جهت شنیدن قرائتهای متعدد و گوش دادن نوار باشد .این افراد می توانند حفظ قرآن را بدون گذراندن دوره تجوید شروع کنند اما بهتر است به عنوان یک حافظ قرآن در یک فرصت مناسب در کلاس های تجوید شرکت کنند تا قواعد تجویدی را به صورت کامل و طبق قواعد مدون یاد بگیرند.

    4- افرادی که سن بالایی دارند علیرغم اینکه تجوید درستی ندارند اما امکان یادگیری قواعد تجویدی را به دلایل متعدد ندارند که این افراد هم باید مانند گروه اول با گوش دادن مکرر نوار، لحن خود را مطابق با تجوید صحیح قاریان ترتیل خوان بنمایند.

    تعیین حدود روزانه برای حفظ قرآن

    برای حفظ قرآن مجید لازم است که برنامه مرتب روزانه برای خود داشته باشید. در صورتی که برنامه مناسبی را پیاده نکنید و تسلط یافتن شما بر محفوظات بیش از حد معمول طول بکشد و بخواهید فاصله ی زیادی را تا حفظ بعدی ایجاد کنید هم انگیزه ی خود را به جهت طولانی شدن کار از دست خواهید داد و هم اینکه شیوه های درستی که برای حفظ کردن به دست آورده اید را از دست می دهید و مهم تر از هر چیزی ذهن شما که با مقداری حفظ کردن آمادگی لازم را به دست آورده بود این آمادگی را به مرور زمان و با مسکوت گذاشتن عملیات حفظ، از دست خواهد داد. پس لازم است مدت زمانی که برای مسلط شدن روی محفوظات در نظر می گیرید مشخص باشد و بدون برنامه نباشد. و بهترین کار شاید همین باشد که روزهای مشخصی از هفته را به امر حفظ اختصاص دهید و فاصله ی یک روزی که برای حفظ کردن در نظر می گیرید تا روز بعدی را به دوره کردن و مسلط شدن روی محفوظات قبل و آخرین محفوظات بپردازید.

    برای مثال، هر روز یک صفحه، دو صفحه و یا هر مقدار که حافظه می تواند را در ساعتی معین و مشخص حفظ کنید. بنابراین حافظ پس از تنظیم برنامه روزانه و اصلاح قرائت و سپس حفظ قسمت در نظر گرفته، باید زمانی نیز برای تکرار قرار دهد.

    یکی از نکات مهم برای حفظ و قرائت قرآن، توجه به تُن یا حالت قرائت قرآن است. البته این گام بعدی است، اما چه بهتر از ابتدا به آن توجه شود. زیرا ذهن آنچنان می آموزد که شما آن را عادت می دهید.
    بنابراین، باید از ابتدا آن را، آن گونه عادت دهید که صحیح باشد. زیرا اگر آموزنده اشتباه فرا بگیرد این اشتباه در قرائت او باقی می ماند و در ذهن وی حفظ می شود و برگرداندان آن کاری بسیار سخت و مشکل است.

    استفاده از نسخه واحد

    در میان نکاتی که به حفظ کردن قرآن کریم یاری می رساند، داشتن یک نسخه واحد و استفاده از آن برای حفظ کردن است و فراموش نکنید که هیچ گاه نیز آن را تغییر ندهید. زیرا حافظه­ شما به آن خطوط قرآنی می نگرد و آن را به خاطر می سپارد، این خطوط در یک نسخه شکل و ترکیب چاپی خاصی دارد و در نسخه دیگر چاپ آن متفاوت است. تصویری که حافظ می بیند، در ذهن او می نشیند. تغییر این تصویر در ذهن باعث اغتشاش و بر هم خوردگی می شود.

    بنابراین توصیه می شود که حتماً از یک نسخه برای حفظ قرآن استفاده شود. چون دیده شده که عکس این حالت سبب مشکلات فراوان برای حافظ قرآنی گشته است. علت اصلی آن نیز تغییر نسخه های قرآنی هنگام دوره آموزش بوده است.

    فهم قرآن بهترین راه حفظ

    یکی از نکات بسیار با اهمیّت برای حفظ قرآن، درک معنای آیه های قرآن مجید است. به همین دلیل توصیه می شود که حتماً هنگام فراگیری و حفظ قرآن، تفسیری خوب نیز داشته باشید تا در مورد آیه ها شما را آگاه کند و ارتباط آنها با یکدیگر را برای شما شرح دهد. در این صورت مطمئن باشید که آنچه را به خاطر می سپارید، در ذهن شما می ماند، در غیر این صورت اگر هزاران بار نیز آیه های قرآن کریم را حفظ کرده و تکرار کنید، چون به ارتباط منطقی آنها و معنایشان آگاه نیستید، ربط آیه ها با یکدیگر از دست شما رها خواهد شد و شما قادر نخواهید بود که آنها را با هم مرتبط کنید و به خاطر بیاورید. چون از نظر منطق انسان هر آنچه را که می فهمد به خاطر می سپارد و هر آنچه را که ارتباطش را درک کند، به صورت سلسله وار در ذهن تداوم می بخشد.

    بنابراین پیش از زمان گذاشتن برای تکرار آیات ، نیاز به درک آن دارید. و اگر به این طریق عمل کنید، مطمئن باشید که آیه ها بهتر در ذهن شما می ماند و فراموشتان نخواهد شد و هیچ گاه نیز آیه ای را با آیه دیگری اشتباه نخواهید کرد.

    ورود ممنوع

    تا حفظیات شما روان نشده به حفظیات جدید نپردازید . حافظ، بدون آن که فکر کند باید به راحتی از ابتدا تا انتها را قرائت نماید. آیه های حفظ شده در ذهن حافظ باید همچون آب رود جاری شود، بدون آن که هیچ نگرانی و دلواپسی داشته باشد. در این حالت، حافظ نباید به معنا و یا چیز دیگری بینیدیشد یعنی وقتی در حال خواندن آیه ای هستید به این فکر نکنید که آیه بعد چیست و یا اینکه به معنی آیه فکر کنید تا از آن طریق آیه را به خاطر بیاورید . هر چند که ما در حفظ از معنا کمک می گیریم ولی در هنگام ارائه محفوظات فقط در جایی که ممکن است خیلی اشتباه پیش بیاید، از معنا به عنوان نشانه استفاده کنیم و نباید متکی به این باشیم که با کنار هم گذاشتن معنای آیه ذره ذره آیه را به یاد بیاوریم بلکه باید با آرامش آیه ای را پس از آیه دیگر از ذهن به زبان جاری نماییم. البته بعد از اینکه یک سوره یا جزئی برای شما ملکه شد می توانید همزمان با بیان آیه معنا را هم تداعی کنید. نه اینکه اول معنا را بیاورید در ذهن و با تکیه بر آن بخواهید آیه را بخوانید چون اینکار حسن حفظ شما را ضعیف می کند.

    حسن حفظ خوب در محفوظات قبلی ملاکی است برای ورود به حفظ صفحه جدید . اینکه برخی می گویند تا از تسلط کامل بر سوره یا جزئی مطمئن نشده اید به سراغ سوره یا جزء بعدی نروید به این معنی است که هر گاه خواستیم صفحه جدیدی را حفظ کنیم اول صفحاتی که در جلسات قبل حفظ کرده بودیم از حفظ بخوانیم و اشکالات آن را برطرف کنیم و سپس به حفظ صفحه جدید بپردازیم . نه اینکه روال حفظ را قطع کنیم و مثلا یک هفته و یا گاهی یک ماه و بیشتر حفظ کردن را به تعویق بیندازیم به این امید که می خواهیم بر محفوظات قبلی مسلط شویم و بعد صفحه ی جدیدی را به محفوظاتمان اضافه کنیم. اینکار نه تنها باعث تسلط روی محفوظات قبلی نمی شود بلکه آمادگی ما را برای حفظ کم می کند چون حفظ کردن یک کار عادتی است و اگر به طور متناوب و مرتب انجام نشود نتیجه لازم به دست نمی آید و از طرفی طولانی شدن مدت حفظ را به دنبال خواهد داشت که خود باعث سرخوردگی حافظ و گاهی ترک حفظ به طور کامل خواهد شد.بنابراین برنامه حفظ کردن باید مرتب و بدن تعویق باشد ولی در این میان دوره و تثبیت منظم و مستمر هم لازم است تا با حسن حفظ عالی به جلو حرکت کنیم.

    پاسخگویی محفوظات

    برای دیگران حفظیات خود را قرائت کنید . لازم است که حافظ قرآن برای حفظ تنها متکی به خودش نباشد، بسیار عمل مناسبی است که حافظ قرآن هنگام قرائت آیه هایی که حفظ کرده، به وسیله شخص و یا تطبیق دادن با نسخه ای که از روی آن اقدام به حفظ کرده، حفظیات خود را بررسی کند و بهترین حالت آن است که شخص بررسی کننده نیز در حال حفظ همین بخشها بوده باشد. در این حالت است که حافظ احتمالاً از بخش های فراموش شده خویش مطلع گشته و یا از بخشهایی که جا به جا می خواند، آگاه گردد. در حالی که قبلاً نسبت به آنها وقوف نداشته است. چون بسیاری از ما گمان می کنیم که درست حفظ کرده ایم، اما هنگامی که آن را با نسخه تطبیق می دهیم، خطاهایمان آشکار می شود. چون شخصی که در حال حفظ است به خطاهای خود آگاه نیست و نمی داند که چه اشتباهاتی دارد، مگر این که تطبیق داده شود. پرسش باید در برنامه هر روز ما قرار گیرد و همیشه هم یکسان از ما پرسش نشود یعنی همیشه یک نفر از اول تا آخر جزء از ما تحویل نگیرد بلکه پرسش های پراکنده صورت گیرد و گاهی سرعت انتقال پرسشگر از یک سوال به سوال دیگر زیاد باشد تا سرعت انتقال ذهن ما هم در پاسخگویی بالا رود.

    در هنگام پرسش غیر از سوالات پراکنده ای که از اجزاء می شود باید برخی سوالات خاص را هم مد نظر داشته باشیم مثل سوال از اول سوره یا آخر سوره و یا آخرین صفحه و اولین صفحه ی یک جزء واتصال یک جزء به جزء دیگر و…

    مرور محفوظات

    آنچه را که حفظ کرده اید، مرور کنید. حافظ قرآن نباید تصور کند که چون آیه یا سوره ای را حفظ کرده، همیشه در ذهن خواهد داشت. بلکه باید دائماً آن را تکرارکند وگرنه به سرعت از خاطرش خواهد رفت. ولی اگر این عمل تکرار، صورت گیرد حافظ قرآن می تواند مطمئن باشد که همیشه آنچه را به خاطر سپرده در ذهن خود خواهد داشت. البته دوره ها باید به صورت های متفاوتی باشد و همیشه یک حافظ قرآن در هنگام تمرین از اول تا آخر یک جزء یا سوره را به ترتیب نخواند بلکه گاهی هم از صفحات وسط یا پایانی شروع به دوره کند و کم کم صفحات ابتدایی را هم اضافه کند تا یک جزء کامل شود.در هر حال تفنن و گوناگونی در شیوه های دوره بسیار مفید و مؤثر است.

    مشابهات قرآنی

    نسبت به بخشهای مشابه آگاه باشید. خداوند نسبت به بخشهای مشابه قرآن مجید که در تأیید یکدیگرند، می فرمایند: « خداوند بهترین سخن را در هیأت کتابی همگون و مکرر فرو فرستاد، که پوستهای کسانی که از پروردگارشان خشیت دارند، از آن به لرزه در آید، سپس (آرامش یابند) پوستهایشان و دلهایشان با یاد خدا نرم شود، این هدایت الهی است که به آن هر کس را بخواهد به راه می آورد و هر کس که خداوند بیراهش گذارده باشد، راهنمایی ندارد». سوره زمر، آیه 23).

    قرآن کریم شامل 114 سوره و 6236 آیه است. در میان این آیات، آیه هایی وجود دارند که شبیه به یکدیگرند. حافظ قرآن برای آن که آنها را با یکدیگر اشتباه نکند، نیاز به دانش در مورد آنها دارد که این کار  نیز جز با مطالعه در مورد آیات و تمرین و تکرار حاصل نمی شود.

    در حفظ ایات مشابه نیاز نیست که کل یک آیه را با آیه  یا آیات مشابهش مقایسه کنید چون اینکار بیشتر شما را گیج می کند بلکه اگر دو آیه مشابه از جهت صفحه در نزدیکی هم باشند مقایسه آنها از حیث عبارتی بلامانع است اما وقتی با فاصله چند جزء از هم قرار دارند برگشت به صفحات دور، یک فاصله زمانی را در حین حفظ یا دوره ایجاد می کند که نظم خواندن و نظم ذهن را از ما می گیرد بنابراین اگر قرار است نشانه گذاری و ارجاعی هم در مقایسه آیات مشابه باشد بهتر است فقط از جهت تفاوت مکانی آنها در صفحه و یا نشانه ی خاصی که هر آیه در یک جزء یا سوره  خاص دارد باشد نه بیش از آن.  و اصلا هیچ مقایسه ای در هنگام حفظ بین عبارت های مشابه انجام ندهیم. بلکه اصلا بهتر است خود را خالی الذهن کنیم یعنی اصلا توجه نداشته باشیم که مشابهی هم وجود داشته چون اگر به مشابهش توجه کنیم آنچه از قبل در ذهن به خاطر سپرده ایم در این آیات جدید هم به زبان می آید و توجهمان به خود صفحه جدید کم می شود و این امر حسن حفظ اولیه ما را هم مختل می کند. به طور مثال وقتی آیات 31 تا 39 سوره حجر را حفظ می کنیم حتی اگر متوجه شباهت آن با آیاتی که پیش از این در 11 تا 16 سوره اعراف وجود دارد شدیم کافی است تا آیات سوره اعراف را به خوبی حفظ کرده باشیم و اکنون آیات سوره حجر را هم در جای خود به خوبی حفظ کنیم و اصلا نیاز نیست به آیات سوره اعراف رجوع کنیم و دائما تفاوت ها  و مشابهت ها را مقایسه کنیم همین که بدانیم اکنون در جزء 14 هستیم و آیاتی از حجر را حفظ می کنیم کافی است تا هیچ اشتباهی با سوره اعراف پیش نیاید. و البته قطعا صرف آگاهی از اینکه آیات مشابهی برای این آیات هست باعث می شود تا هنگام خواندن طوطی وار آیات را نخوانیم بلکه با توجه و دقیق بخوانیم تا نا خود آگاه به جای دیگری از قرآن منتقل نشویم.

    سالهای طلایی حفظ قرآن

    موفق ترین اشخاص، کسانی هستند که در سالهای طلایی عمر خود برای حفظ قرآن تلاش کنند. این سالهای طلایی برای حفظ قرآن، سنین 7 تا بیست و سه سالگی است. حفظ کردن و حافظ شدن در این سنین بسیار مناسب است. در حقیقت این سالها مناسبترین سالهای حفظ قرآن است. بنابراین لازم است که هر شخص در طی این سالهای زندگی به حفظ کتاب مقدس الهی اقدام کند. اما این به این معنی نیست که در سنین بعد از این امکان حفظ نیست تجریه نشان داده که افرادی در سنین بالا هم با همت خود و توفیق الهی توانسته اند امر حفظ را به انجام برسانند لذا هیچ محدودیت سنی برای حفظ قرآن وجود ندارد بلکه آنچه که در سنین 7 تا بیست و سه سالگی امتیاز محسوب می شود این است که در این سنین حافظه بسیار سریع عمل می کند چون مشغله های زندگی کمتراست و ذهن نیز تازه و جوان است. بنابراین هر آنچه که شخص طالب باشد، به سرعت به خاطر سپرده خواهد شد. پس به امید خدا با ایجاد انگیزه و اشتیاق برای امر حفظ در هر سنی که هستید این امر بزرگ را شروع کنید و بدانید خدا با شماست و شما را حمایت می کند چون عملتان در این جهت است که کلام الهی را به ذهن و قلب خود بسپارید و سینه ای که جایگاه کلام الهی شد توفیق و آمادگی بیشتری برای قرب الهی به دست خواهد آورد. «و من الله التوفیق»

    حفظ عملیاتی قرآن

    برنامه شما بهتر است از جزء 30 شروع شود چرا که به جهت کوتاهی سوره ها انگیزه و جذابیت بیشتری را برای شما ایجاد می کند و از طرفی می توانید از همین سوره های کوتاهی که حفظ می کنید در محافل و نیز نمازهای واجب و مستحبی بهره ببرید.چنانچه قرائت بسیاری از سوره های جزء 30 در اعمال روزهای خاصی مثل اعمال امّ داوود وارد شده است و شما می توانید با افتخار آن ها را از حفظ بخوانید.

    حفظ جزء 30 معمولا باید در 3 ماه تنظیم شود تا به مرور آمادگی لازم در امر حفظ را به دست آورید و در مورد بقیه اجزاء می توانید هر یک را در یک ماه و نیم تا دو ماه حفظ کنید .به این شکل و با کمک استاد مربوطه که حتما به آن نیاز دارید می توانید در یک دوره سه ساله  حافظ کل قرآن شوید انشاءالله. اما برخی افراد به جهت وسعت زمانی و نیز استعداد فوق العاده الهی که دارند می توانند این کار مهم را در یک سال به انجام برسانند که البته آمادگی های لازم و تمارین خاص خود را می طلبد.

    علاوه بر مطالب ذکر شده رعایت نکات ذیل نیز در مسیر حفظ الزامی است:

    ۱- وقت را تنظیم کنید: الف) براى حفظ، ب ) براى تکرار.

    بهترین وقت حفظ، صبح است و بهترین وقت تکرار، شب قبل از خواب است. حفظ باید ساعتى مشخص داشته باشد مثلاً اگر هفت صبح است همیشه و هر روز به همین شکل باشد اما در تکرار و دوره محفوظات قبلی ،فرقى نمى‏کند در جاهاى مختلف مى‏تواند باشد. البته این پیشنهاد ما به شماست اما ممکن است هرکس زمان خاصی را فراغت داشته باشد بنابراین می تواند غیر از ساعاتی که گفته شد برای حفظ و تکرار وقت بگذارد .اما نکته قابل توجه این است که این زمان باید تعیین شده باشد یعنی در هر روز بداند که قرار است در چه ساعاتی تا پایان روز به کار حفظ و دوره قرآن بپردازد، تا به این ترتیب ، ذهن خود به خود آمادگی لازم برای آن زمان تعیین شده را کسب کند و مهمتر اینکه نظم مشخصی در کارها ایجاد شده است.

    ۲- قرآن ، واحد باشد یعنى قرآنى که از روى آن حفظ مى‏کنید را عوض ننمایید و بهتر است بدون ترجمه باشد. خط قرآن باید عثمان طه باشد چون شروع و پایان یکسان در صفحات باعث نظم می شود. و همچنین بهتر است قرآن از ترجمه و هر نوع حاشیه های اضافی خالی باشد و خط آن در حد متوسط باشد البته شما می توانید از قرآن کوچکتری برای دوره استفاده کنید تا بتوانید آن را با خود حمل کنید اما برای حفظ از قرآنی در قطع متوسط به بالا استفاده نمایید تا بتوانید خطوط آیات را درشت ببینید و همین در حفظ شما بسیار موثر است.

    ۳- نوار استادى که مى‏پسندید در ساعات فراغت گوش دهید. البته نحوه گوش دادن نوار بستگی دارد به نتیجه ای که می خواهید از آن بگیرید :

    اگر نوار را برای پیش مطالعه گوش می کنید و یا پس از حفظ جدید برای تثبیت حفظ گوش می کنید بهتر است با حواس جمع باشد یعنی در حال انجام کار نباشد یعنی به نحوی نباشد که فقط نوای نوار در گوش شما باشد بلکه باید همانطور که نوار تلاوت می کند شما هم بتوانید همزمان همان آیات را از متن قرآن ببینید.در این موارد به هیچ وجه به همراه نوار نخوانید و یا حتی در ذهنتان چیزی را مرور نکنید چون اینکار فرصت شنیدن عبارات درست از زبان قاری را از شما می گیرد.

    اگر نوار را برای بهتر شدن لحن و یا به عنوان دوره گوش می کنید فقط کافی است که صدای نوار به گوش شما برسد و دقت و توجه زیادی را نیاز ندارد.یعنی هنگام رانندگی و یا راه رفتن در خیابان و یا انجام کارهای روزانه همزمان نوای قرآن را هم بشنوید.

    ۴- محفوظات خود را براى کسى بخوانید که اشتباهات شما را بگوید. این شخص بهتر است حداقل توانایی روان خوانی قرآن را داشته باشد تا مبادا شما را بیشتر دچار اشتباه کند و بهتر این است که خود آن شخص پرسش کننده نیز در امر حفظ وارد باشد.

    ۵- عجله نکنید و با تأنى بخوانید. البته نه خیلی کند بخوانید و نه خیلی تند بلکه در خواندن خود تفنن ایجاد کنید

    ۶- با صداى بلند بخوانید. ولی نه به اندازه ای که از شما انرژی زیادی بگیرد و بعد از مدت زمان کوتاهی خسته شوید بلکه صدایی متوسط نه خیلی بلند و نه خیلی کوتاه .به هیچ وجه زیر لب و به قول معروف ،در دلتان محفوظات را مرور نکنید.

    7- به همان سبک که حفظ مى‏کنید تکرار کنید. البته لازم به ذکر است که این نباید باعث شود که در یادآوری محفوظات خود وابسته به لحن خاصی شوید چون در این صورت به محض تغییر لحن خود و یا پرسشگر، به حسن حفظتان لطمه وارد می شود و ذهنتان در بیان محفوظات به هم می ریزد.

    8- هنگام خستگى و کسالت استراحت کنید به خودتان بى‏جهت فشار نیاورید.

    ۹- با عشق بخوانید و به ثواب حفظ و اثرات روحى حفظ توجه کنید.

    ۱۰- روى روابط آیات و صفحات دقت کنید. ربط صفحه قبل با صفحه بعد مورد دقت قرار گیرد. خواه ارتباط معنایی باشد یا ارتباط ظاهری و لفظی .اگر هیچ ارتباطی هم نیافتید با تکرا آخرین عبارت از آخرین آیه صفحه قبل به همراه اولین کلمه از آیه ی اول صفحه بعد ، این ارتباط را ایجاد کنید.

    ۱۱- در ابتدا هر روز یکبار و بعداً هفته‏اى یکبار و هرچه محفوظات زیادتر شد ماهى یک بار همه محفوظات را تکرار کنید.که البته این کار نیاز به یک برنامه ریزی مشخص و دقیق دارد که تکرارها با فاصله مناسب صورت گیرد. در یک نگاه کلی می توان اینطور برنامه ریزی کرد که:

    تا زمانی که محفوظات زیر 10جزء باشد همه محفوظات هفته ای یک مرتبه دوره شود یعنی بین آخرین باری که هر جزء خوانده می شود با مرتبه ی بعدی که دوره می شود بیش از 7 روز فاصله نباشد برای محقق شدن این امر لازم است تا زمانی که 7 جزء حفظ هستید روزی یک جزء و زمانی که به بیش از هفت جزء رسید روزی یک و نیم جزء دوره کنید

    وقتی محفوظات زیر 20 جزء باشد باید همه محفوظات هر 10 روز یک بار دوره شود یعنی روزی 2 جزء.

    وقتی محفوظات بالای 20 جزء می شود هر 15 روز یک بار باید کل محفوظات دوره شود یعنی روزی یک و نیم جزء دوره شود.

    با پایان 30 جزء لازم است قرآن آموز حداقل در 6 ماه  اول بعد از اتمام حفظ روزی 3 جزء را دوره کند و پس از آن بسته به نیازش برنامه ریزی داشته باشد.

    ۱۲- پشتکار داشته باشید و علاقه در خودتان ایجاد کنید.

    ۱۳- با افراد و مکان‏هاى مقدس مرتبط باشید.

    ۱۴- گرد ملاهى (لهو و لعب) نروید.

    تو به سوى قرآن برو که قرآن حَمَلْناهُمْ فِی اَلْبَرِّ وَ اَلْبَحْرِ تو را حمل مى‏نماید و هرگز در بیابان و دریا دو وادى هلاکت تنهایت نخواهد گذاشت اما شرایطى دارد و باید به (اشد شوقاً) یعنى عشق برسى تا تو را حامل باشد.

    عروس حضرت قرآن

    نقاب آنگه براندازد

    که دارالملک ایمان را

    مجرد بیند از غوغا

    غوغاها و هوس‏ها را کنار گذار، کینه‏ها و حسدها را خاموش کن تا زیبایى‏هاى قرآن را دریابى وقتى که زیبایى‏هاى قرآن را یافتى دیگر بر مرکب عشق قرآن سوار خواهى شد و به جاهایى خواهى رسید که اکنون قدرت تصور آن هم نیست.

    نتیجه

    چیزى به نام حافظه ضعیف وجود ندارد. حافظه‏ها دو نوعند؛ تربیت شده و تربیت نشده.. فقط باید بدانیم که ما کدام یک از ایندو نوع حافظه را داریم و در صورت نیاز براى تربیت و پرورش حافظه خود اقدام اساسىکنیم. روش‏هاى تقویت حافظه فراوانند و شاید بسیارى از آنها از حوصله این بحث خارجباشد و شاید هم اغلب راهکارها به تمرین و ممارست ختم شود که کارى عملى است و نهتئورى.

    آن چه ما قصد بیان آن را داشتیم تلنگرى به ذهن‏هاى تسلیم شده‏اى استکه گمان مى‏کنند هرگز نخواهند توانست طلسم فراموش کارى خود را بشکنند. آنها بایدبدانند که براى داشتن یک حافظه قوى و نیرومند، لازم است زحمت بکشند و با روش‏هاىعلمى و مجرب، از سرمایه وجودى خود استفاده کنند ,و با تقویت حافظه از این نعمت الهی در جهت قرب الی الله استفاده کنند که می توان گفت یکی از شاهراه های اصلی آن همین حفظ قرآن و کلام الهی است چرا که وقتی کلام الهی در سینه ی کسی نهفته است امانتدار وحی الهی است و اگر به این نعمت توجه داشته باشد و دستخوش روزمرگی نشود نه تنها به قرب الهی نائل می شود بلکه می تواند درجهت رشد و کمال دیگران نیز موثر باشد .

    تنظیم برنامه 3 ساله حفظ قرآن

    سال اول: حفظ جزء 30 و 1 تا 6 (7 جزء)

    3 ماهه اول:جزء 30

    8 ماه باقیمانده :هر دوماه یک جزء ونیم (1 تا 6)

    1 ماه پایانی: دوره کامل 7 جزء حفظ شده و رفع اشکالات آن ها

    سال دوم: جزء 7 تا 18 (12 جزء)

    3 ماه اول : روزی یک صفحه حفظ به جز جمعه ها –روزهای جمعه دوره همه محفوظات هفته و رفع اشکالات.(تکمیل 75 صفحه یعنی 3 جزء و 15 صفحه: 7 تا 9 و 15 صفحه از 10)

    3 ماه دوم+ یک هفته: روزی یک صفحه حفظ به جز پنج شنبه و جمعه ها –این دو روز دوره همه محفوظات هفته و رفع اشکالات اجزاء قبل. ( تکمیل 3 جزء + 5 صفحه: 11 تا 13)

    سه هفته پایانی ماه هفتم: دوره و رفع اشکالات همه اجزاء قبل.(7 جزء )

    4 ماه باقیمانده: هر ماه 25 صفحه حفظ کنید. یعنی 5 جزء در 4 ماه.(14 تا 18)

    ماه پایانی : رفع اشکالات آخرین محفوظات یعنی 14 تا 18 و دوره مناسب محفوظات قبلی.

    سال سوم: 19 تا 29 (11 جزء)

    شش ماه اول: هر 25 روز 30 صفحه و 5 روز رفع اشکالات صفحات حفظ شده.یعنی هر ماه یک جزءو نیم و در پایان 6 ماه 9 جزء.(19 تا 27)

    دو ماه بعدی : دوره آخرین محفوظات و رفع اشکالات آنها و همزمان دوره محفوظات قدیم.

    دو ماه بعدی: هر ماه یک جزء (27 و 28)

    دو ماه پایانی : رفع اشکال از دوجزء حفظ شده ی آخر و همزمان دوره سایر محفوظات.

    شما می توتنید جدول زمان بندی را بر طبق همان برنامه ای که در حفظ یک ساله ارائه شده است تنظیم کنید.

    حفظ قرآن کریم در یک سال

    حفظ کل قرآن کریم در یک سال و یا حتی کمتر از یکسال نظایر زیادی دارد. در سده های گذشته مواردی مثل سید شریف رضی (م403)، فقیه بزرگ شیعه سید عبدالکریم بن طاووس (م693)، شاعر اهل بیت فرزدق و تعداد بی شماری از گذشتگان دیگر قرآن را حتی در مدتی کمتر از یک سال حفظ کرده اند و امروز نیز شاهد توفیق جوانان بی شماری هستیم که در دوره های فشرده موفق به حفظ قرآن کریم می شوند.

    سخت کوشی، خستگی ناپذیری و تلاش ویژگی کسانی است که در دوره های یک ساله حفظ قرآن کریم موفق می شوند. اما لازم است فردی که می خواهد در یک سال کل قرآن را حفظ کند آشنایی و علاقه کافی به این شیوه حفظ داشته باشد. “کسی که با علاقه و آشنایی با روش های حفظ فشرده، کار حفظ را شروع می کند راحت تر می تواند سختی هایی را که در روند حفظ به وجود می آید را پشت سر بگذارد.”

    ممکن است بعضی در آغاز حفظ احساس خستگی و ناراحتی کنند. در این جا آشنایی با روش های حفظ و استقامت در اجرای دقیق برنامه موجب می شود قرآن آموز در افزایش ظرفیت حافظه اش موفق شود.

    علاوه بر آشنایی با روش های حفظ فشرده، ارتباط با مربی حفظ هم موجب موفقیت قرآن آموز در طول دوره حفظ می شود، حتی اگر مجموعه های آموزشی، امکانات و فضای مناسبی وجود نداشته باشند، مربی با تجربه و دلسوز می تواند قرآن آموز را به بهترین شکل راهنمایی کند.

    تمامی افراد در روند حفظ قرآن کریم با موقعیت ها و چالش هایی روبرو می شوند که مانع از پیشرفت است. این موقعیت ها و چالش ها قرآن آموز را از حالت مطلوب جدا می کند. در چنین موقعیت هایی است که مربی حفظ می تواند راهنمای خیلی خوبی برای یافتن راه حل باشد. مربی، با تجربه هایی که دارد بهترین کمک و راهنما برای غلبه بر موانع است. علاوه بر این مربی حفظ می تواند اشتیاق به حفظ را افزایش دهد و مشوق قرآن آموز در موفقیت های نخستین باشد. در کنار تمامی برنامه ریزی ها و نکات دقیق در دوره های فشرده، همراهی خانواده، کار قرآن آموز را در دوره حفظ یک ساله تسهیل می کند.

    برنامه ای که ما برای حفظ یک ساله پیشنهاد می کنیم به شکل زیر است .(ناگفته نماند که تنظیم  برنامه حفظ یک امر منحصر به فرد نیست بلکه هر کسی با در نظر گرفتن شرایط لازم و اطلاعات کافی در امر حفظ و نیز تجربه ی عملی ، می تواند برنامه خوب و کاملی را به دیگران پیشنهاد بدهد)

    با توجه به اینکه در طول 12 ماه قرار است 30 جزء را حفظ کنید مشخص است که در یک ماه باید بیش از دو جزء را به اتمام برسانید و می توان گفت تقریبا باید در هر روزیک صفحه و نیم را به اتمام برسانید یعنی در هرماه 45 صفحه را کامل کنید و بخشی از برنامه را نیز به دوره آن چه که حفظ می کنید بپردازید توجه داشته باشید حفظ باید به همراه تثبیت باشد یعنی همان زمانی که حفظ می کنید به خوبی و با تثبیت بالا حفظ کنید و گمن نکنید که یک مرتبه حفظ می کنید و زمان دیگری را بهتثبیت آن باید بپردازید بلکه فقط با دوره مناسب محفوظات را در ذهن ماندگار می کنید. در جدول زیر تنظیم برنامه و ساعات مورد نظر برای هر تمرین را ملاحظه می کنید. به طور میانگین باید حداقل روزانه بین 3 تا 4 ساعت زمان صرف کنید.

    هر ده روز یک بار باید کل محفوظات مورد امتحان قرار بگیرد و با نظر یک استاد اگر جزئی اشکال زیادی دارد در برنامه تثبیت قرار گیرد.

    *

    حفظ جدید: 1/5 صفحه در 45 دقیقه

    نوار: 25 دقیقه (صفحاتی که جدید حفظ شده ) فاصله گوش دادن نوار از حفظ جدید نباید بیش از یک ساعت باشد.

    دوره محفوظات قدیم:نیم ساعت برای آخرین محفوظات- بین نیم ساعت تا یک ساعت دوره محفوظات قدیم

    پرسش:در نیم ساعت هر میزان که شد

    دوره حفظ جدید:یک ربع تا نیم ساعت(پیدا کردن اشکالات و رفع آنها)

    نوار:25 دقیقه با تکرار.(از صفحات حفظ شده)

     

     

    الحاقیه

     

    از آنجایی که برخی دوست دارند مدت زمان تکمیل حفظ خود را انتخاب کنند با بیان زمانبندی زیر امکان این انتخاب را برای شما خواننده و قرآن آموز محترم فراهم کرده ایم.البته توجه داشته باشید که انتخابی عاقلانه و واقع بینانه داشته باشید و صرفا به طول مدت توجه نکنید بلکه توانایی های خود را از جهت شرایط کاری و اوقات فراغت و مشکلات کاری و تحصیلی در نظر بگیرید و یکی از موارد زیر را نتخاب کنید و البته پس از انتخاب، با اراده و محکم همان روالی که در شروع کار با انرژی در پیش می گیرید تا انتهای مسیر از دست ندهیدزمانبندی زیر فقط یک تقسیم بندی زمانی با در نظر گرفتن تعداد آیات قرآن است و به این معنی نیست که می تواند تقسیم بندی مناسبی برای حفظ باشد چرا که طول آیات قرآن بسیار با هم متفاوت است و در بسیاری از اجزاء آیات بیش از یک خط هستند و در برخی اجزاء ، آیات کوتاهتر دیده می شود که برخی فقط دو کلمه دارند. لذا استفاده از این تقسیم بندی برای حفظ کردن ،هرچند که رد نمی شود اما توصیه هم نمی شود چون برنامه ریزی حفظ باید گام به گام باشد و با توجه به تغییر شرایط فکری و زمانی و مکانی موجود تغییر یابد. .«و مِنَ الله التّوفیق»

     

    تقسیم بندی حفظ بر اساس تعداد آیات قرآن:

     

    اگر شما  در روز (فقط یک آیه) از قرآن کریم را حفظ کنید،کل قرآن را  در مدت 17 سال و 7 ماه و 9 روز حفظ  می نمایید.

     

    و اگردر روز 2 آیه را حفظ کنید در 8 سال و 9 ماه و 18 روز قرآن را حفظ خواهید کرد.

     

    و اگردر روز 3 آیه را حفظ کنید در  5 سال و 10 ماه و 13 روز قرآن را حفظ خواهید کرد.

     

    و اگردر روز 4 آیه را حفظ کنید در  4 سال و 4 ماه و 24 روز قرآن را حفظ خواهید کرد.

     

    و اگردر روز 5 آیه را حفظ کنید در  3 سال و 6 ماه و 7 روز قرآن را حفظ خواهید کرد.

     

    و اگردر روز6 آیه را حفظ کنید در  2 سال و 11 ماه و 4 روز قرآن را حفظ خواهید کرد.

     

    و اگردر روز 7 آیه را حفظ کنید در  2 سال و 6 ماه و 3 روز قرآن را حفظ خواهید کرد.

     

    و اگردر روز 8 آیه را حفظ کنید در  2 سال و 2 ماه و 12 روز قرآن را حفظ خواهید کرد.

     

    و اگردر روز 9 آیه را حفظ کنید در  1 سال و 11 ماه و 12 روز قرآن را حفظ خواهید کرد.

     

    و اگردر روز 10 آیه را حفظ کنید در  1 سال و 9 ماه و 3 روز قرآن را حفظ خواهید کرد.

     

    و اگردر روز 11 آیه را حفظ کنید در  1 سال و 7 ماه و 6 روز قرآن را حفظ خواهید کرد.

     

    و اگردر روز 12 آیه را حفظ کنید در  1 سال ، 5 ماه و 15 روز قرآن را حفظ خواهید کرد.

     

    و اگردر روز 13 آیه را حفظ کنید در  1 سال و 4 ماه و 6 روز قرآن را حفظ خواهید کرد.

     

    و اگردر روز 14 آیه را حفظ کنید فقط در  1 سال و 3 ماه  قرآن را حفظ خواهید کرد.

     

    و اگردر روز 15 آیه را حفظ کنید در  1 سال و 2 ماه و 1 روز قرآن را حفظ خواهید کرد.

     

    و اگردر روز 16 آیه را حفظ کنید در  1 سال و 1 ماه و 6 روز قرآن را حفظ خواهید کرد.

     

    و اگردر روز 17 آیه را حفظ کنید در  1 سال و 10 روز قرآن را حفظ خواهید کرد.

     

    و اگردر روز 18 آیه را حفظ کنید در  11 ماه و 19 روز قرآن را حفظ خواهید کرد.

     

    و اگردر روز 19 آیه را حفظ کنید در  11 ماه و 1 روز قرآن را حفظ خواهید کرد.

     

    و اگردر روز 20 آیه را حفظ کنید در  10 ماه و 16 روز قرآن را حفظ خواهید کرد.

     

    البته آنچه که مناسبتر به نظر می رسد این است که حفظ را به صورت صفحه ای تقسیم بندی کنید ودر برنامه حفظ قرار دهید بنابراین می توان برنامه را به این صورت تنظیم کرد (بهتر است طول دوره حفظ از یک سال کمتر نباشد مگر در مورد استعدادهای خاص که در کمتر از این زمان هم بتوانند حفظ قرآن را تکمیل کنند.)

     

    برنامه حفظ یک ساله :

     

    طبق جدول و برنامه ذکر شده در صفحه 32 و 33 همین جزوه می توانید برنامه ریزی داشته باشید .

     

    برنامه حفظ  20 ماهه : روزانه یک صفحه از قرآن باید حفظ شود به همراه زمانبندی مناسب برای دوره محفوظات قدیم و جدید و برنامه گوش دادن نوار . به طور متوسط ،روزانه 3 تا 4 ساعت باید زمان صرف کنید .:

     

    * 45 دقیقه برای حفظ جدید و 20 دقیقه برای گوش دادن به نوار همین صفحاتی که حفظ کرده اید که این برنامه باید حداکثر تا یک ساعت بعد از حفظ ، انجام شود .

     

    *20 دقیقه نوار صفحاتی که قرار است در روز بعد حفظ شود

     

    *15 دقیقه پرسش از آخرین محفوظات

     

    * 1 ساعت برای دوره محفوظات قدیم

     

    می توانید طرح درس حفظ را به صورت هرروزه انجام دهید و یا اینکه در 2 روز از هفته تقسیم کنید و حفظ کنید یعنی 3 صفحه را در یک روز و 3 صفحه را در روز دیگر حفظ کنید.

     

    برنامه حفظ 2 ساله: در شش ماه اول، روزانه یک صفحه و در یک سال و نیم بعدی ماهیانه 24 صفحه باید حفظ شود یعنی در هفته 6 صفحه . به همراه زمانبندی مناسب برای دوره محفوظات قدیم و جدید و برنامه گوش دادن نوار .

     

    البته بهتر است در 24 روز اول ماه ،حفظ انجام شود و 6 روز پایانی ماه حفظ انجام نشود و فرصتی برای رفع اشکالات صفحات حفظ شده در طول 24 روز باشد. به طور متوسط ،روزانه 5/2 تا 3 ساعت باید زمان صرف کنید .

     

    * 45 دقیقه برای حفظ جدید و 20 دقیقه برای گوش دادن به نوار همین صفحاتی که حفظ کرده اید که این برنامه باید حداکثر تا یک ساعت بعد از حفظ ، انجام شود .

     

    *20 دقیقه نوار صفحاتی که قرار است در روز بعد حفظ شود

     

    *15 دقیقه پرسش از آخرین محفوظات

     

    * 1 ساعت برای دوره محفوظات قدیم

     

    می توانید طرح درس حفظ را به صورت هرروزه انجام دهید و یا اینکه در 2 روز از هفته تقسیم کنید و حفظ کنید یعنی 3 صفحه را در یک روز و 3 صفحه را در روز دیگر حفظ کنید.

     

    برنامه حفظ 5/2 ساله : در هر هفته 5 صفحه از قرآن باید حفظ شود به همراه برنامه مناسب برای دوره محفوظات قدیم و جدید و برنامه گوش دادن نوار . البته باید در 5 روز اول هفته حفظ انجام شود و 2 روز پایان هفته به دوره و رفع اشکالات این 5 صفحه بپردازید. به طور متوسط ،روزانه 2 تا 5/2 ساعت باید زمان صرف کنید .

     

    * نیم ساعت  برای حفظ جدید و 20 دقیقه برای گوش دادن به نوار همین صفحاتی که حفظ کرده اید که این برنامه باید حداکثر تا یک ساعت بعد از حفظ ، انجام شود .

     

    *20 دقیقه نوار صفحاتی که قرار است در روز بعد حفظ شود

     

    *15 دقیقه پرسش از آخرین محفوظات

     

    * 1 ساعت برای دوره محفوظات قدیم

     

    برنامه حفظ 3 ساله : طبق برنامه ذکر شده در صفحه 30 از همین جزوه.

     

    برنامه حفظ 5 ساله :در هفته 5/2 صفحه حفظ انجام می شود یعنی در هر ماه 10 صفحه به همراه برنامه مناسب برای دوره محفوظات قدیم و جدید و برنامه گوش دادن نوار. روزانه به طور متوسط  5/1 تا 2 ساعت باید زمان صرف کنید.

     

     

    موضوعات: بوی باران  لینک ثابت



    [دوشنبه 1394-04-01] [ 02:58:00 ب.ظ ]





      مقاله تربیت قرآنی   ...

                                      بسم الله الرحمن الرحیم<?xml:namespace prefix = o ns = “urn:schemas-microsoft-com:office:office” />

     

    دیدگاه های تربیتی قرآن

     

    چکیده

    در بررسی دیدگاه های تربیتی قرآن کریم سه محور قابل رویت می باشد؛ توصیه ها و شیوه هایی که خداوند در قالب دستورات تربیتی به پیامبران ارائه نموده است و در برخی آیات نیز به طور مستقیم و غیر مستقیم پیامبران را به عنوان الگو معرفی نموده است و آن چه که از این آیات و به ضمیمه ی آیات دیگر به دست می آید این است که هدف و غایت نهایی همان غایت خلقت است که بی شک قرب الهی می باشد.

    کلید واژه: تربیت، دیدگاه، قرآن، الگو، روش، هدف، مفسر.

     

     

     

     

     

     

     

    مقدمه

    همه انسان ها به دنبال این هستند که بدانند سعادت و کمالشان در چیست؟ و در این میان، گروه زیادی از انسان ها به خاطر عدم اعتقاد به مبانی دینی، سعادت خود را در محدوده ی نظام مادی و دنیوی می دانند اما از نظر اسلام، بهترین و بالاترین راه سعادت؛ تربیت و تزکیه نفس است.قَد افلَحَ مَن زکّها و بعثت پیامبران و پیشوایان دین هم به همین منظور می باشد. لَقد مَنّ الله علی المومنینَ إذ بعثَ فیهِم رسولاً مِن انفسِهِم… در قرآن کریم هم دستورات فراوانی وجود دارد که نشانه ی کرامت اخلاقی است و البته این دستورات و نظایر آن، به منظور تربیت و تزکیه ی روح انسانی و تکامل یافتن در مسیر عبادت و بندگی خدای متعال است. از جمله آن که می فرماید: وَ قولوا للناسِ حُسنا وَ اذا حیّیتُم بتحیه فَحَیّوا باَحسَنِ مِنها اَو رُدّوها” “اِدفَع بالَّتی هِیَ اَحسَنُ. آن چه در این نوشتار مطرح می شود دیدگاهی است که قرآن کریم به مسائل تربیتی دارد. قرآن کریم می فرماید: رستکاری و فلاح از آن کسی است که نفس خودش را تربیت و روح خود را تزکیه کند و جنبه معنوی را رشد و تعالی بخشد و از آلودگی به خلق و خوی شیطانی و گناه پاک سازد در عظمت تربیت نفس همین بس که قرآن کریم در سوره ی شمس، پس از ذکر یازده سوگند می فرماید: سوگند یاد نشده است و طبیعی است که هر قدر سوگند های قرآن در یک زمینه بیشتر باشد و محکم تر باشد، دلیل بر اهمیت موضوع است.

    بنابراین ما هم با الهام از آیات و برخی روایات و با استفاده از دریافتی که مفسرین متقدم و متأخر از این گونه آیات دارند، به طرح مسائل تربیتی می پردازیم و هدف ما هم از طرح و بررسی این موضوع این است که راهکارهای تربیتی قرآن را به خواننده عزیز ارائه دهیم تا راه کمال و سعادت و تربیت نفس را از این عظیم ترین کتاب تربیتی یعنی قرآن، دریابیم و بر اساس رهنمودهای آن در این مسیر گام برداریم.

    معنا و مفهوم تربیت از منظر قرآن

    قرآن کریم از تربیت کردن، گاهی با واژه «رب» و گاهی با واژه «تزکیه» و سایر مشتقات آن یاد کرده است. بدین معنا که هر جا مقصود، تربیت تمامی ابعاد انسانی، در دو بعد مادی و معنوی، جسمی و روحی، بوده است، قرآن کریم واژه «رب» را به کار برده است؛ مانند آن موارد که سخن از تربیت الهی، تربیت پدر و مادر و یا تربیت فرمانروایان امور، و یا مالک و صاحب چیزی در میان باشد. اما در آن موارد که مراد و مقصود، تربیت و شکوفا ساختن نیروهای معنوی انسان‌هاست، از واژه «تزکیه» استفاده کرده است؛ مانند تربیت پیامبران الهی، و کارکرد تربیتی معارف قرآن و کتاب‌های آسمانی، و یا موارد خود تربیتی انسان، به معنای تصمیم و اراده وی بر پاک‌سازی جان از رذایل و ناپاکی‌ها. هر چند واژه‌های قرآنی دیگری مثل رشد، هدایت، شفاء، تقوا، تهذیب، انبات، صنع، اصلاح، تطهیر و… را نیز می‌توان به نوعی ناظر بر تربیت مورد نظر قرآن به حساب آورد، اما هیچ یک به اندازه ی تزکیه، ناظر و متمرکز بر روی تربیت دلخواه قرآن، به مفهوم فراهم سازی بستر و زمینه رشد و شکوفایی کشش‌ها و گرایش‌های مثبت معنوی و متعالی انسانی نیست. گذشته از تأمل در معنا و مفهوم تزکیه ، از جمله ادله‌ای که برای اثبات جایگاه محوری تزکیه در میان سایر مفاهیم تربیتی قرآن می‌توان برشمرد، دو چیز است:

    1- از تأمل در واژه‌های تربیتی و آیاتی که سیمای انسان رشد یافته و تکامل یافته از جنبه استعداد و نیروهای معنوی را ترسیم می‌کند، به این مطلب دست می یابیم که سایر واژه‌هایی که در ادبیات قرآنی حامل بار تربیتی هستند، چهره انسانی که در مسیر کمال یابی و تربیت پذیری قرار دارد را تصویر می‌کنند، حال آنکه دست یافتن به مقام تزکیه، ترسیم کننده سیمای انسان باریافته به قله کمال و  تربیت یافتگی است؛قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاهَا*وَقَدْ خَابَ مَنْ دَسَّاهَا (شمس/ ۹-١٠) «هر کس نفس خود را پاک و تزکیه [تربیت] کردرستگار شد.و آن کس که نفس خود را با معصیت و گناه آلوده ساخت، نومید و محروم گشته است.»قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَکَّى(اعلی/۱۴)«رستگار شد آن کس که نفس خویش را تزکیه کرد.»… وَمَنْ تَزَکَّى فَإِنَّمَا یَتَزَکَّى لِنَفْسِهِ ..(فاطر/۱۸)«و هر کس به تزکیه و پاکی خویش بپردازد، نتیجه آن به خودش باز می‌گردد.»

    2- دلیل دیگر آن است که فرآیند رسالت پیامبران و مهم‌ترین کار ویژه ی آنان در قرآن، تعلیم و تزکیه انسان ها معرفی شده است؛لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولا مِنْ أَنْفُسِهِمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ …(آل عمران/۱۶۴) «خداوند بر مؤمنان منت نهاد [نعمت بزرگی بخشید] هنگامی که در میان آنها پیامبری از خود ایشان برانگیخت که آیات او را بر آنها می‌خواند و آنها را پاک می‌کند و کتاب و حکمت می‌آموزد.»اذْهَبْ إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى*فَقُلْ هَلْ لَکَ إِلَى أَنْ تَزَکَّى(نازعات/۱۷- ۱۸) «ای موسی به سوی فرعون برو که طغیان کرده است و به او بگو: آیا می‌خواهی پاکیزه شوی؟!» بر اساس این آیات شریفه، انسان و جامعه مزکی و پیراسته از آلایش‌ها و رذیلت‌ها، همان انسان و جامعه آرمانی است که انبیای الهی در پی آن بوده و غایت و هدف نهایی تلاش‌ها و کوشش‌های آنان به حساب می‌آید. دیگر اهداف انبیای الهی، اهداف میانی به شمار می‌رود. بر اساس این دو دلیل، می‌توان گفت واژه تزکیه ژرف‌ترین و فراگیرترین واژه‌ای است که قرآن در مورد تربیت انسان مطلوب و مورد نظر خویش به کار برده است. نگاه و نظریه قرآن در این باره که از میان عناصر و مؤلفه‌های سه‌گانه مربی، متربی و شیوه تربیت، کدام یک نقش محوری دارد نوعی وفاق در میان متفکران مسلمان و اندیشمندان علوم اخلاقی و تربیتی وجود دارد مبنی بر اینکه نظام تربیتی قرآن، نظام متربی محور است.(مقاله ی رابطه تعلیم و تربیت از منظر قرآن/1389)

    دلیل این وفاق وهم اندیشی، آیات شفاف و روشن قرآن است که به هنگام سخن گفتن از تربیت و تزکیه، نقش اصلی را به اراده، عمل و رفتار متربیان و خواسته و تلاش آنها داده است؛ چه در قرآن کریم، هر گاه پای تربیت و تزکیه به میان آمده است، روی سخن با متربی و کسی است که در پی پیراستن و تزکیه خویشتن خویش است؛ مانند:(قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَکَّى)(اعلی/۱۴)(قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاها)(شمس/۹)(الَّذِی یُؤْتِی مَالَهُ یَتَزَکَّى)(لیل/۱۸) چنان که پیداست، در این شمار از آیات تربیتی قرآن، محوری‌ترین نقش به متربی نسبت داده شده است چرا که براى حصول تربيت دو چيز لازم است يكى آنكه مربى (بكسر باء) تام الفاعلية باشد و ديگر اينكه مربّى (بفتح باء) تام القابلية باشد. خداوند که در فاعليت خود تام الفاعلية است ذاتا و اگر نقصى باشد از جانب قابليت قابل است. پس خدا ربّ است اگر چه مربوبى نباشد چنانچه او خالق است اگر چه مخلوقى نباشد و رازق است اگر چه مرزوقى نباشد و عالم است اگر چه معلومى نباشد واین متربی است که باید قابلیت تربیت را در خود حاصل کند تا نتیجه ی لازم حاصل شود.(أطيب البيان في تفسير القرآن/1378ش/ ج‏1/ ص438) پس ذات مقدس حق در هر موجودى در اين عالم، استعداد و قابليّت تكامل و تربيت را به وديعت نهاده، و اگر موجودى طريق تكامل را نپيمود و استعداد خود را به فعليّت نرسانيد بواسطه تصادف با موانعى بوده كه قابليت او را از بين برده و مانع پيشرفت او شده است.

    شیوه های تربیتی قرآن

    بالاترين مرتبه تربيت حق ارسال رسل و انزال كتب و جعل احكام و خلقت بهشت و دوزخ و ترغيب و تهديد كه سبب وصول بنده به مدارك و درجات فيض حق ميشود ميباشدو محور تربیت، نفس انسان است و تربيت نفس نیز عبارت است از آراستن نفس به نيكى ها و پيراستن آن از بدى ها و آلودگى ها به تعبير ديگر تربيت و تزكيه نفس ، يكى از اهداف بزرگ رسالت انبياست كه قرآن مى فرمايد: و لقد منّ اللّه على المؤمنين اذبعث فيهم رسولاً من انفسهم يتلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمة(آل عمران/164) يعنى همانا خداوند بر افراد با ايمان منت نهاد و نعمت سنگينى را بر آن ها ارزانى داشت كه بر آنان پيامبرى را مبعوث نمود تا بر آنان آيات خداوندى را تلاوت كند و آنان را از آلودگى ها پاك سازد و به آن ها كتاب و حكمت تعليم دهد. وَ يُزَكِّيهِمْ‏ تزكيه بمعنى رفع رجاست و پليدى و خباثت و نجاست است، و حضرتش مبعوث شد براى رفع رجس كفر و شرك و اخلاق رذيله و افعال سيّئه كه در دوره جاهليت سر تا سر عالم را گرفته بود بالاخص در جزيرة العرب.(اطیب البیان فی تفسیرالقرآن/1378ش/ ج 3/ص 419)

    محيطى كه پيغمبر اسلام صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم در آن به حد رشد و سپس به مرتبه نبوت و رسالت رسيد از هر گونه فضائل انسانى و كمالات نفسانى خالى بود و همه اخلاق رذيله و صفات شيطانى در آنجا حكمفرما بود. كبر، نخوت، خودپسندى، خيانت، دروغ، دزدى، قتل، غارت، بى‏عفتى، زنا، قمار، كينه‏توزى، ظلم، بى‏انصافى، ميگسارى و صدها مفاسد ديگر در ميان آنها شيوع داشت و تواضع، فروتنى، امانت، راستى، رحم، عاطفت، عفت، پاكدامنى، انصاف، مروت، عدالت، احسان و ديگر صفات نيك رخت بربسته بودند، در چنين محيطى پيغمبر اسلام بوسيله قرآن جامعه را به پيراسته شدن از صفات زشت و آراسته شدن بصفات نيك دعوت فرمود. يك جا ميفرمايد إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إِيتاءِ ذِي الْقُرْبى‏ وَ يَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ الْبَغْيِ يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ (نحل/ 92) «بدرستى كه خدا امر ميكند به عدالت و نيكى و اداء حقوق خويشاوندان و نهى ميكند از كارهاى قبيح و زشت و تجاوز بحقوق ديگران، شما را پند ميدهد شايد متذكر شويد» خداوند تبارك و تعالى به سه چيز امر فرموده عدل و احسان و إيتاء ذى القربى و از سه چيز نهى نمود فحشاء و منكر و بغى بايد شما بنده‏گان متذكر شويد و فراموش نكنيد إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ عدل در عقائد خالى از افراط و تفريط يعنى نه چيزى در دين اضافه كند كه بدعت بگذارد يا غلو كند و نه منكر يكى از ضروريات شود كه مرتد ميشود و هر دو از اقسام كفر است و عدل در اخلاق كه از صفات حميده است، و دو طرف آنها از صفات خبيثه افراط و تفريط و عدل در احكام باتيان واجبات و ترك محرمات و نيز عدل بمعنى اعطاء كل ذى حق حقه و صاحبان حقوق بسيارند حق اللَّه و حق الرسول و الأئمه و العلماء و ابوين و اولاد و اقارب و هم جوار بلكه مؤمن . (و الاحسان) بذل مال و الجاه و خدمت ببندگان خدا زائد بر مقدار واجب و اتيان باعمال صالحه و افعال مستحبه و هدايت و ارشاد خلق و اصلاح امور بندگان و قضاء حوائج آنها و كلّ حسن كه نفعش عائد بغير شود بلكه احسان بنفس هم ممكن است شامل شود. وَ إِيتاءِ ذِي الْقُرْبى‏ اگر مراد ذى القربى مؤتى باشد مراد صله رحم است از آباء و امّهات و اجداد و جدات و ان علوا و اولاد و احفاد و ان نزلوا و اخوه و اخوات و اولاد آنها و اعمام و عمّات و اخوال و خالات و اولاد آنها كه در طبقات ارث هستند تمام ذى القربى هستند و اگر مراد ذى القربى حضرت رسالت باشد چنانچه اخبار بسيارى داريم ائمه اطهار هستند كه يك سهم خمس راجع بآنها است (وَ يَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ) فحشاء افعال قبيحه كه در نظر عرف و عقلاء زشت است و از همين باب است فحش كه با سبّ فرق دارد مثل نسبت لواط و زنا نسبت بغير يا زن يا مادر و خواهر و دختر او به عبارات ركيكه (وَ الْمُنْكَرِ) معاصى كه در نظر شرع منكر است و از اين باب است نهى از منكر كه شامل جميع معاصى ميشود صغيره و كبيره ظاهريه و باطنيه قوليه و فعليه (وَ الْبَغْيِ) تجاوز از حد است و لذا اطلاق بر زنا ميشود زانيه را بغيّ ميگويند و بر ظلم ميشود و بر خروج بر امام مثل اصحاب جمل و صفين و غير اينها فئة باغيه بر حسود ميشود و امثال اينها (يعظكم) مواعظ الهيه ارائه طريق بصراط مستقيم و انذار از سبل شيطانى و عقوبات اخروى و بليّات دنيوى (لعلكم) يعنى بايد و شايد (تذكرون) متذكر شويد و پند بگيريد(اطیب البیان فی تفسیرالقرآن/1378ش/ ج 8 /ص 175-177)

    در جاى ديگر ميفرمايد وَ قَضى‏ رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً، الى آخر الآيات (اسراء/ 23- 38 ) «وحكم فرمود پروردگار تو و دستور داد براى جميع مكلفين اينكه عبادت نكنيد مگر او را و به والدين پدر و مادر احسان كنيد و هر آينه اگر نزد تو يكى از آنها به پيرى و بزرگى رسيدند يا هر دوی آنها پس نگو به آنها كلمه اف را و آنها را دور از خود نكن و بگو از براى آنها كلام محترمانه‏.»وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِنْدَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ كِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ معنى آیه اين نيست كه اگر به پيرى نرسيده‏اند جائز باشد گفتن افّ بلكه مراد اينست كه انسان در پيرى بهانه زياد دارد و توقعات بسيار و اولاد را خسته و ناراحت ميكند اگر بخواهد تمام توقعات آنها را انجام دهد ميفرمايد اظهار خستگى و ناراحتى نكن و بزبان فارسى‏ايش نگو چون آدم پير زود دل شكسته ميشود در اخبار دارد اگر از كلمه افّ چيزى كمتر بود خداوند از او نهى ميفرمود وَ لا تَنْهَرْهُما نهر كلمه زجر يعنى لا تزجرهما آنها را زجر نكن و ناراحت نكن كه از تو منزجر شوند وَ قُلْ لَهُما قَوْلًا كَرِيماً با احترام با آنها صحبت كن حرف سبك بآنها نزن باصطلاح معروف است بنشين و بفرما و بتمرگ يك معنى دارد لكن بسيار تفاوت ميكند.( اطیب البیان فی تفسیرالقرآن/1378ش/ ج 8  /ص 238) و جاى ديگر ميفرمايدوَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْناً وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً الى آخر الآيات( فرقان/ 64) «بندگان خدا كسانى هستند كه فروتن بر روى زمين راه ميروند و هر گاه نادانان با آنها سخن گويند بكلام مسالمت‏آميز پاسخ دهند» و …كمتر سوره‏اى در قرآن وجود دارد كه خالى از دستورات اخلاقى و تربیتی باشد هدف قرآن و علّت بعثت پيغمبر اسلام تتميم مكارم اخلاق و تأسيس كارخانه آدم‏سازى است كه ميفرمايد «بعثت لاتمّم مكارم الاخلاق»( اطیب البیان فی تفسیرالقرآن/1378ش / ج‏1/ص 51) مكتبى را كه قرآن تأسيس فرمود مكتب عمل بوده و در مدت كمى توانست مردانى را تربيت كند كه از لحاظ اخلاق و برادرى و برابرى، گذشت و صميميّت و ساير صفات برجسته موجب حيرت جهانيان و واقعا در خور ستايش و ثنا باشند و در خود قرآن در توصيف آنان ميفرمايد وَ الَّذِينَ تَبَوَّؤُا الدَّارَ وَ الْإِيمانَ مِنْ قَبْلِهِمْ يُحِبُّونَ مَنْ هاجَرَ إِلَيْهِمْ وَ لا يَجِدُونَ فِي صُدُورِهِمْ حاجَةً مِمَّا أُوتُوا وَ يُؤْثِرُونَ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ وَ مَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (حشر/ 9) و بالجملة اگر كسى بدقّت در دستورات اخلاقى قرآن بنگرد و سپس تأثير شگفت‏آورى را كه اين دستورات در مسلمين صدر اول بخشيد بررسى و مطالعه نمايد اذعان و اعتراف ميكند كه اين كتاب از جانب خداوند حكيم و مربّى و پروردگار جهانيان است كه تربيت تكوينى و تشريعى آنان لايق بشأن او است‏( اطیب البیان فی تفسیرالقرآن/1378ش / ج‏1/ص52)

    تربيت تكوينى حقّ عبارت از افاضه وجود بتمام ماهيات ممكنه از عالم مجردات تا ماديّات و آنها را بواسطه اسباب و مقدّماتى كه بآنها احتياج دارند از مرتبه قابليّت بمقام فعليت رسانيدن است و تربيت تشريعى عبارت از تكميل نفوس انسانى بواسطه معارف حقه و ملكات حسنه و اعمال صالحه است كه موجب سعادت و رستگارى و نيل بفيوضات اخروى و نعم هميشگى خواهد بود.(همان/ ص 99)و هدايت خداى تعالى دو قسم است: يكى هدايت تكوينى و ديگرى تشريعى. و اما هدايت تكوينى هدايتى است كه به امور تكوينى تعلق مى‏گيرد، مانند اينكه خداوند هر يك از انواع مصنوعات را كه آفريده، او را به سوى كمال و هدفى كه برايش تعيين كرده و اعمالى كه در سرشتش گذاشته راهنمايى فرموده و شخصى از اشخاص آفريده را به سوى آنچه برايش مقدر شده و نهايت و سررسيدى كه براى وجودش قرار داده است به راه انداخته، چنان كه مى‏فرمايد:” رَبُّنَا الَّذِي أَعْطى‏ كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى‏” (طه/50) و مى‏فرمايد” الَّذِي خَلَقَ فَسَوَّى وَ الَّذِي قَدَّرَ فَهَدى‏” (اعلی/2-3)

    و اما هدايت تشريعى؛ اين هدايت مربوط است به امور تشريعى از قبيل اعتقادات حق و اعمال صالح كه امر و نهى، بعث و زجر و ثواب و عقاب خداوند همه مربوط به آن است. اين قسم هدايت نيز دو گونه است: يكى ارائه طريق يعنى صرف نشان دادن راه كه هدايت مذكور در آيه” إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبِيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً”(انسان/3) از آن قبيل است. و ديگر ايصال به مطلوب يعنى دست طرف را گرفتن و به مقصدش رساندن كه در آيه” وَ لَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ بِها وَ لكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ"» به آن اشاره شده.(ترجمه الميزان/1374ش/ ج‏7/ص 478 )

    انذار و تبشير دو اصل مهم تربيتى می باشدو آن چه با رجوع به آیات قرآن حاصل می شود این است که بشارت و انذار يا تشويق و تهديد، بخش مهمى از انگيزه هاى تربيتى را تشكيل مى دهد. چرا که آدمى هم بايد در برابر انجام كار نيك تشويق شود و هم در برابر كار بد كيفر ببيند تا آمادگى بيشترى براى پيمودن مسير اول و گام نگذاردن در مسير دوم پيدا كند. تشويق به تنهايى براى رسيدن به تكامل اخلاقى فرد يا جامعه كافى نيست ؛ زيرا انسان در اين صورت مطمئن است كه انجام گناه براى او خطرى ندارد. از طرفى انذارِ تنها هم براى تربيت اخلاقى افراد مؤثر نيست ، چون ممكن است روحيّه ياءس و نااميدى به وجود آورد.بشارت و انذار همواره در آیات قرآن هدف بعثت پيامبران معرفی شده است قرآن كريم در وصف انبيا مى فرمايد” فبعث اللّه مبشرين و منذرين” (بقره /213) «خداوند پيامبران را نويد دهنده و بيم دهنده برانگيخت» و نيز مى فرمايد” و ما نرسل المرسلين الا مبشرين و منذرين” (انعام /48) «ما انبيا را نفرستاديم مگر در حالى كه نويد دهنده و بيم دهنده بودند. آرى ، انبيا و رسولان الهى كه مربيان حقيقى و معلمان دلسوز بشر بودند از اين دو روش براى تربيت اخلاقى و روحى مردم استفاده كرده اند.»

    خداى سبحان كه انسانها را بهتر از خود انسانها مى‏شناسد، چون خالق آنان است شرايع و قوانينى براى آنان تاسيس كرد، و اساس آن شرايع را توحيد قرار داد، كه در نتيجه هم عقايد بشر را اصلاح مى‏كند، و هم اخلاق آنان، و هم رفتارشان را،  در آيات مورد بحث فرمود فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَ مُنْذِرِينَ، وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ بطورى كه ملاحظه مى‏كنيد بعثت انبيا را مقارن و توأم با بشارت و تهديد كرده، كه همان فرستادن كتابى است مشتمل بر احكام و شرايعى كه اختلافشان را از بين مى‏برد.و از همين باب است آيه شريفه:” وَ قالُوا ما هِيَ إِلَّا حَياتُنَا الدُّنْيا، نَمُوتُ وَ نَحْيا، وَ ما يُهْلِكُنا إِلَّا الدَّهْرُ، وَ ما لَهُمْ بِذلِكَ مِنْ عِلْمٍ، إِنْ هُمْ إِلَّا يَظُنُّونَ اعتقاد به معاد مستلزم تدين به دين، و آن هم مستلزم پيروى احكام دين در زندگى است، و مستلزم آن است كه در تمام احوال و اعمال مراقب روز بعث و معاد باشند، لذا معاد را انكار كرده و اساس زندگى اجتماعى را بر صرف زندگى دنيا قرار دادند، بدون اينكه نظرى به ما وراى آن داشته باشند(ترجمه الميزان/1374ش / ج‏2/ ص 180).

    قرآن يكى دیگر از روش هاى مؤثر در تربيت روحى انسان ها را موعظه مى داند و در بسيارى از آيات به آن سفارش نموده “يا ايها الناس قد جاءتكم موعظة من ربكم و شفاء لما فى الصدور” (یونس /57 ) اى مردم ! اندرزى از سوى پروردگارتان براى شما آمده و درمان آن چه در سينه هاست . اگر چهار صفتى كه در اين آيه براى قرآن آمده با خود قرآن سنجيده شود آيه شريفه به صورت جامعى در مى آيد كه تمامى آثار پاكيزه و زيبائى قرآن را در بر دارد. قرآن در روحيّه مردم مؤمن چنان اثر مى كند كه دل ها بارور مى شود و نقش پاكى ها در آن ها ترسيم مى گردد(ترجمه الميزان/1374ش / ج 10/ص116) در واقع آيه شريفه چهار مرحله از مراحل تربيت و تكامل انسان را در سايه پيروى از قرآن بيان مى كند.

    1- موعظه و اندرز.

    2- پاكسازى روح انسان از انواع رذايل اخلاقى .

    3- هدايت ؛ كه پس از پاكسازى انجام مى گيرد يعنى تكامل و پيشرفت انسان در تمام جنبه هاى مثبت .
    4- شايستگى انسان براى رسيدن به رحمت و نعمت پروردگار. هر يك از اين مراحل به دنبال ديگرى قرار داردو همه آن ها در پرتو پيروى از قرآن كريم به دست مى آيد(تفسیرنمونه/1374/ج8/ص319)
    قرآن كريم انسان ها را اندرز مى دهد و زنگار گناه و صفات زشت را از قلب ها مى زدايد و نور هدايت را بر دل ها مى تاباند و نيز قرآن است كه نعمت هاى الهى را بر فرد و جامعه نازل مى گرداند.
     پيامبر گرامى اسلام نیز ماءمور به موعظه نمودن است"قل انمّا اعظكم بواحدة ان تقوموا للّه مثنى و فرادى”(سباء /46) يعنى بگو: كه من شما را به يك موضوع پند مى دهم و آن اين كه چه دو نفر باشيد چه يك نفر براى خداوند كار كنيد. از نظر قرآن كريم ، انسان در تمامى عمر، به موعظه و پند و اندرز نيازمند است ، چه نوجوان باشد چه عمر او زياد باشد لذا لقمان حكيم براى تربيت فرزندش او را موعظه مى كنداذ قال لقمان لابنه و هو يعظه زمانى كه لقمان به فرزندش گفت و حال اينكه او را موعظه مى كرد اين چنين موعظه نمود"يا بنى لاتشرك باللّه ان الشرك لظلم عظيم” (لقمان /13) «پسرم ! براى خدا شريكى مگير، زيرا شرك ستمى بزرگ است» در جای دیگری قرآن موعظه ی خداوند به حضرت نوح را كه عمر طولانى داشت نيز بيان مى كند” انّى اعظك ان تكون من الجاهلين” (هود /46 ) طريقه و شيوه موعظه كردن نیز در قرآن بيان شده است . وقتى موسى و هارون ماءمور شدند كه براى ارشاد و هدايت فرعون بروند؛ به آن ها گفته شد"فقولا له قولاً لينا لعله يتذكر او يخشى” (طه /44 ) «وقتى با فرعون روبرو شديد با او به نرمى سخن بگوييد شايد متذكّر شود و از عاقبت كار خود بترسد» ليّن مقابل خشن است و در هر جا به مناسبت خود اطلاق ميشود در لباس لباس ليّن و خشن در پوست بدن ليّن و خشن نرم و زبر در اخلاق صفات حميده و اخلاق رذيله در فواكه و مأكولات و غير اينها و من جمله در كلام بالاخصّ در تعليم و در باب هدايت و ارشاد و دلالت چنانچه كفّار و مشركين در زمان حضرت رسالت آنهايى كه از روى حقيقت و واقعيّت مشرّف بشرف اسلام شدند مشاهده اخلاق و رفتار آن حضرت را كردند غير از آنهايى كه بطمع مال و رياست يا خوف و دهشت ايمان آورده بودند (أطيب البيان في تفسير القرآن/1378/ج‏9/ص36) بنابراین مراد از اينكه فرمود” فَقُولا لَهُ قَوْلًا لَيِّناً” اين است كه در گفتگوى با فرعون از تندى و خشونت خوددارى كنند، كه همين خويشتن دارى از تندى، واجب‏ترين آداب دعوت است.(ترجمه الميزان/1374/ ج‏14/ ص213)

    يكى از روش هاى مؤثر براى تربيت نفس كه قرآن بدان اشاره نموده است ؛ روش نصيحت و خيرخواهى است .قرآن كريم انبيا و پيشوايان دينى را نصيحت كنندگان و خيرخواهان بشر معرفى مى نمايد كه در سوره اعراف قرآن كريم از چهار نفر آن ها ياد مى نمايد: 1. حضرت نوح عليه السلام 2. حضرت هود عليه السلام 3. حضرت صالح عليه السلام 4. حضرت شعيب عليه السلام

    أُبَلِّغُكُمْ رِسالاتِ رَبِّي وَ أَنَا لَكُمْ ناصِحٌ أَمِينٌ (اعراف/68) علاوه بر اينكه تبليغ رسالت كردم خود هم دلسوز شما هستم و پند و اندرز ميدهم شما را كه بپذيريد نصايح مرا و الّا وظيفه من مجرد تبليغ است وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلاغُ الْمُبِينُ (أطيب البيان في تفسير القرآن/1378/ ج‏5/ ص359)

    آرى ، پيامبران براى آگاهى و آشنايى مردم به وظايف خويش و تربيت اخلاقى آنان ، از نصيحت وخيرخواهى به عنوان يك روش استفاده نموده اند. ابراهيم و اسمعيل و اسحق و يعقوب و اسباط بر دين توحيد و يكتا پرستى بوده و اولاد خود را بتوحيد وصيت مينمودند(همان/ ج 2/ص 212 ) همچنین قرآن كريم ، يكى از روش هاى مؤثر و مفيد در تربيت نفس را مساءله وصيت دانسته است خداوند به انسان سفارش مى كند كه"ووصيّنا الانسان بوالديه حسنا”(عنکبوت /8)ودر جای دیگر مردم را به حق و حقيقت و صبر و استقامت و فضايل اخلاقى و مكارم نفسانى توصيه و سفارش كنند"ان الانسان لفى خسر الا الذين امنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر” (عصر/1-3) قرآن كريم مى فرمايد انسان ها در قيامت در خسران و زيان هستند مگر كسانى كه اهل ايمان و عمل صالح باشند  وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ به اهل بيت و بستگان و خويشان و رفقا و هر كه را بتواند سفارش كند بحق و حقيقت در فعل واجبات و ترك محرمات و تقويت ايمان و تزكيه اخلاق و ازدياد معرفت و ساير نيكيها.وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ در مصائب و بليات و تحمل مشاق عبادات و جلوگيرى نفس از معاصى كه سه درجه صبر است و در اخبار تفسير شده بولايت چون روح ايمان است و بدون ولايت يك مجسمه بيش نيست.و معنی آیه این است که همه انسان ها در زيان هستند مگر اهل ايمان و عمل صالح و كسانى كه به حق و صبر سفارش مى كنند.( أطيب البيان في تفسير القرآن/1378/ ج‏14/ص222).پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله نیز بسيارى از مسايل تربيتى و اخلاقى را به صورت وصيت بيان داشته اند. وصيّت هاى آن حضرت به تفصيل در كتاب مكارم الاخلاق طبرسى درج شده است. علاوه بر این قرآن كريم يكى از روش هاى مؤثر در تربيت را ياد قيامت مى داند. قرآن وقتى پيامبران را به عظمت و بزرگى ياد مى كند مى فرمايد: ياد قيامت و سراى آخرت بود كه آن ها را به اين مرتبه والا و مقام و منزل عالى انسانى رسانيد. قرآن كريم علت تباهى و سقوط افراد گنهكار را فراموشى قيامت و روز حساب مى داند. ايمان نداشتن به آخرت و استخفاف امر حساب و جزاء ريشه تمامى گناهان و مورد آن است و در مقابل آن، ايمان به آخرت منشا همه كارهاى نيك و منبع همه خيرات و بركات است، پس هر صفت سوء و هر ننگى كه به پيشانى آدمى مى‏خورد از ناحيه فراموش كردن آخرت مى‏خورد، هم چنان كه هر مثل حسن و صفت پسنديده كه آدمى به خود مى‏گيرد از ناحيه ياد آخرت است.پس كسانى كه ايمان به آخرت ندارند ريشه همه مثلهاى سوء و صفات زشتند، چون ملاك زشتى يعنى انكار آخرت، صفت لازم ايشان است، اگر بعضى از مؤمنين به آخرت هم احيانا دچار مثل سوء مى‏شوند به خاطر فراموشى موقت روز حساب است، كه باز منكرين آخرت ريشه آن فراموشى هستند. (ترجمه المیزان/ 1374ش/ج 12/ ص 403 ) در مقابل، ياد مرگ و قيامت در تربيت و تهذيب روح انسان تاءثير فراوان دارد و در روايات بدان اشاره شده است ؛ امام صادق عليه السلام مى فرمايد: ذكر الموت يميت الشهوات فى النفس و يقلع منابت الغفلة و يقوّى القلب بمواعد اللّه و يرق الطبع و يكسر اعلام الهوى و يطفئ نار الحرص و يحقّر الدنيا (بحار الانوار/1457ق/ج6 /ص 132) ياد مرگ شهوتها در نفس را مى ميراند و غفلت انسان را از بين مى برد و باعث قوت قلب انسان به وعده هاى الهى مى شود، طبيعت انسان را نرم مى كند و هوس را مى شكند و آتش حرص را خاموش و دنيا را در نظر انسان كوچك و حقير مى كند.ياد مرگ و قيامت درقرآن ابعاد مختلفی دارد و قرآن وروايات براى تهذيب روح بشر وتربيت انسان ، موضوع ياد مرگ و قيامت را در ابعاد مختلفى مطرح كرده اند كه به نمونه اى از آن ها در آیات قرآنی اشاره مى شود؛در نماز مى خوانيم : مالك يوم الدين در آيه مورد بحث درست است كه منظور بيان صفتى از اوصاف خداست ولى در عين حال هدف ديگر، يادآورى روز قيامت است كه اين يادآورى خود فوائد بسيار و آثار تربيتى فراوانى دارد و قرآن در موارد بسيار زيادى و در هر مناسبتى از روز قيامت ياد مى‏كند و از آن انگيزه‏اى براى اصلاح حال مردم مى‏سازد.(تفسیر كوثر/بی تا/ ج‏1/ ص 23 ) در انفاق :"انما نطعمكم لوجه اللّه … انا نخاف من ربنا يوما عبوسا قمطريرا”( انسان /10)در جهاد: قرآن كريم به كسانى كه به بهانه گرمى هوا به جهاد نمى رفتند مى فرمايد:"قل نار جهنم اشدّ حرّا لو كانوا يفقهون” (توبه/81) « اى پيامبر به آنان بگو آتش دوزخ از اين هم گرمتر است اگر مى دانستيد». در كار و كسب : قرآن كريم ، به كسانى كه كم فروش هستند مى گويد آيا اين ها گمان مى كنند كه در روز قيامت (براى محاسبه ) مبعوث نمى شوند ."ويل للمطففين … الا يظنّ اولئك انهم مبعوثون ليوم عظيم” (مطففین /1-3 ) اشاره به اين حقيقت است كه در اجتناب از كم‏فروشى احتمال خطر و ضرر آخرتى هم كافى است، اگر كسى يقين به قيامت نداشته‏ باشد، و تنها احتمال آن را بدهد همين احتمال كه ممكن است قيامت راست باشد، و خداى تعالى در آن روز عظيم مردم را بدانچه كرده‏اند مؤاخذه كند، كافى است كه او را از كم‏فروشى باز بدارد.(ترجمه الميزان/1374ش/ ج‏20/ص: 381)و موارد بسیار دیگری که قرآن کریم از هشدار به وقوع قیامت هدفی تربیتی را دنبال می کند.

    الگوهای تربیتی قران

    برنامه هاى عملى هميشه مؤثرترين برنامه هاست چون عمل ، حكايت از ايمان عميق انسان به گفتارش مى كند و سخنى كه از دل برآيد بر دل نشيند. قرآن كريم براى تزكيه و تربيت نفسانى مردم اسوه هاى ارزشمندى را كه در صفات برجسته انسانى ممتاز بودند معرفى مى كند و اين ، يكى از روشهاى تربيت است . وقتى قرآن كريم در مقام بيان و تعريف نيكى مى باشد نيكان و ابرار را براى مردم معرفى مى كند. به جاى ذكر صفت، موصوف را معرفى مى كند.

    قرآن مى فرمايد: نيكى آن نيست كه چهره هاى خود را به (موقع نماز) به طرف شرق و غرب متوجه سازيد (و تمام گفتگوهاى شما از مساءله قبله و تغيير قبله باشد و همه وقت خود را مصروف آن سازيد) بلكه نيكوكار كسانى هستند كه به خداوند و روز رستاخيز و فرشتگان و كتاب آسمانى وپيامبران ايمان آورده اند."ليس البر ان تولّوا وجوهكم قبل المشرق و المغرب و لكنّ البرّ من امن باللّه و اليوم الاخر و الملئكة و الكتاب و النبييّن”( بقره / 177)   

    این آيه شريفه جامع جميع كمالات انسانيه و دال است بر ملكات نفسانيه صريحا يا ضمنا، چه كمالات و ملكات حسنه با وجود بسيارى آنها، شعب آن منحصر است در سه چيز: 1- صحت اعتقادات كه قسمت اول آيه بيان فرموده. 2- حسن مباشرت كه وسط آيه به آن اشاره فرموده.3-تهذيب نفس كه آخر آيه آن را عنوان فرموده و لذا كسى را كه مستجمع اين صفات باشد، وصف فرموده به صدق نظر به ايمان و اعتقاد او، و به تقوى نظر به معاشرت او با خلق و معامله او با حق. و به سوى اين اشاره فرموده حضرت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه: من عمل بهذه الاية فقد استكمل الايمان(تفسير صافى/1415ق/ ج1/ص215) هر كه عمل نمايد به اين آيه شريفه، پس بتحقيق ايمان كامل را دارا گرديده. اماميّه فرموده‏اند مراد به اين آيه حضرت امير المؤمنين عليه السّلام است، زيرا آن سرور جامع اين صفات محققا بود.(تفسير اثنا عشري/1363ش/ ج‏1/ص326) قرآن كريم حضرت محمد صلّى اللّه عليه و آله و حضرت ابراهيم عليه السلام را به عنوان اسوه و مقتداى مردم معرفى نموده است.” لقد كان لكم فى رسواللّه اسوة حسنه” (احزاب /21) «براى شما در زندگى رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله سرمشق نيكويى بوده است» ."قد كانت لكم اسوة حسنة فى ابراهيم و الذين معه” (ممتحنه /4) «براى شما تاءسى نيكى در زندگى ابراهيم عليه السلام و كسانى كه با او بودند وجود داشت .»انتخاب فرستادگان خدا از ميان انسانها به خاطر آنست كه بتوانند سرمشق عملى براى امتها باشند، چرا كه مهمترين و مؤثرترين بخش تبليغ و دعوت انبياء، دعوتهاى عملى آنها است، و به همين دليل دانشمندان اسلام، معصوم بودن را شرط قطعى مقام نبوت دانسته‏اند، و يكى از براهين آن، همين است كه آنها بايد” اسوه ناس” و” قدوه خلق” باشند.قابل توجه اينكه تاسى به پيامبر ص كه در آيات مورد بحث آمده به صورت مطلق ذكر شده كه تاسى در همه زمينه‏ها را شامل مى‏شود، هر چند شان نزول آن جنگ احزاب است، و به راستى اگر پيامبر ص در زندگى ما، اسوه باشد، در ايمان و توكلش، در اخلاص و شجاعتش، در نظم و نظافتش، و در زهد و تقوايش، به كلى برنامه‏هاى زندگى ما دگرگون خواهد شد و نور و روشنايى سراسر زندگى ما را فرا خواهد گرفت.(تفسير نمونه/1374ش/ ج‏17/ص/264) واز آنجا كه قرآن مجيد، در بسيارى از موارد. براى تكميل تعليمات خود از الگوهاى مهمى كه در جهان انسانيت وجود داشته شاهد مى‏آورد، در آيات مربوط به حضرت ابراهیم نيز به دنبال نهى شديدى كه از دوستى با دشمنان خدا در آيات قبل شده سخن از ابراهيم ع و برنامه او به عنوان پيشواى بزرگى كه مورد احترام همه اقوام، مخصوصا قوم عرب، بوده به ميان مى‏آورد و مى‏فرمايد:” براى شما در زندگى ابراهيم و كسانى كه با او بودند اسوه خوبى وجود داشت” (همان/ ج‏24/ص 17)                     

    حقیقتا براى تربيت معنوى و تزكيه روحى مردم ذكر نمونه و اسوه امرى ضرورى است كه قرآن كريم به اين موضوع اهميت فوق العاده قايل شده است و كرارا به پيامبر اكرم نیز مى فرمايد: به ياد پيامبران بزرگ باش كه برخوردار از اين صفات برجسته انسانى و واجد فضايل و مكارم روحى بودند. “و اذكر فى الكتاب موسى انه كان مخلصا و كان رسولاً نبيا” (مریم /51)در اين كتاب آسمانى از موسى ياد كن كه او مخلص بود و رسول و پيامبر والا مقامى بود.“واذكر فى الكتاب ادريس انه كان صديقا نبيا” (مریم /56) « در كتاب آسمانى خود از ادريس ياد كن كه او بسيار راستگو و پيامبر بزرگى بود».“واذكر فى الكتاب اسماعيل انه كان صادق الوعد” (مریم /54 ) «در كتاب آسمانى خود از اسماعيل ياد كن كه در وعده هايش صادق و رسول و پيامبر بزرگى بود».البته روشن است كه مقصود اصلى خطاب به مؤمنان و گروندگان به اسلام است كه درس مقاومت و پايدارى و اخلاص و اعتقاد و عمل را از انبيا بياموزند و الاّ پيامبر اكرم مقتداى تمام پيامبران و اولياو معصومان عليهم السلام است . اگر قرآن به توحيد و عدالت و صداقت و صبر و تحمل و اخلاص و ديگر صفات نيكو و عقايد حسنه دعوت مى نمايد؛ پيش از آن افرادى راكه در اين صفات و خصال برتر و بهتر از همه بودند به جامعه انسانيت معرفى مى كند.  هميشه وجود الگوها وسرمشق هاى بزرگ در زندگى انسان ها وسيله مؤ ثّرى براى تربيت وپرورش روحى انسان ها بوده است ، به همين دليل ، پيامبران و رهبران معصوم ، مهم ترين قسمت هدايت وتربيت را با عملشان نشان مى دادند دراين جا نیز نمونه اى از تربيت معنوى بعضى از انبيا الهى را ذكر مى كنيم كه چگونه با خداوند و با مردم سخن گفتند و نحوه سلوك و رفتار آن ها در جامعه اسلامى چگونه بوده است و تا چه حد و ميزان در برابر خداوند رعايت ادب اسلامى را مى نمودند يا در برابر اهانت هاى مردم جاهل چگونه عكس العمل نشان مى دادند:

    1- شكيبايى حضرت نوح عليه السلام :حضرت نوح عليه السلام اولين پيامبر اولوا العزم است كه ساليان طولانى به هدايت و تبليغ و ارشاد و تربيت مردم مشغول بود و گروه اندكى به او ايمان آوردند امّا مردم در برابر راءفت و دلسوزى اين پيامبر توهين و خشونت روا مى داشتند كه قرآن مى فرمايد:” قال الملا من قومه انا لنريك فى ضلال مبين”(اعراف/60) «اشراف قومش گفتند: تو را در گمراهى آشكار مى بينيم» امّا حضرت نوح بالحنى آرام و متين و برخاسته از شكيبايى و حلم مخصوص به پيامبران در پاسخ آن ها گفت : من نه تنها گمراه نيستم بلكه هيچ گونه نشانه اى از گمراهى در من وجود ندارد ولى من فرستاده پروردگار جهانيانم” قال يا قوم ليس بى ضلالة و لكنّى رسول من رب العالمين” (اعراف/61 )

    آن قدر اين پيامبر بزرگ الهى را ناراحت نمودند كه در برابر اين همه اهانت عرض كرد:"رب انصرنى بما كذّبون”(مومنون/26) «پروردگارا! در مقابل تكذيب آن ها مرا يارى كن.» به خاطر اين همه صبر و استقامت و شكيبايى خداوند امتيازى و افتخارى در قرآن به او داده كه براى هيچ كدام از انبيا آن امتيازوافتخار را اعطا نكرده و آن اين كه مى فرمايد سلام و درود بر نوح باد در ميان جهانيان” سلام على نوح فى العالمين”(صافات/79) 2- ادب حضرت ابراهيم عليه السلام :قرآن كريم رفتار و كردار و گفتار و سيره پسنديده حضرت ابراهيم عليه السلام را به عنوان اسوه ذكر فرموده و آن قدرى كه از اين پيامبر بزرگوار بعد از حضرت محمد صلّى اللّه عليه و آله ستايش و تمجيد شده از ديگر انبيا به اين عظمت ياد نشده است .اين پيامبر تمام صفات يك انسان كامل در او جمع بود كه قرآن از او به عنوان يك امت ياد نموده “انّ ابراهيم كان امّة قانتا للّه ” (نحل/120) « ابراهيم به تنهايى يك امت و مطيع خداوند بود» يا اين كه مى فرمايد: “ان ابراهيم لحليم اوّاه منيب” (هود/75) «همانا حضرت ابراهيم بردبار، دلسوز و بازگشت كننده به سوى خدا بود»و در همه اوصاف و خصال پسنديده و قهرمانى خستگى ناپذير كه قرآن كريم مى فرمايد: “و ابراهيم الذى وفّى” (نجم/37) « ابراهيم كسى است كه وظيفه خود را ادا كرد» لذا قرآن كريم او را به عنوان سرمشقی براى مردم ذكرنموده است"قد كانت لكم اسوة حسنة فى ابراهيم والذين معه”( ممتحنه/4)

    3- تسليم و صبر حضرت اسماعيل عليه السلام :وقتى حضرت ابراهيم عليه السلام جريان خواب خود را براى فرزندش بيان كرد كه من در خواب ديده ام تو را ذبح و قربانى مى كنم"فانظر ما ذا ترى” فكر كن و نظريه خود را بيان كن كه در اين كار چه مى بينى ؟ حضرت اسماعيل چون تسليم پروردگار است ، عرضه داشت :ماءموريت خويش را انجام بده “يا ابت افعل ما تؤ مر” بعد از آن مراتب ادب خويش را در برابر پروردگار به عالى ترين وجه بيان مى كند و هرگز به نيروى ايمان و تصميم خود تكيه نمى كند، بلكه به مشيت و اراده خداوند اعتماد و تكيه مى كند كه گويد"ستجدنى ان شاءاللّه من الصابرين”(صافات/102 ) «به خواست خداوند مرا از صابران خواهى يافت».

    4- صبر و مقاومت حضرت هود عليه السلام :حضرت هود عليه السلام مبعوث به قوم عاد بود والى عاد اخاهم هودا قوم عاد در سرزمين يمن زندگى مى كردند حضرت آنان را به توحيد ومبارزه با شرك و بت پرستى دعوت مى كرد “يا قوم اعبدوا اللّه ما لكم من اله غيره افلا تتّقون”(اعراف/65 ) ولى اين قوم لجوج و مستكبر، مخصوصا ثروتمندان از خود راضى كه قرآن از آن ها به(ملاء) تعبير نموده يعنى ظاهر آن ها چشم پر كن بود به حضرت هود نسبت سفاهت و بى مغزى دادند و گفتند: ما تو را در سفاهت و سبك مغزى مى بينيم و گمان مى كنيم تو از دروغگويان باشى “قال الملا الذين كفروا من قومه انا لنريك فى سفاهة و انا لنظنك من الكاذبين”(اعراف/66 ) حضرت هود عليه السلام با آرامش روحى و ادبى كه ويژه پيامبران است بدون اينكه عصبانى گردد فرمود: اى جمعيت من هيچ گونه سفاهتى در من نيست و وضع رفتار و گفتار من بهترين دليل بر عقل من است من فرستاده پروردگار جهانيان هستم. “قال يا قوم ليس بى سفاهة و لكنّى رسول من ربّ العالمين” (اعراف/67 )

    5-عفو و بخشش حضرت يوسف عليه السلام :وقتى برادران حضرت يوسف او را شناختند، شرمندگى و خجالت زايد براى آن ها به وجود آمد امّا در انتظار اين بودند كه ببينند آيا گناه بزرگشان قابل عفو و بخشش است يا نه لذا رو به سوى يوسف كردند و گفتند: به خدا سوگند كه پروردگار،تو را بر ما مقدم داشته و از نظر علم و عمل فضيلت بخشيده “قالوا تاللّه لقد آثرك اللّه علينا” هر چند ما خطا كار بوديم و ان كنّا لخاطئين .اما حضرت يوسف عليه السلام حاضر نبود اين حال شرمندگى برادران مخصوصا، هنگام پيروزيش ادامه يابدبلافاصله با اين جمله به آن ها امنيت و آرامش خاطر داد و گفت امروز هيچگونه سرزنش و توبيخى بر شما نخواهد بود"قال لا تثريب عليكم اليوم"و آنها را مورد عفو و بخشش و مرحمت خويش ‍ قرار داد و گفت : خداوند شما را مى بخشد چرا كه او ارحم الراحمين است “يغفر اللّه لكم و هو ارحم الراحمين ” (یوسف/92)

    6- شكر حضرت موسى عليه السلام :حضرت موسى عليه السلام چون مشاهده كرد خداوند او را از دست دشمنان نجات داد و به خاطرتمام نعمتهايى كه از اول عمر تا به حال خداوند به او مرحمت نموده عرضه مى دارد: خداوندا! به شكرانه نعمتى كه به من دادى من هرگز ياور و پشتيبان مجرمان نخواهم بود"ربّ بما انعمت علىّ فلن اكون ظهيراًللمجرمين”(قصص/17 )

    7- تواضع حضرت داوود و سليمان عليهماالسلام :اين دو پيامبر بزرگ فضيلت علم و دانش را از خداوند مى دانند و به خود نسبت نمى دهند. قرآن مى فرمايد: ما به داوود و سليمان علم قابل ملاحظه اى بخشيديم و آن ها گفتند: همه از آن خداوند است كه ما را بر بسيارى از بندگانش برترى بخشيد “و لقد آتينا داود و سليمان علماً و قالا الحمدللّه الذى فضّلنا على كثير من عباده المؤمنين” (نمل/15) در اين جا حضرت داوود و سليمان اولا موهبت علم را به خداوند نسبت مى دهند نه به خودشان . ثانيا در برابر اين نعمت ، شكر و حمد الهى را به جا مى آورند تا روشن بشود هر نعمتى را شكرى لازم است . چون اين دو پيامبر از تزكيه و تربيت روحى برخوردار هستند تواضع نموده در برابر خداوند علم را به او نسبت مى دهند اما افراد خود بين و متكبر اگر نعمتى را در زندگى خويش ببينند محصول زحمت هاى خود و نتيجه فكر و انديشه خود مى پندارند كه قرآن از قول قارون چنين نقل مى كند “انما اوتيته على علم عندى”(قصص/78 ) «قارون گفت : اين ثروتى كه من دارم به وسيله دانشى است كه تحصيل كرده ام»

    8- حضرت لقمان و دستورات ده گانه تربيتى :قرآن كريم يكى از افرادى كه براى مردم الگو و نمونه تربيت روحى است حضرت لقمان عليه السلام را معرفى مى كند و دستورات تربيتى و اخلاقى او را نسبت به فرزندش بيان مى كند، در عظمت و بزرگى اين شخص همين بس ‍ كه او حكيم الهى بود و از نعمت حكمت برخوردار بود، خداوند مى فرمايد: ما به او حكمت عطا كرديم به اين كه شاكر و سپاس گذار خداوند باشد كه به سود و منفعت خويش قدم برداشته “و لقد آتينا لقمان الحكمة ان اشكر للّه و من يشكر فانما يشكر لنفسه” (لقمان/12) حضرت لقمان ده دستور مهم و سازنده اعتقادى و اخلاقى نسبت به فرزندش بيان مى فرمايد كه قرآن آنها رادر شش آيه توضيح مى دهدوتمام آن ها در تربيت روحى و تزكيه جان انسان تاثير فراوان دارد.

    9- مهربانى پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله :قرآن كريم پيامبر اكرم را به عنوان دلسوزترين شخص نسبت به هدايت مردم معرفى مى كند لذا مى فرمايد:” لقد جاءكم رسول من انفسكم عزيز عليه ما عنتّم حريص عليكم بالمؤمنين رؤ ف رحيم”(توبه/128 ) «رسولى از خود شما به سويتان آمد كه رنج هاى شما بر او سخت است و اصرار به هدايت شما دارد، و نسبت به مؤمنان رؤ ف و مهربان است» به اندازه اى پيامبر اكرم براى هدايت و راهنمايى و رسيدن به سعادت مردم سعى و تلاش مى كرد و غصه مى خورد كه خداوند در قرآن در چند مورد به او تسليت مى گويد و مى فرمايد: ناراحت و غمناك مباش از جمله:"فلا تذهب نفسك عليهم حسرات ان اللّه عليم بما يصنعون”(فاطر/8) «جان خودت را به خاطر شدت تأسف بر آن ها از دست نده كه خداوند به آنچه انجام مى دهند عالم است.»"فلعلك باخع نفسك على آثارهم ان لم يؤ منوا بهذا الحديث اسفا”(کهف/6 ) «گويى مى خواهى خود را از غم و غصه به خاطر اعمال آنها هلاك كنى،اگر آن ها به اين گفتار ايمان نياورند.»” لعلك باخع نفسك الا يكونو مؤمنين”(شعراء/3) «گويى مى خواهى خود را هلاك كنى كه چرا اين ها ايمان نمى آورند» اين اوصاف برجسته كه حرص بر هدايت مردم و مهربانى نسبت به مؤمنين و غصه خوردن از عدم ايمان كفار و منافقين است فقط در قرآن براى پيامبر اكرم ذكر شده است قرآن كريم دستورات مختلفى به پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله مى دهدكه مقصود اصلى از آن دستورات تربيت و تزكيه مردم است كه مردم با عمل كردن به اين دستورات و فرامين قرآن بتوانند به فضايل و مكارم اخلاق دست يابند از جمله به پيامبر مى فرمايد:"خذالعفو واءمر بالعرف و اعرض عن الجاهلين”(اعراف/199) «با آن ها مدارا كن و عذرشان را بپذير و به نيكيهادعوت كن و از جاهلان روى بگردان و با آن ها ستيزه مكن».

     

     

    اهداف تربیتی قرآن (جمع بندی و نتیجه گیری )

    عناوينى در قرآن كريم وروايات مطرح شده كه ناظر به اهداف تربيت نفس و تزكيه روح است ، البته اين اهداف در سطح هم نيستند، برخى مقدمه براى برخى ديگر است وبه تعبير ديگر بعضى اهداف متوسط هستند و بعضى اهداف عالى . مثلاً هدف از عبادت و بندگى تحصيل تقواست و اعبدوا ربكم … لعلكم تتقون و هدف از تقوا فلاح و رستگارى است “و اتقوااللّه لعلكم تفلحون”(بقره/189) و هدف از اقامه نماز ياد خداوند است” اقم الصلوة لذكرى”(طه/14) و هدف از ياد خداوند آرامش قلب و طماءنينه روح است الا بذكر اللّه تطمئن القلوب(رعد/28) نفس مطمئن، انسانى است كه قلبش با وعده‏هاى خدا اطمينان و آرامش پيدا كرده و در زندگى مطيع خدا بوده است، اين نفس، مطمئن و آرام است، مى‏داند كه هر چه براى خدا انجام دهد بى پاداش نخواهد بود و هر گرفتارى كه در راه خدا پيش آيد سبب رفعت مقام او است، پس قلبش كاملا مطمئن و آرام است ودر اثر اطاعت از خدا و رسيدن به پاداش، به مقام «راضيه مرضية» رسيده است(تفسيرأحسن الحدیث/1377ش/ج‏12/ص/225) “‏يا ايتها النفس المطمئنة ارجعى الى ربك راضية مرضية”(فجر/28) يكى از اهداف بزرگ تربيت از ديدگاه قرآن كريم آن است كه انسان ها داراى روح ايمان و اعتقاد به ماوراى طبيعت باشند كه سعادت و كمال هر انسان در گرو ايمان محكم و اعتقاد راسخ به امور غيبى است. قرآن كريم مى فرمايد:” يا ايها الذين آمنوا آمنوا باللّه و رسوله”(نساء/136) «اى كسانى كه ايمان آورده ايد! ايمان واقعى  به خدا و پيامبرش بياوريد. ايمان به معناى تسليم تواءم با اطمينان خاطر است» معانی متعددی را برای ایمان ذکر کرده اند از جمله راغب که معنای آن را تصديق تواءم با اطمينان خاطرمی داند.لكن قرآن كريم ايمان به معناى اعتقاد را تاءييد نمى كند بلكه بهترين معناى آن همان تسليم است بنابراين ، ايمان به معناى اعتقاد تنها نيست بلكه به معناى تسليم در ظاهر و باطن است و مؤمن آنست كه به حق تسليم شود.(ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن/1360ش/ ج‏6/ص93 )

    هدف نهايى از تربيت روحى تكامل يافتن و به مقام قرب الهى رسيدن است . قرآن كريم و احاديث دلالت روشن بر اين مطلب دارند. بايد دانست که مسير حركت انسان يك طريق واقعى است نه اعتبارى و مجازى و از قرآن كريم و احاديث استفاده مى شود كه نهايت حركت بشر به سوى خداست “انا للّه و انا اليه راجعون”(بقره/156) اخبار در فضيلت صبر بر مصيبت و استرجاع، يعنى گفتن «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ» به هنگام مصيبت، زياد است و چون مصيبتهايى كه بر انسان وارد مى‏شود اختيار و دخالتى از نفس در آنها نيست، تا اينكه بخواهد غرضهاى نفسانى را غايت آن مصايب قرار دهد. از اين رو، نمونه اجر صبر براى مصيبت ديده مشهود است، از قبيل شكستن انانيّت، كبريا، تكبّر و تضرّع به سوى پروردگارش و پناه بردن به خدا و نزديكى به او و اين برخلاف عبادات است كه انسان به آنها علم دارد و با اختيار خود آنها را انجام مى‏دهد و در آنها به غرضهاى خود نظر مى‏كند و در اين صورت، اجر و قرب و لذّتى در آنها نمى‏يابد.(ترجمه بيان السعادة/1372ش/ ج‏2/ ص 308) هدف نهايى از تربيت وتزكيه كه قرب به خداوند ونزديكى معنوى وواقعى در نزد پروردگار است در قرآن كريم به صورت هاى مختلف بيان شده است .گاهى به صورت لفظ (قرب و قربة ) مطرح شده و گاهى به صورت هاى ديگر مانند عند ربهم يا عند مليك مقتدر يا لهم درجات و مانند آن كه حاكى از تقرب و منزلت انسان نزد پروردگار است ذكر شده است كه در حدود 19 مرتبه جمله عند ربهم نزد پروردگارشان در قرآن آمده است.(نرم افزارجامع التفاسیرنور/جستجوی واژه ) خداوند متعال در قرآن می فرماید در روز قيامت شما مردم سه دسته خواهيد بود، اول اصحاب ميمنه، و چه اصحاب ميمنه‏اى، و دوم اصحاب مشئمه، و چه اصحاب مشئمه‏اى، و سابقين (در عمل خير كه سابقين در مغفرت و رحمتند، و) جلوتر از هر كس ديگر به بهشت در مى‏آيند  كه اين گروه را به عنوان مقربين معرفى مى نمايد.(ترجمه الميزان/1374/ ج‏19/ ص 201) “و كنتم ازواجا ثلثة فاصحاب الميمنة ما اصحاب الميمنة و اصحاب المشئمه ما اصحاب المشئمة و السابقون السابقون اولئك المقربون فى جنات النعيم”(واقعه/7-12) خداوند متعال در مورد عاقبت و سرنوشت نهايى متقين مى فرمايد: انّ المتّقين فى جنات و نهر فى مقعد صدق عند مليك مقتدر”(قمر/55) «پرهيزكاران در باغ ها و نهرهاى بهشتى جاى دارند، در جايگاه صدق نزد خداوند مالك مقتدر.»و این متقین همان کسانی هستند که در مسیر گامهای تربیتی قرآن قدم برداشته اند.

     

     

    موضوعات: مقاله تربیت قرآنی  لینک ثابت



    [یکشنبه 1393-01-31] [ 06:53:00 ب.ظ ]





      تحقیق   ...
    پژوهشی دربارۀ حدیث كسا

     اخیراً در مورد حدیث كسا، مطالبی به این جانب نسبت داده می‌شود كه مصلحت دیدم دیدگاه خود را دربارۀ آن، به طور مختصر در این رساله منتشر نماییم؛ اما پیش از ملاحظه آن، توجه به چند نكته ضروری است:

    1. حدیث شریف كسا، از احادیث صحیح و مورد اتفاق شیعه و سنی است و چنان كه در این جزوه خواهد آمد، تردیدی در صحت و صدور آن از پیامبر خدا (ص) نیست.1

    2. آنچه در پایان كتاب مفاتیح الجنان تحت عنوان «حدیث كسا» به این كتاب ملحق شده، جزء مفاتیح الجنان محدث قمی نیست؛ بلكه توسط برخی ناشران ناآگاه به این كتاب افزوده شده است.

    3. آنچه با نام «حدیث كسا» به مفاتیح الجنان افزوده شده است، نه تنها محدث قمی آن را نقل نكرده، بلكه در هیچ یك از منابع معتبر حدیثی یافت نمی‌شود.

    4. متن فرمایش محدث قمی درباره آن چه به نام «حدیث كسا» به كتاب مفاتیح او افزوده شده این است: اما حدیث معروف به «حدیث كسا» كه در زمان ما شایع است، به این كیفیت، در كتب معتبره معروفه و اصول حدیث و مجامع متفنۀ محدثان دیده نشده و می‌توان گفت از خصایص كتاب منتخب2 است.3

    5. نكتۀ مهم و قابل توجه برای ناشرین كتاب شریف مفاتیح الجنان، این كه مرحوم شیخ عباس قمی، مؤلف بزرگوار این كتاب، در پایان آن چنین می‌نویسد: چنین گوید:

    این گنهكار رو سیاه، عباس قمی عفی الله عنه: بعد از آن كه به عون الله تعالی كتاب مفاتیح الجنان را تألیف نمودم و در اقطار منتشر گشت، به خاطرم رسید كه در طبع دوم آن، بر آن زیاد كنم دعای وداعی برای ماه رمضان و خطبۀ روز عید فطر و زیارت جامعۀ ائمّه المؤمنین و دعای «اللّهُمَّ إنِّی زُرتُ هَذَا الإمٰامَ»‌ كه در عقب زیارات خوانده می‌شود و زیارات وداعی كه هر یك از ائمّه: ‌را به آن وداع كنند و رقعه‌ای كه برای حاجت می‌نویسند و دعائی كه در غیبت امام عصر ـ عجّل الله فرجه ـ باید خوانده شود و آداب زیارت به نیابت به واسطۀ كثرت حاجت به اینها. لكن دیدم هر گاه این كار را كنم فتح بابی شود برای تصرف در كتاب مفاتیح و بسا شود بعضی از فضولان بعد از این در آن كتاب بعضی از ادعیۀ دیگر بیفزایند یا از آن كم كنند و به اسم مفاتیح الجنان در میان مردم رواج دهند چنان كه در مفاتیح الجنان مشاهده می‌شود، لاجرم كتاب را به همان حال خود گذاشتم و این هشت مطلب را بعد از تمام شدن مفاتیح، ملحق به آن نمودم و به لعنت خداوند قهّار و نفرین رسول خدا و ائمّه اطهار (ع) واگذار و حواله نمودم كسی را كه در مفاتیح، تصرف كند.4

    باید خطاب به روح بلند ایشان گفت: ای محدث بزرگوار سر از خاك بردار و با كمال شگفتی ببین كه با همه پیش بینی هایی كه برای پیشگیری از دخل و تصرف در مفاتیح كرده بودی، آنچه را كه معتبر نمی دانستی، با نام «حدیث صحیح» بر آن افزودند! و اكنون كه می‌گوییم مفاتیح الجنان باید مفاتیح الجنان باشد، از هر سو فریاد بلند می‌شود كه: چرا؟! در پایان به ناشران محترم مفاتیح الجنان توصیه می‌كنم كه طبق نظر مؤلف، این كتاب را بدون ملحقات غیر مؤلف، چاپ كنند تا مشمول نفرین مؤلف بزرگوار آن نشوند، و بر وزارت ارشاد جمهوری اسلامی نیز فرض است كه از چاپ آن برخلاف نظر مؤلف، جلوگیری نماید.

     محمد محمدی ری شهری
    25 رمضان المبارك 1426 7/8/1384

    پژوهشی دربارۀ حدیث كسا

    رویداد كسا، یكی از مهمترین حوادث روشنگر تاریخ زندگی پیامبر اسلام(ص) در راستای معرفی پیشوایان و راهنمایان امّت اسلام و یكی از نقاط روشن و برجستۀ ‌خصایص و فضایل اهل بیت گرامی است. برای آشنایی دقیقتر با این رویداد مهم، توجه به نكات زیر، ضرور است:

    1. سند رویداد كسا
    این رویداد، از نظر سند، هیچ گونه خدشه‌ای را نمی‌پذیرد و محدّثان بزرگ، آن را در كتب معتبر خود نقل كرده‌اند. این حدیث اصطلاحاً «مستفیض» است و حتی با تحقیقی گسترده می‌توان ادعای تواتر در آن كرد و به هر حال، قراین بسیاری وجود دارد كه اگر كسی با تاریخ اسلام آشنا باشد، نمی‌تواند در وقوع این رویداد تردید كند. این رویداد در جامعۀ اسلامی به قدری معروف شد كه روز وقوع آن، روز كسا نامیده شد5 و پنج تن پاكی كه مشمول عنایت خاص الهی در آن روز شدند، به «اصحاب كسا» ملقب گردیدند.6

    2. چگونگی رویداد
    هیچ یك از احادیثی كه دربارۀ رویداد كسا رسیده است، آن را به طور كامل بیان نكرده‌اند و هر یك تنها به بخشی از آن اشاره دارند. لذا ما خواهیم كوشید با بهره‌گیری از همۀ‌ آنها تصویر تقریباً كاملی از این رویداد ارائه دهیم.

    روزی پیامبر اسلام(ص) به خانۀ همسر گرامی خود، امّ سلمه، می‌آید. قرار است او در این روز، پیام مهمی از سوی خداوند متعال دربارۀ‌ چند تن از نزدیكان خود دریافت كند. لذا به همسرش تأكید می‌كند كه به هیچ كس اجازۀ ورود ندهد.

    از سوی دیگر،درست در همین روز، فاطمه، دختر پیامبر(ص) تصمیم می‌گیرد برای پدر عزیزش غذای مناسبی به نام عصیده7 (كاچی) تهیه كند. او این غذا را در یك دیگ كوچك سنگی فراهم می‌كند و آن را وی طبقی گذاشته، برای پدر می‌آورد.

    امّ سلمه می‌گوید: «من نتوانستم مانع ورود فاطمه شوم». آخر او چگونه می‌توانست میان پیامبر(ص) و پارۀ تنش مانع ایجاد كند؟! اصولاً منع پیامبر، شامل فاطمه نمی‌شد؛ بلكه اساساٌ، پیامبر(ص) خانه را به خاطر فاطمه و شوهر و دو فرزندش خلوت كرده بود. باری، فاطمه علیها السلام همراه با طبقی از كاچی خدمت پدر رسد؛ لیكن تنها حضور او كافی نبود.

    از این رو، پیامبر(ص) به دخترش فرمود: «برو و همسر و دو فرزندت را هم بیاور». فاطمه بی‌درنگ به منزل بازگشت و طولی نكشید كه همراه همسر و دو فرزندش ـ كه در آن وقت، كودكانی خرد بودند ـ به خانۀ پدر وارد شد. ام سلمه با اشارۀ رسول خدا(ص) برخاست و در كناری مشغول نماز شد.

    مجلس، كاملاً خصوصی شد… مجلس انس و قدس. رسول خدا(ص) با علی (ع)ـ كه او را نفس خود می‌دانست ـ و فاطمه علیها السلام ـ كه وی را جزئی از وجود خود معرفی می‌كرد ـ و دو فرزندش حسن و حسین ـ كه آنها را دو ریحانۀ خود نامیده بود ـ ، كنار سفرۀ‌ فاطمه نشستند.

    عادت پیامبر این بود كه بدون همسرش غذا نمی‌خورد؛ ولی امروز، وضع به گونه‌ای دیگر است و سفره سفره‌ای دیگر. اگر امروز امّ سلمه بر این سفره بنشیند، فردا سخن خدا دربارۀ اهل بیت پیامبر به گونه‌ای دیگر تفسیر خواهد شد.

    از این رو، پیامبر امروز، استثنائاً از همسرش برای تناول غذا دعوت نمی‌كند، افزون بر این كسای خیبری8 را بر سر داماد و دختر و فرزندانش می‌كشد و با دست راست به آسمان اشاره می‌كند و می‌فرماید:

     اللّهُمَّ هٰؤلاءِ أهلُ بَیتی، اللّهُمَّ أذهِب عَنهُمُ الرِّجسَ و طَهِّرهُم تَطهیراً .9

    خدایا! اینان اهل بیت من هستند. پس هر گونه پلیدی را از آنها دور كن و كاملاً پاكشان گردان!

    در روایت دیگری آمده است كه پیامبر(ص) فرمود:

    اللّهُمَّ هٰؤلاءِ أهلُ بَیتی و خاصَّتی، اللّهُمَّ أذهِب عَنهُمُ الرِّجسَ و طَهِّرهُم تَطهیراً.10

    بار خدایا! اینان اهل بیت و خواص من هستند. خدایا! هرگونه پلیدی را از آنها دور كن و كاملاً پاكشان گردان!

    در روایت دیگری آمده است كه پیامبر(ص) فرمود:

    اللّهُمَّ إنَّ هٰؤلاءِ آلُ مُحَمَّدٍ فَاجعَل صَلَواتِكَ و بَرَكاتِكَ عَلیٰ مُحَمَّدٍ وَ عَلیٰ آلِ مُحّمَّدٍ إنَّكَ حَمیدٌ مَجیدٌ.11

    خدایا! اینان خاندان محمد هستند. پس درود و بركات خود را بر محمد و خاندان محمد قرار ده كه تو ستودۀ‌ بزرگواری.

    آن گاه جبرئیل امین، نازل شد و این آیه را ـ كه بعدها، آیۀ «تطهیر» نامیده شد‌ـ‌خواند:

    ﴿إنّما یریدُ اللهُ لِیُذهِبَ عَنكُم الرِّجسَ أهلَ البیتِ و یُطَهِّرَكُم تَطهیراً﴾12

    همانا خدا می‌خواهد پلیدی را از شما دور كند و شما را به كلی پاك دارد.

    تا این جا امّ سلمه در كنار اتاق، كم و بیش ناظر این رویداد نورانی و معنوی بود كه دیگر تاب نیاورد. جلو آمد و گوشۀ كسا را بلند كرد تا او نیز از این فضای نورانی بهره‌مند گردد؛ ولی پیامبر با قاطعیت، كسا را از دست او كشید و مانع از ورود او به فضای اهل بیت قرآنی خود شد.

    گویا امّ سلمه از این برخورد، دلگیر شد و عرض كرد: آیا من در شمار اهل بیت نیستم؟

    پیامبر(ص) خدا فرمود:

    إنََكِ إلیٰ خَیرٍ أنتِ مِن أزواجِ النَّبِیِّ.13

    تو در راه خیر و نیكی هستی، تو از همسران پیامبر خدایی.

    3. فضای رویداد
    تأمل در متن واقعۀ كسا و احادیثی كه در این موضوع وارد شده است، به روشنی اثبات می‌كند كه این واقعه، آن گونه كه برخی از نویسندگان تصور كرده‌اند، یك رویداد معمولی ـ كه بعدها اهمیّت پیدا كرده باشد ـ نیست ؛ بلكه به دلیل فضای خاص این رویداد و ارتباط آن با نزول آیۀ تطهیر، یكی از استثنایی ترین رویدادهای تاریخ زندگی پیامبر اسلام در زمینۀ معرفی پیشوایان و راهنمایان آیندۀ‌ جامعۀ اسلامی است. متن دعای پیامبر و بسیاری از احادیثی كه واقعۀ كسا را روایت كرده‌اند، به روشنی نشان می‌دهد كه این رویداد، در جریان نزول آیۀ تطهیر و در جهت تفسیر و تبیین آن، تحقق یافته است. نقل شده است كه پیامبر تا پایان عمر پر بركتش، اصحاب كسا را، شبانگاهان، تا سپیده‌دم، دعا می‌فرموده است و آنها را «اهل بیت» می‌خوانده است و این دلالت بر اهمیّت این رویداد دارد.

    4. رویداد كسا در خانۀ امّ سلمه
    هر چند برخی از احادیث، اشاره به وقوع رویداد كسا در خانۀ برخی دیگر از همسران پیامبر دارند، لیكن ملاحظه و تأمل در مجموع روایاتی كه در این باره وارد شده‌، اثبات می‌كند كه نزول آیۀ تطهیر و رویداد كسا، بی‌تردید در خانۀ امّ سلمه واقع شده است. عایشه نیز به این حقیقت اعتراف دارد، چنان كه از ابو عبدالله جدلی روایت شده كه گفته است: بر عایشه وارد شدم و گفتم: آیۀ إنّما یریدُ اللهُ … در كجا نازل شده است؟ او گفت: در خانۀ‌ امّ سلمه. در روایت دیگری امّ سلمه می‌گوید: اگر از عایشه بپرسی، به تو خواهد گفت كه: این آیه در خانۀ من نازل شده است. شیخ مفید، در این باره می‌گوید:

    اصحاب حدیث، روایت كرده‌اند كه دربارۀ این آیه از عمر سؤال شد و او گفت: «دربارۀ آن، از عایشه سؤال كنید» و عایشه در پاسخ گفت : «این آیه در خانۀ خواهرم امّ سلمه نازل شده است. پس دربارۀ آن، از او بپرسید كه در زمینۀ‌ این آیه، از من آگاه‌تر است».14

    بنابراین، اگر صحت روایاتی را كه بدانها اشاره شد15 بپذیریم، باید بگوییم كه در ادامۀ رویداد كسا، افراد دیگری (مانند عایشه و زینب دختر ام سلمه) نیز شاهد آن بوده‌اند و آنها نیز از پیامبر همان تقاضای امّ سلمه را داشته‌اند و پیامبر خدا به آنها پاسخ منفی داده است و احتمالی كه برخی از محدّثان16 در تكرار چندباره این رویداد قائل شده‌اند، امری بعید به نظر می‌رسد.17

    5. آنچه به «حدیث كسا» شهرت یافته است
    تا این جا روشن شد كه حدیث كسا ـ به شرحی كه گذشت ـ قطعی و غیر قابل تردید و بیانگر یكی از مهم ترین ویژگی‌های اهل بیت رسول خدا، یعنی ویژگی طهارت و عصمت آنهاست؛ لیكن در این اواخر، حدیثی به عنوان «حدیث كسا» در میان شیعیان، شایع گردیده كه پایه و اساسی ندارد. نخستین محدّث معروفی كه بی‌اساس بودن این حدیث را اعلان كرده، مرحوم محدث قمی (صاحب مفاتیح الجنان)ـ رضوان الله تعالی علیه ـ است و شگفت انگیز، این كه ایشان اجازه نمی‌داد كسی بر مفاتیح الجنان نكته‌ای بیفزاید و به انجام دهندۀ این كار، نفرین فرستاده است؛ ولی با این حال می‌بینیم كه حدیث مذكور بدان افزوده شده است!

    دلایل بی‌پایه بودن این حدیث، بسیار است كه اینك به برخی از آنها اشاره می‌كنیم:

    1. این حدیث در هیچ یك از كتب معتبر فریقین وجود ندارد، حتی كتابهایی كه هدف آنها جمع آوری احادیث منسوب به اهل بیت بوده است(همچون بحارالانوار)

    2. تا آن جا كه ما می‌دانیم، نخستین كتاب كه این حدیث را بی‌سند نقل كرده است، همان طور كه محدث قمی اشاره كرده، كتاب منتخب طریحی است و این، بدان معناست كه از صدر اسلام تا حدود هزار سال بعد، از این حدیث، هیچ اثری در كتب حدیثی دیده نمی‌شود.

    3. شگفت انگیز، این كه این حدیث بی‌سند، در حاشیۀ‌ نسخۀ‌ خطی كتاب عوالم العلوم، با سند می‌شود(!) كه شرح آن چنین است:

     رأیت بخط الشیخ الجلیل السیّد هاشم، عن شیخه السید ماجد البحرانی، عن الحسن بن زین الدّین الشهید الثانی، عن شیخه المقدّس الأردبیلی، عن شیخه علیّ بن عبدالعالی الكركی، عن الشیخ علی بن هلال الجزائری، عن الشیخ أحمد بن فهد الحلّی، عن الشیخ علی بن الخازن الحائری، عن الشیخ ضیاء الدین علی بن الشهید الأول ، عن أبیه، عن فخر المحققین، عن شیخه العلامه الحلّی، عن شیخه المحقّق، عن شیخه ابن نما الحلّی، عن شیخه محمد بن ادریس الحلّی، عن حمزة‌الطوسی صاحب «ثاقب المناقب» ، عن الشیخ الجلیل محمد ابن شهر آشوب، عن الطبرسی صاحب الاحتجاج، عن شیخه الجلیل الحسن بن محمد بن الحسن الطوسی، عن أبیه شیخ الطائفة، عن شیخه المفید، عن شیخه ابن قولویه القمی، عن شیخه الكلینی، عن علی بن ابراهیم(عن أبیه ابراهیم) بن هاشم، عن احمد بن محمد بن ابی نصر البزنطی، عن قاسم بن یحیی الجلاء الكوفی، عن ابی بصیر، عن ابان بن تغلب البكری، عن جابر بن یزید الجعفی، عن جابر بن عبدالله الانصاری، عن فاطمة الزهراء بنت رسول الله، قال: سمعت فاطمة أنّها قالت: دخل علیَّ أبی رسول الله…18 و اینك چند نكته دربارۀ این سند

    الف ـ تنها مستند سند مذكور، گفتۀ شیخ نورالدین عبدالله بحرانی(مؤلف عوالم العلوم) است كه بر فرض ثبوت، می‌گوید: «به خط سید هاشم بحرانی دیدم…»؛ ولی معلوم نیست چه كسی ضامن صحت تشخیص او در این كه آن خط، ضرورتاً خط سید هاشم بحرانی است، خواهد بود!

    ب ـ سید هاشم بحرانی19 كه این سند منسوب به اوست، این حدیث را در كتابهای خود (تفسیر «البرهان» و «غایة المرام» ) نیاورده است، با این كه او در این كتابها به جمع احادیث همّت داشته است، نه ارزیابی و تصحیح آنها؛‌ بلكه آنچه او در این كتاب‌ها آورده، سنداً و متناً مخالف چیزی است كه این خط به او نسبت می‌دهد.

    ج ـ بسیاری از محدّثان بزرگ شیعه، همچون: كلینی، طوسی، مفید، طبرسی و ابن شهر آشوب كه در این سلسله سند آمده‌اند، در كتب خود، حدیث كسا را به همان گونه‌ای آورده‌اند كه در این جزوه اشاره شد20 و مخالف متن حدیث كسای شایع است.

    دـ سلسله سندی كه برای این حدیث در حاشیۀ عوالم ذكر شده، به قدری اشكال دارد كه اگر كسی كمترین اطّلاعی از علم رجال، داشته باشد، نادرست بودن آن را آشكارا تشخیص می‌دهد.21

    هـ ـ متن حدیث، علاوه بر این كه مخالف همۀ‌ متنهای معتبر است، سستی‌هایی دارد كه بر اهل درنگ و دقت، پوشیده نیست.

    پی نوشتها:

    1. برای توضیح بیشتر، نگاه كنید به: اهل بیت در قرآن و حدیث، محمد محمدی ری شهری، قم: دار الحدیث.

    2. نوشتۀ فخر الدین محمد بن علی نجفی معروف به شیخ طریحی، متولد نجف، متوفای: سال 1085قمری.

    3. منتهی الآمال، شیخ عباس قمی: ج1، ص 527.

    4. مفاتیح الجنان (خوش نویس: محمد رضا افشاری، ناشر: پیام آزادی)، ص 945(مقدمۀ بخش «ملحقات مفاتیح الجنان»)

    5. نگاه كنید به: الخصال: ص 550، الغدیر: ج4، ص 40.

    6. نگاه كنید به: بحارالأنوار: ج22، ص 245و 494، مجمع البیان: ج9، ص 44.

    7. غذایی كه با آرد و روغن، درست می‌شود.(لسان العرب: ‌ج3، ص 291)

    8. عبایی از بافته‌های مردم منطقۀ خیبر.

    9. تفسیر الطبری: ج12، جزء 22، ص 7.

    10. مسند ابن حنبل: ج10، ص 197، ح26659.

    11. مسند ابن حنبل: ج10، ص 228، ح26808.

    12. احزاب، آیۀ 33.

    13. تفسیر الطبری: ج12، ص7.

    14. الفصول المختارة: ص 53و 54

    15. نگاه كنید به: اهل بیت در قرآن و حدیث: ج1، ص 34و 58.

    16. نگاه كنید به: ذخائر العقبی: ص 57، الصواعق المحرقة: ص 144، ینابیع المودّة:‌ ج1، ص 323، أهل بیت فی آیة التطهیر: ص 51.

    17. نگاه كنید به: پیش گفتار، ص 8.

    18. عوالم العلوم: ج2، ص 930.

    19. او سید هاشم بن اسماعیل كتكانی بحرانی است. در كتكان از نواحی بحرین به دنیا آمد و در سال 1107 قمری از دنیا رفت. تراجم نویسان، شخصیت علمی و عملی او را ستوده‌اند. او از شیخ حرّ عاملی اجازه نقل حدیث داشت. گفته شده: «او 75 كتاب تألیف كرد؛ اما نوشته‌هایش از غلو و سستی خالی نیست» . نگاه كنید به: أعیان الشیعة: ج10، ص 249، أمل الآمل: ج2، ص 341، ریاض العلماء: ج5، ص310، العلامه السید هاشم البحرانی، فارس تبریزیان.

    20. برای نمونه: أمالی الطوسی: ص 263و 368، أمالی الصدوق: ص 381ـ 382، مجمع البیان: ج8 ص 559، و برای مطالعۀ گسترده‌تر همۀ نقل‌ها، نگاه كنید به: اهل بیت در قرآن و حدیث: ج1، ص 24ـ 37و 46ـ 69

    21. نگاه كنید به: عوالم العلوم: ج2، ص 930(پانوشت دوم).

    منبع: دانشکده علوم حدیث

    موضوعات: تحقیق  لینک ثابت



    [پنجشنبه 1392-09-14] [ 06:20:00 ب.ظ ]





      حدیث شریف کساء   ...

    دَخَلَ عَلَيَّ اَبي رَسُولُ اللَّهِ في بَعْضِ الْأَيَّامِ، فَقالَ السَّلامُ عَلَيْکِ يا فاطِمَةُ، فَقُلْتُ عَلَيْکَ السَّلامُ قالَ اِنّي اَجِدُ في بَدَني ضُعْفاً، فَقُلْتُ لَهُ اُعيذُکَ بِاللَّهِ يا اَبَتاهُ مِنَ الضُّعْفِ، فَقَالَ يا فاطِمَةُ ايتيني بِالْکِسآءِ الْيَماني فَغَطّيني بِهِ، فَاَتَيْتُهُ بِالْکِسآءِ الْيَماني فَغَطَّيْتُهُ بِهِ، وَصِرْتُ اَنْظُرُ اِلَيْهِ، وَاِذا وَجْهُهُ يَتَلَأْلَؤُ کَاَنَّهُ الْبَدْرُ في لَيْلَةِ تَمامِهِ وَکَمالِهِ، فَما کانَتْ اِلاَّ ساعَةً وَاِذا بِوَلَدِيَ الْحَسَنِ قَدْ اَقْبَلَ، وَقالَ السَّلامُ عَلَيْکِ يا اُمَّاهُ، فَقُلْتُ وَعَلَيْکَ السَّلامُ يا قُرَّةَ عَيْني وَثَمَرَةَ فُؤادي، فَقالَ يا اُمَّاهُ اِنّي اَشَمُّ عِنْدَکِ رآئِحَةً طَيِّبَةً، کَاَنَّها رآئِحَةُ جَدّي رَسُولِ اللَّهِ، فَقُلْتُ نَعَمْ اِنَّ جَدَّکَ تَحْتَ الْکِسآءِ، فَاَقْبَلَ الْحَسَنُ نَحْوَ الْکِسآءِ، وَقالَ السَّلامُ عَلَيْکَ يا جَدَّاهُ يا رَسُولَ اللَّهِ، اَتَاْذَنُ لي اَنْ اَدْخُلَ مَعَکَ تَحْتَ الْکِسآءِ، فَقالَ وَعَلَيْکَ السَّلامُ يا وَلَدي وَيا صاحِبَ حَوْضي، قَدْ اَذِنْتُ لَکَ، فَدَخَلَ مَعَهُ تَحْتَ الْکِسآءِ، فَما کانَتْ اِلاَّ ساعَةً وَاِذا بِوَلَدِيَ الْحُسَيْنِ قَدْ اَقْبَلَ، وَقالَ السَّلامُ عَلَيْکِ يا اُمَّاهُ، فَقُلْتُ وَعَلَيْکَ السَّلامُ يا وَلَدي وَيا قُرَّةَ عَيْني وَثَمَرَةَ فُؤادي، فَقالَ لي يا اُمَّاهُ اِنّي اَشَمُّ عِنْدَکِ رآئِحَةً طَيِّبَةً، کَاَنَّها رآئِحَةُ جَدّي رَسُولِ اللَّهِ صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ فَقُلْتُ نَعَمْ اِنَّ جَدَّکَ وَاَخاکَ تَحْتَ الْکِسآءِ، فَدَنَي الْحُسَيْنُ نَحْوَ الْکِسآءِ، وَقالَ السَّلامُ عَلَيْکَ يا جَدَّاهُ، اَلسَّلامُ عَلَيْکَ يا مَنِ اخْتارَهُ اللَّهُ، اَتَاْذَنُ لي اَنْ اَکُونَ مَعَکُما تَحْتَ الْکِسآءِ، فَقالَ وَعَلَيْکَ السَّلامُ يا وَلَدي وَيا شافِعَ اُمَّتي، قَدْ اَذِنْتُ لَکَ فَدَخَلَ مَعَهُما تَحْتَ الْکِسآءِ فَاَقْبَلَ عِنْدَ ذلِکَ اَبُوالْحَسَنِ عَلِيُّ بْنُ اَبي طالِبٍ، وَقالَ السَّلامُ عَلَيْکِ يا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ، فَقُلْتُ وَعَلَيْکَ السَّلامُ يا اَبَا الْحَسَنِ وَ يا اَميرَ الْمُؤْمِنينَ فَقالَ يا فاطِمَةُ اِنّي اَشَمُّ عِنْدَکِ رائِحَةً طَيِّبَةً کَاَنَّها رآئِحَةُ اَخي وَابْنِ عَمّي رَسُولِ اللَّهِ، فَقُلْتُ نَعَمْ ها هُوَ مَعَ وَلَدَيْکَ تَحْتَ الْکِسآءِ، فَاَقْبَلَ عَلِيٌّ نَحْوَ الْکِسآءِ، وَقالَ السَّلامُ عَلَيْکَ يا رَسُولَ اللَّهِ، اَتَاْذَنُ لي اَنْ اَکُونَ مَعَکُمْ تَحْتَ الْکِسآءِ، قالَ لَهُ وَعَلَيْکَ السَّلامُ يا اَخي يا وَصِيّي وَخَليفَتي وَصاحِبَ لِوآئي، قَدْ اَذِنْتُ لَکَ فَدَخَلَ عَلِيٌّ تَحْتَ الْکِسآءِ، ثُمَّ اَتَيْتُ نَحْوَ الْکِسآءِ، وَقُلْتُ اَلسَّلامُ عَلَيْکَ يا اَبَتاهُ يا رَسُولَ اللَّهِ، اَتَاْذَنُ لي اَن اَکُونَ مَعَکُمْ تَحْتَ الْکِسآءِ، قالَ وَعَلَيْکِ السَّلامُ يا بِنْتي وَيا بَضْعَتي قَدْ اَذِنْتُ لَکِ، فَدَخَلْتُ تَحْتَ الْکِسآءِ، فَلَمَّا اکْتَمَلْنا جَميعاً تَحْتَ الْکِسآءِ، اَخَذَ اَبي رَسُولُ اللَّهِ بِطَرَفَيِ الْکِسآءِ، وَاَوْمَئَ بِيَدِهِ الْيُمْني اِلَي السَّمآءِ، وَقالَ اَللَّهُمَّ اِنَ هؤُلاءِ اَهْلُ بَيْتي وَخآصَّتي وَحآمَّتي، لَحْمُهُمْ لَحْمي، وَدَمُهُمْ دَمي، يُؤْلِمُني ما يُؤْلِمُهُمْ، وَيَحْزُنُني ما يَحْزُنُهُمْ، اَنَا حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَهُمْ، وَسِلْمٌ لِمَنْ سالَمَهُمْ وَعَدُوٌّ لِمَنْ عاداهُمْ، وَمُحِبٌّ لِمَنْ اَحَبَّهُمْ، اِنَّهُمْ مِنّي وَاَ نَا مِنْهُمْ، فَاجْعَلْ صَلَواتِکَ وَبَرَکاتِکَ وَرَحْمَتَکَ، وَغُفْرانَکَ وَرِضْوانَکَ عَلَيَّ وَعَلَيْهِمْ، وَاَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ، وَطَهِّرْهُمْ تَطْهيراً، فَقالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ يا مَلائِکَتي وَيا سُکَّانَ سَمواتي، اِنّي ما خَلَقْتُ سَمآءً مَبْنِيَّةً، وَلا اَرْضاً مَدْحِيَّةً، وَلا قَمَراً مُنيراً، وَلا شَمْساً مُضِيئَةً، وَلا فَلَکاً يَدُورُ، وَلا بَحْراً يَجْري، وَلا فُلْکاً يَسْري، اِلاَّ في مَحَبَّةِ هؤُلاءِ الْخَمْسَةِ الَّذينَ هُمْ تَحْتَ الْکِسآءِ، فَقالَ الْأَمينُ جِبْرآئيلُ يا رَبِّ وَمَنْ تَحْتَ الْکِسآءِ، فَقالَ عَزَّوَجَلَّ هُمْ اَهْلُ بَيْتِ النُّبُوَّةِ، وَمَعْدِنُ الرِّسالَةِ، هُمْ فاطِمَةُ وَاَبُوها وَبَعْلُها وَبَنُوها، فَقالَ جِبْرآئيلُ يا رَبِّ، اَتَاْذَنُ لي اَنْ اَهْبِطَ اِلَي الْأَرْضِ لِأَکُونَ مَعَهُمْ سادِساً، فَقالَ اللَّهُ نَعَمْ قَدْ اَذِنْتُ لَکَ، فَهَبَطَ الْأَمينُ جِبْرآئيلُ، وَقالَ السَّلامُ عَلَيْکَ يا رَسُولَ اللَّهِ، الْعَلِيُ الْأَعْلي يُقْرِئُکَ السَّلامَ، وَيَخُصُّکَ بِالتَّحِيَّةِ وَالْإِکْرامِ، وَيَقُولُ لَکَ وَعِزَّتي وَجَلالي اِنّي ما خَلَقْتُ سَمآءً مَبْنِيَّةً، وَلا اَرْضاً مَدْحِيَّةً، وَلا قَمَراً مُنيراً، وَلا شَمْساً مُضيئَةً وَلا فَلَکاً يَدُورُ، وَلا بَحْراً يَجْري، وَلا فُلْکاً يَسْري، اِلاَّ لِأَجْلِکُمْ وَمَحَبَّتِکُمْ، وَقَدْ اَذِنَ لي اَنْ اَدْخُلَ مَعَکُمْ، فَهَلْ تَاْذَنُ لي يا رَسُولَ اللَّهِ، فَقالَ رَسُولُ اللَّهِ وَعَلَيْکَ السَّلامُ يا اَمينَ وَحْيِ اللَّهِ، اِنَّهُ نَعَمْ قَدْ اَذِنْتُ لَکَ، فَدَخَلَ جِبْرآئيلُ مَعَنا تَحْتَ الْکِسآءِ، فَقالَ لِأَبي اِنَّ اللَّهَ قَدْ اَوْحي اِلَيْکُمْ يَقُولُ: اِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَيْتِ، وَيُطَهِّرَکُمْ تَطْهيراً، فَقالَ عَلِيٌّ لِأَبي يا رَسُولَ اللَّهِ، اَخْبِرْني ما لِجُلُوسِنا هذا تَحْتَ الْکِسآءِ مِنَ الْفَضْلِ عِنْدَ اللَّهِ؟ فَقالَ النَّبِيُّ وَالَّذي بَعَثَني بِالْحَقِّ نَبِيّاً، وَاصْطَفاني بِالرِّسالَةِ نَجِيّاً، ما ذُکِرَ خَبَرُنا هذا في مَحْفِلٍ مِنْ مَحافِلِ اَهْلِ الْأَرْضِ، وَفيهِ جَمْعٌ مِنْ شَيعَتِنا وَمُحِبّينا، اِلاَّ وَنَزَلَتْ عَلَيْهِمُ الرَّحْمَةُ وَحَفَّتْ بِهِمُ الْمَلائِکَةُ، وَاسْتَغْفَرَتْ لَهُمْ اِلي اَنْ يَتَفَرَّقُوا، فَقالَ عَلِيٌّ اِذاً وَاللَّهِ فُزْنا وَفازَ شيعَتُنا وَرَبِّ الْکَعْبَةِ، فَقالَ النَّبِيُّ ثانِياً يا عَلِيُّ وَالَّذي بَعَثَني بِالْحَقِّ نَبِيّاً، وَاصْطَفاني بِالرِّسالَةِ نَجِيّاً، ما ذُکِرَ خَبَرُنا هذا في مَحْفِلٍ مِنْ مَحافِلِ اَهْلِ الْأَرْضِ، وَفيهِ جَمْعٌ مِنْ شيعَتِنا وَمُحِبّينا، وَفيهِمْ مَهْمُومٌ اِلاَّ وَفَرَّجَ اللَّهُ هَمَّهُ، وَلا مَغْمُومٌ اِلاَّ وَکَشَفَ اللَّهُ غَمَّهُ، وَلا طالِبُ حاجَةٍ اِلاَّ وَقَضَي اللّهُ حاجَتَهُ، فَقالَ عَلِيٌّ اِذاً وَاللَّهِ فُزْنا وَسُعِدْنا، وَکَذلِکَ شيعَتُنا فازُوا وَسُعِدُوا فِي الدُّنْيا وَالْأخِرَةِ، وَرَبِّ الْکَعْبَةِ.

    ترجمه برگرفته شده از کتاب مفاتيح الجنان:

    به سندي صحيح از جابر بن عبداللّه انصاري روايت شده از فاطمه زهرا سلام اللّه عليها دختر رسول خدا صلي اللّه عليه و آله، جابر گويد شنيدم از فاطمه زهرا که فرمود: وارد شد بر من پدرم رسول خدا در بعضي از روزها و فرمود: سلام بر تو اي فاطمه در پاسخش گفتم: بر تو باد سلام فرمود: من در بدنم سستي و ضعفي درک مي کنم، گفتم: پناه مي دهم تو را به خدا اي پدرجان از سستي و ضعف فرمود: اي فاطمه بياور برايم کساء يماني را و مرا بدان بپوشان من کساء يماني را برايش آوردم و او را بدان پوشاندم و هم چنان بدو مي نگريستم و در آن حال چهره اش مي درخشيد همانند ماه شب چهارده پس ساعتي نگذشت که ديدم فرزندم حسن وارد شد وگفت سلام بر تو اي مادر گفتم: بر تو باد سلام اي نور ديده ام و ميوه دلم گفت: مادرجان من در نزد تو بوي خوشي استشمام مي کنم گويا بوي جدم رسول خدا است گفتم: آري همانا جد تو در زير کساء است پس حسن بطرف کساء رفت و گفت: سلام بر تو اي جد بزرگوار اي رسول خدا آيا به من اذن مي دهي که وارد شوم با تو در زير کساء؟ فرمود: بر تو باد سلام اي فرزندم و اي صاحب حوض من اذنت دادم پس حسن با آن جناب بزير کساء رفت ساعتي نگذشت که فرزندم حسين وارد شد و گفت: سلام بر تو اي مادرگفتم: بر تو باد سلام اي فرزند من و اي نور ديده ام و ميوه دلم فرمود: مادر جان من در نزد تو بوي خوشي استشمام مي کنم گويا بوي جدم رسول خدا صلي الله عليه وآله است گفتم آري همانا جد تو و برادرت در زير کساء هستند حسين نزديک کساء رفته گفت: سلام بر تو اي جد بزرگوار، سلام بر تو اي کسي که خدا او را برگزيد آيا به من اذن مي دهي که داخل شوم با شما در زير کساء فرمود: و بر تو باد سلام اي فرزندم و اي شفاعت کننده امتم به تو اذن دادم پس او نيز با آن دو در زير کساء وارد شد در اين هنگام ابوالحسن علي بن ابيطالب وارد شد و فرمود سلام بر تو اي دختر رسول خدا گفتم: و بر تو باد سلام اي اباالحسن و اي امير مؤمنان فرمود: اي فاطمه من بوي خوشي نزد تو استشمام مي کنم گويا بوي برادرم و پسر عمويم رسول خدا است؟ گفتم: آري اين او است که با دو فرزندت در زير کساء هستند پس علي نيز بطرف کساء رفت و گفت سلام بر تو اي رسول خدا آيا اذن مي دهي که من نيز با شما در زير کساء باشم رسول خدا به او فرمود: و بر تو باد سلام اي برادر من و اي وصي و خليفه و پرچمدار من به تو اذن دادم پس علي نيز وارد در زير کساء شد، در اين هنگام من نيز بطرف کساء رفتم و عرض کردم سلام بر تو اي پدرجان اي رسول خدا آيا به من هم اذن مي دهي که با شما در زير کساء باشم؟ فرمود: و بر تو باد سلام اي دخترم و اي پاره تنم به تو هم اذن دادم، پس من نيز به زير کساء رفتم، و چون همگي در زير کساء جمع شديم پدرم رسول خدا دو طرف کساء را گرفت و با دست راست بسوي آسمان اشاره کرد و فرمود: خدايا اينانند خاندان من و خواص ونزديکانم گوشتشان گوشت من و خونشان خون من است مي آزارد مرا هرچه ايشان را بيازارد وبه اندوه مي اندازد مراهرچه ايشان را به اندوه در آورد من در جنگم با هر که با ايشان بجنگد و در صلحم با هر که با ايشان درصلح است ودشمنم باهرکس که با ايشان دشمني کند و دوستم با هر کس که ايشان را دوست دارد اينان از منند و من از ايشانم پس بفرست درودهاي خود و برکتهايت و مهرت و آمرزشت و خوشنوديت را بر من و بر ايشان و دور کن از ايشان پليدي را و پاکيزه شان کن بخوبي پس خداي عزوجل فرمود: اي فرشتگان من و اي ساکنان آسمانهايم براستي که من نيافريدم آسمان بنا شده و نه زمين گسترده و نه ماه تابان و نه مهر درخشان و نه فلک چرخان و نه درياي روان و نه کشتي در جريان را مگر بخاطر دوستي اين پنج تن اينان که در زير کسايند پس جبرئيل امين عرض کرد: پروردگارا کيانند در زير کساء؟ خداي عزوجل فرمود: آنان خاندان نبوت و کان رسالتند:آنان فاطمه است و پدرش و شوهر و دو فرزندش جبرئيل عرض کرد: پروردگارا آيا به من هم اذن مي دهي که به زمين فرود آيم تا ششمين آنها باشم خدا فرمود: آري به تو اذن دادم پس جبرئيل امين به زمين آمد و گفت: سلام بر تو اي رسول خدا، (پروردگار) عليّ اعلي سلامت مي رساند و تو را به تحيت و اکرام مخصوص داشته و مي فرمايد:به عزت و جلالم سوگند که من نيافريدم آسمان بنا شده و نه زمين گسترده و نه ماه تابان و نه مهر درخشان و نه فلک چرخان و نه درياي روان و نه کشتي در جريان را مگر براي خاطر شما و محبت و دوستي شما و به من نيز اذن داده است که با شما در زير کساء باشم پس آيا تو هم اي رسول خدا اذنم مي دهي؟ رسول خدا(ص) فرمود و بر تو باد سلام اي امين وحي خدا آري به تو هم اذن دادم پس جبرئيل با ما وارد در زير کساء شد و به پدرم گفت: همانا خداوند بسوي شما وحي کرده و مي فرمايد: «حقيقت اين است که خدا مي خواهد پليدي (و ناپاکي) را از شما خاندان ببرد و پاکيزه کند شما را پاکيزگي کامل» علي 7 به پدرم گفت: اي رسول خدا به من بگو اين جلوس (و نشستن) ما در زير کساء چه فضيلتي (و چه شرافتي) نزد خدا دارد؟ پيغمبر(ص) فرمود: سوگند بدان خدائي که مرا به حق به پيامبري برانگيخت و به رسالت و نجات دادن (خلق) برگزيد که ذکر نشود اين خبر (و سرگذشت) ما در انجمن و محفلي از محافل مردم زمين که در آن گروهي از شيعيان و دوستان ما باشند جز آنکه نازل شود بر ايشان رحمت (حق) و فرا گيرند ايشان را فرشتگان و براي آنها آمرزش خواهند تا آنگاه که از دور هم پراکنده شوند، علي (که اين فضيلت را شنيد) فرمود: با اين ترتيب به خدا سوگند ما رستگار شديم و سوگند به پروردگار کعبه که شيعيان ما نيز رستگار شدند، دوباره پيغمبر فرمود: اي علي سوگند بدانکه مرا بحق به نبوت برانگيخت و به رسالت و نجات دادن (خلق) برگزيد ذکر نشود اين خبر (و سرگذشت) ما درانجمن ومحفلي از محافل مردم زمين که در آن گروهي از شيعيان و دوستان ما باشند و در ميان آنها اندوهناکي باشد جز آنکه خدا اندوهش را برطرف کند و نه غمناکي جز آنکه خدا غمش را بگشايد و نه حاجتخواهي باشد جز آنکه خدا حاجتش را برآورد، علي گفت: بدين ترتيب به خدا سوگند ما کامياب و سعادتمند شديم و هم چنين شيعيان ما کامياب و سعادتمند شدند در دنيا و آخرت به پروردگار کعبه سوگند.

     

    همچنین در سایت حوزه نت امده است :

    حدیث کساء از احادیث مشهور بین خاصه و عامه که در کتب فریقین به طرق و اسانید مختلف بیان شده است و مبدأ اصطلاحاتی همچون اصحاب کساء، آل عباء پنج تن آل عبا و… گردیده است. اصل حدیث به مقدار مسلم و مورد اتفاق در تمامی آثار شیعه و سنی چنین است که روزی پیامبر اکرم و حضرت امیر و فاطمه زهرا و حسن و حسین علیهم السلام در منزل حضرت فاطمه یا ام سلمه گرد هم آمدند، پیامبر بالاپوشی بر سر خود و آن چهار تن دیگر افکند، و در آن حال چنین دعا کرد: «خدایا اینان اهل بیت و ویژگان منند، پس هر پلیدی را از ایشان بزدای و آنان را (از هر عیب و گناه) پاک و مطهر بدار» پس از آن جبرئیل فرود آمد، و آیه تطهیر: «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا» (احزاب، 33) را فرود آورد. قسمت هایی از متون این حدیث شریف که در کتب معتبره و صحاح و تفاسیر عامه روایت شده، در مقاله اهل بیت دائرة المعارف تشیع (2/605 607) بیان شده است،

    بین شیعه امامیه متن خاصی از حدیث کساء به روایت از حضرت زهرا (ع) منقول است که در مجالس و محافل به قصد تبرک و توسل برای قضای حاجات و رفع مشکلات و شفای بیماران و دفع ناملایمات خوانده می شود و آثار شگفتی از آن به تجربه رسیده است، خلاصه آن متن بدین ترتیب است که: «رسول اکرم به دیدار دخترش فاطمه (س) آمد، بالاپوشی خواست و به روی خود افکند، امام حسن و امام حسین و امیرمؤمنان علیهم السلام یکی پس از دیگری از در وارد شده، عطر مخصوص رسول خدای را استشمام نموده، به سویش دویده، رخصت طلبیده، در زیر آن بالاپوش قرار گرفتند، آن گاه حضرت فاطمه نیز به آن جمع پیوست، و پیامبر برای آنان دعا کرد، پیک وحی فرود آمد، و آیه تطهیر را آورد، و از سوی خداوند تأکید نمود که خداوند جهان و هر چه در آن است را به طفیل وجود این خمسه طیبه آفریده است» .

    گروهی از دانشمندان شیعه رساله های مستقلی درباره اسناد حدیث کساء و اثبات اعتبار آن پرداخته اند که از جمله آنهاست: 1) سند حدیث کساء، از آیة الله مرعشی نجفی، چاپ 1356 ق؛ 2) آیة التطهیر فی الخمسة اهل الکساء، از محیی الدین موسوی غریفی، چاپ 1377 ق؛ 3) حدیث الکساء عند اهل السنة، از سید مرتضی عسکری، چاپ اول 1395 ق، و چاپ دوم با افزودن منابع شیعی، 1402 ق؛ 4) سند حدیث شریف کساء، از علی اکبر مهدی پور، چاپ 1410 ق. همچنین شرحهایی بر متن معروف حدیث کساء نوشته شده که از آن جمله است: 1) التحفة الکسائیة، از شیخ بافقی یزدی (م 1310 ق) ؛ 2) کشف الغطاء عن حدیث الکساء، از شیخ علی آل عبدالغفار کشمیری (م 1345 ق) . و نیز دهها تن از شعرای نامدار عرب و فارس و ترک و لر و اردو، حدیث کساء را به نظم درآورده اند.

    منابع: سند حدیث شریف کساء، اکثر صفحات، مجله الهادی، سال پنجم شماره چهارم؛ فضائل الخمسة من الصحاح الستة، 1/214؛ مسند، احمد بن حنبل، 2/ .292

    موضوعات: بوی باران  لینک ثابت



     [ 06:15:00 ب.ظ ]





      نحوست صفر   ...

                                                           بسم الله الرحمن الرحیم

     

    مهری رحمانی

     

     [سعادت و نحوست ايام (از نظر قرآن، سنت و عقل)]       

     

    چکیده

    در ميان مردم معمول است كه بعضى از روزها را روز سعد و مبارك، و بعضى را روز شوم و نحس مى‏شمرند، هر چند در تعيين آن اختلاف بسيار است، سخن اينجا است كه اين اعتقاد عمومى تا چه حد در اسلام پذيرفته شده؟ و يا از اسلام گرفته شده است؟ و در این نوشتار برآنیم تا از نگاه قرآن و روایات به این مقوله بپردازیم و دفع شبهه کنیم و نهایتا به طور خاص در مورد نحوست ماه صفر و میزان صحت آن سخن بگوییم.

    کلید واژه:صفر-نحوست-سعادت-قرآن-روایت-عقل

    مقدمه

    بعضى در مساله سعد و نحس ايام به اندازه‏اى راه افراط را در پیش گرفته اند كه به هر كارى مى‏خواهند دست بزنند قبلا به سراغ سعد و نحس ايام مى‏روند، و عملا از بسيارى فعاليتها باز مى‏مانند، و فرصتهاى طلايى را از دست مى‏دهند يا اين كه به جاى بررسى عوامل شكست و پيروزى خود و ديگران و استفاده از اين تجربيات گرانبها در زندگى، گناه همه شكست‏ها را به گردن شومى ايام مى‏اندازند، همانگونه كه رمز پيروزى‏ها را در نيكى ايام جستجو مى‏كنند! اين يك نوع فرار از حقيقت، و افراط در مساله، و توضيح خرافى حوادث زندگى است كه بايد از آن به شدت پرهيز كرد، و در اين مسائل نه گوش به شايعات ميان مردم داد، نه سخن منجمان، و نه گفته فال‏گيران، اگر چيزى در حديث معتبر در اين زمينه ثابت شود بايد پذيرفت، و گرنه بى اعتنا به گفته اين و آن بايد خط زندگى را ادامه داد، و با تلاش و سعى و كوشش به پيش محكم  گام برداشت، و از توكل بر خدا يارى جست و از لطف او استعانت خواست.

    مساله توجه به سعد و نحس ايام علاوه بر اينكه غالبا انسان را به يك سلسله حوادث تاريخى آموزنده رهنمون مى‏شود، عاملى است براى توسل و توجه به ساحت قدس الهى، و استمداد از ذات پاك پروردگار، و لذا در روايات متعددى مى‏خوانيم: در روزهايى كه نام نحس بر آن گذارده شده مى‏توانيد با دادن صدقه، و يا خواندن دعا، و استمداد از لطف خداوند، و قرائت بعضى از آيات قرآن، و توكل بر ذات پاك او، به دنبال كارها برويد و پيروز و موفق باشيد.

    مفهوم سعادت و نحوست ايام

    اصل نحس آنست كه افق مثل شعله بى‏دود سرخ شود از اين لحاظ نحس مثل شده براى نشان دادن شومى.( قاموس قرآن، ج‏7، ص: 32) و من مصاديقه: حالة النحوسة في الشي‏ء تمنع عن الخير و الصلاح. و السعد حالة تقتضي الصفاء و الخير و الصلاح (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏12، ص: 56)

    نحوست روز و يا مقدارى از زمان به اين معنا است كه در آن زمان بغير از شر و بدى حادثه‏اى رخ ندهد، و اعمال آدمى و يا حد اقل نوع مخصوصى از اعمال براى صاحب عمل بركت و نتيجه خوبى نداشته باشد، و سعادت روز درست بر خلاف اين است.البته گروهى از مفسران فرموده‏اند: زمان و مكان، مشمول نحوست و سعادت نمى‏شود. بلكه نحس و با سعادت بودن زمان و مكان به اعتبار آن اعمالى است كه در آنها واقع ميشود و اين در حالى است كه گروه ديگرى فرموده‏اند: زمان و مكان هم ميتواند نحس و با سعادت باشند. گرچه خدا ميداند، ولى شايد بتوان گفت: قول دوم، صحیح تر باشد.گواه بر اين معنى: آيات قرآن است كه نسبت نحوست را مستقيما به خود روز (زمان) داده است. چنانچه در آيه 16 فصلت آمده است.و ديگر گواه اينكه اگر به جلد- 56- بحار الانوار مراجعه كنيم خواهيم ديد كه اخبار متواترى از رسول خدا و ائمه هدی (ع) وارد شده كه (زمان و مكان) هم نحس و با سعادت هستند. و چه اخبار فراوانى در كتب مربوطه موجود است كه مكان مكه معظمه، و زمين كربلاى معلا و زمين (قم) به اعتبار خودشان مقدس و با سعادت هستند، نه به اعتبار ساكنانشان. جالب اينكه سلطان المحققين، نصير الملة و الدين خواجه نصير الدين طوسى رحمه الله روزهاى نحس ماههاى فارسى را از قول امام جعفر صادق (ع) به نظم فارسى درآورده ( بحار الانوار- جلد- 56- صفحه- 142. تفسير آسان، ج‏17، ص: 328)

    نحوست ایام در آیات قرآنی

    در آيات قرآن تنها در دو مورد اشاره به” نحوست ايام” شده است:

    درقرآن کریم آمده، است:” إِنَّا أَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ رِيحاً صَرْصَراً فِي يَوْمِ نَحْسٍ مُسْتَمِرٍّ” (قمر/22)و جايى ديگر فرموده:” فَأَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ رِيحاً صَرْصَراً فِي أَيَّامٍ نَحِساتٍ” ( ما هم براى هلاكت ايشان (قوم عاد) بادى سخت راى در روزهاى نحس و شوم فرستاديم. فصلت/ 16.) اين هر دو آيه در باره هلاكت قوم عاداند و مراد از «أَيَّامٍ نَحِساتٍ» همان هفت شب و هشت روز است كه باد بطور مداوم بر آنها وزيد چنانكه فرموده: سَخَّرَها عَلَيْهِمْ سَبْعَ لَيالٍ وَ ثَمانِيَةَ أَيَّامٍ حُسُوماً (حاقّة/ 7). همانگونه كه گفتيم” نحس” در اصل به معنى سرخى فوق العاده افق است كه آن را به صورت” نحاس” يعنى” شعله آتش خالى از دود” در مى‏آورد، سپس به همين مناسبت در معنى” شوم” به كار رفته است.به اين ترتيب قرآن جز اشاره سربسته‏اى به اين مساله ندارد.( تفسير نمونه، ج‏23، ص: 42)

    گروهى معتقدند روزهاى سال بر دو گونه است: روزهاى نحس و شوم، و روزهاى سعد و بركت، و به آيات فوق استدلال كرده‏اند، آنها مى‏گويند: تاثير مرموز و ناشناخته‏اى در روزها و شبها وجود دارد كه آثار آن را احساس مى‏كنيم، اما علل آن براى ما مبهم است.در حالى كه بعضى ديگر” ايام نحسات” را در آيات مورد بحث به معنى‏ روزهاى پر گرد و غبار تفسير كرده‏اند.

    و قوم عاد گرفتار چنين تند بادى شدند، به گونه‏اى كه يكديگر را با چشم نمى‏ديدند، چنان كه از آيه 24 سوره” احقاف” نيز استفاده مى‏شود، مى‏فرمايد: هنگامى كه تند باد به سوى آنها حركت كرد آن چنان تاريك و پر غبار بود كه آنها گمان كردند ابرى پر باران به سوى آنها مى‏آيد، ولى به آنها گفته شد اين همان عذابى است كه در باره آن عجله داشتيد، اين تند بادى است كه در آن عذاب دردناكى نهفته است. (تفسير نمونه، ج‏20، ص: 241)

    هر چند از سياق داستان قوم عاد كه اين دو آيه مربوط بدانست استفاده مى‏شود كه نحوست و شئامت مربوط به خود آن زمانى است كه در آن زمان باد به عنوان عذاب بر قوم عاد وزيد، و آن زمان هفت شب و هشت روز پشت سر هم بوده، كه عذاب به طور مستمر بر آنان نازل مى‏شده اما بر نمى‏آيد كه اين تاثير و دخالت زمان به نحوى بوده كه با گردش هفته‏ها دوباره آن زمان نحس برگردد. اين معنا به خوبى از آيات استفاده مى‏شود، و گرنه همه زمانها نحس مى‏بود، بدون اينكه دائر مدار ماهها و يا سالها باشد.

    و در نقطه مقابل، تعبير” مبارك” نيز در بعضى از آيات قرآن ديده مى‏شود یعنی در مقابل زمان نحس نامى هم از زمان سعد در قرآن آمده و فرموده:” وَ الْكِتابِ الْمُبِينِ إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةٍ مُبارَكَةٍ” ( سوگند به كتاب مبين كه ما آن راى در شبى مبارك نازل كرديم. دخان/ 2 و 3.) و مراد از آن شب، شب قدر است، كه در وصف آن فرموده:                      

    ” لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ” ( شب قدر بهتر است از هزار ماه. قدر/ 3).و اين پر واضح است كه مبارك بودن آن شب و سعادتش از اين جهت بوده كه آن شب به نوعى مقارن بوده با امورى بزرگ و مهم از سنخ افاضات باطنى و الهى، و تاثيرهاى معنوى، از قبيل حتمى كردن قضاء و نزول ملائكه و روح و سلام بودن آن شب، هم چنان كه در باره اين امور فرموده:” فِيها يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ” ( در آن شب هر امرى محكم و پيچيده باز مى‏شود. دخان/ 4).و نيز فرموده:” تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ فِيها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ سَلامٌ هِيَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ” ( ملائكه و روح در آن شب به اذن پروردگارشان هر امرى سالم را تا طلوع فجر نازل مى‏كنند.قدر/ 4 و 5.)و برگشت معناى مبارك بودن آن شب و سعادتش به اين است كه عبادت در آن شب داراى فضيلت است، و ثواب عبادت در آن شب قابل قياس با عبادت در ساير شبها نيست، و در آن شب عنايت الهى به بندگانى كه متوجه ساحت عزت و كبريايى شده‏اند نزديك است. (ترجمه الميزان، ج‏19، ص: 117)

    نحوست ایام درزبان روایات

    در سنت، روايات بسيار زيادى در باره سعد و نحس ايام هفته و سعد و نحس ايام ماههاى عربى و نيز از ماههاى فارسى و از ماههاى رومى رسيده، كه در نهايت كثرت است، و در جوامع حديث نقل شده، و در كتاب بحار الانوار احاديث زيادى از آنها نقل شده، و بيشتر اين احاديث ضعيفند، چون يا مرسل و بدون سندند، و يا اينكه قسمتى از سند را ندارند، هر چند كه بعضى از آنها سندى معتبر دارد البته به اين معنا كه خالى از اعتبار نيست (بحار الانوار، ج 56 ، ص 18- 31، باب 15 -باب ما روى فى سعادة ايام الاسبوع و نحوستها)

    و اما رواياتى كه ايام نحس را مى‏شمارد، و از آن جمله چهارشنبه هر هفته، و چهار شنبه آخر ماه، و هفت روز از هر ماه عربى، و دو روز از هر ماه رومى، و امثال آن را نام مى‏برد، در بسيارى از آنها و مخصوصا رواياتى كه نحوست ايام هفته و ايام ماههاى عربى را نام مى‏برد، علت اين نحوست هم آمده، و آن عبارت است از اينكه در اين روزهاى نحس حوادث ناگوارى به طور مكرر اتفاق افتاده، آن هم ناگوار از نظر مذاق دينى، از قبيل رحلت رسول خدا (ص) و شهادت سيد الشهداء (ع) و انداختن ابراهيم (ع) در آتش، و نزول عذاب بر فلان امت، و خلق شدن آتش و امثال اينها و اين ناگفته پيداست كه نحس شمردن چنين ايامى استحكام بخشيدن به روحيه‏ تقوى است، وقتى افرادى فقط به خاطر اينكه در اين ايام بت‏شكنان تاريخ، ابراهيم و حسين (ع) گرفتار دست بت‏هاى زمان خود شده‏اند، دست بكارى نمى‏زنند، و از اهداف و لذتهاى خويش چشم مى‏پوشند، چنين افرادى روحيه دينيشان قوى مى‏گردد، بر عكس، اگر مردم هيچ حرمتى براى چنين ايامى قائل نباشند و اعتنا و اهتمامى به آن نورزند، و هم چنان افسار گسيخته سرگرم كوشش در برآوردن خواسته‏هاى نفسانى خود باشند، بدون توجه به اينكه امروز چه روزى است و ديروز چه روزى بود، و بدون اينكه اصلا روز برايشان مطرح باشد، چنين مردمى از حق رويگردان خواهند بود، و به آسانى مى‏توانند حرمت دين را هتك كنند و اولياى دين را از هدايت خود نوميد و در نتيجه ناراحت سازند. بنا بر اين، برگشت نحوست اين ايام به جهاتى از شقاوتهاى معنوى است، كه از علل و اسباب اعتبارى منشا مى‏گيرد، كه به نوعى از ارتباط، مرتبط به اين ايام است، و بى‏اعتنايى به آن علل و اسباب باعث نوعى شقاوت دينى مى‏شود و نيز در عده‏اى از اين روايات آمده كه براى دفع نحوست اين ايام بايد به خدا پناه برد. يا روزه گرفت يا دعا كرد، يا مقدارى قرآن خواند، و يا صدقه‏اى داد، و يا كارى ديگر از اين قبيل كرد.مانند روايت ابن الشيخ كه در كتاب مجالس به سند خود از سهل بن يعقوب ملقب به ابى نواس، از امام عسكرى (ع) نقل كرده كه در ضمن حديثى گفته است: من به آن حضرت عرضه داشتم: اى سيد من در بيشتر اين ايام به خاطر آن نحوستها كه دارند، و براى دفع وحشتى كه انسان از اين روزها دارد، و اين نحوست و وحشت نمى‏گذارد انسان به مقاصد خود برسد، چه كند؟ لطفا مرا به چيزى كه رفع اين نگرانى كند دلالت بفرما، براى اينكه گاهى حاجتى ضرورى پيش مى‏آيد، كه بايد فورا در رفع آن اقدام كرد، و وحشت از نحوست، دست و پا گير آدم است، چه بايد كرد؟

    به من فرمود: اى سهل! شيعيان ما همان ولايتى كه از ما در دل دارند حرز و حصنشان است، آنها اگر در لجه درياهاى بى‏كران و يا وسط بيابانهاى بى سر و ته و يا در بين درندگان و گرگان و دشمنان جنى و انسى قرار گيرند از خطر آنها ايمنند، به خاطر اينكه ولايت ما را در دل دارند، پس بر تو باد كه به خداى عز و جل اعتماد كنى و ولايت خود را نسبت به امامان طاهرينت خالص گردانى، آن وقت هر جا كه خواستى برو، و هر چه خواستى بكن، (تا آخر حديث)(بحار الانوار، ج 56، باب 15، ح 7.) و سپس در آخر او را دستور مى‏دهد به خواندن مقدارى از قرآن و دعا، تا به اين وسيله نحوست و شومى را از خود دفع نموده، به دنبال هر هدفى مى‏خواهد برود.

    و در خصال به سند خود از محمد بن رياح فلاح روايت آورده كه گفت: من امام ابو ابراهيم موسى بن جعفر (ع) را ديدم كه روز جمعه حجامت مى‏كرد، عرضه داشتم: فدايت شوم، چرا روز جمعه حجامت مى‏كنيد؟ فرمود: من آية الكرسى خوانده‏ام، تو هم هر وقت خونت هيجان يافت چه شب باشد و چه روز آية الكرسى بخوان و حجامت كن ( خصال، ج 2، ص 390، ح 83، و امالى طوسى، ج 1، ص 283)

    باز در خصال به سند خود از محمد بن احمد دقاق روايت كرده كه گفت: نامه‏اى به امام ابو الحسن دوم (ع) نوشتم، و از مسافرت در روز چهارشنبه آخر ماه پرسيدم، در پاسخم نوشتند: كسى كه در چهارشنبه آخر ماه على رغم اهل طيره (و خرافه‏پرستان) مسافرت كند، از هر آفتى ايمن خواهد بود، و از هر گزندى محفوظ مانده، خدا حاجتش را هم بر مى‏آورد.

    همين شخص نوبتى ديگر نامه به آن جناب نوشته از حجامت در چهارشنبه آخر ماه پرسيد، و امام (ع) در پاسخش نوشته است: هر كس على رغم اهل طيره (كه به نفوس معتقدند و مى‏گويند: النفوس كالنصوص) حجامت كند، خداوند از هر آفتى عافيتش داده، از هر گزندى حفظش مى‏كند، و محل حجامتش كبود هم نمى‏شود « خصال، ج 2، ص 386، ح 72» (اين جمله اشاره است به رد پاره‏اى از روايات كه در آنها آمده: هر كس در روز چهارشنبه آخر ماه و يا هر چهارشنبه حجامت كند محل حجامتش كبود مى‏شود و خلاصه عفونت پيدا مى‏كند و در بعضى ديگر آمده كه ترس آن هست كه محل حجامتش عفونت پيدا كند).

    و در معناى اين حديث روايتى است كه در تحف العقول آمده، كه حسين بن مسعود گفت: روزى خواستم به حضور ابى الحسن امام هادى (ع) شرفياب شوم، در آن روز هم انگشتم به سنگ خورد، و هم سواره‏اى به سرعت از من گذشت، و به شانه‏ام زد و شانه‏ام صدمه ديد، و هم اينكه وقتى مى‏خواستم وارد شوم از بس شلوغ بود لباسم را پاره كردند، با خود گفتم: خدا مرا از شرت حفظ كند چه روز شومى هستى، و چون شرفياب شدم حضرت فرمود:اى حسن اين چه پندارى است؟ تو كه همواره دور و بر ما هستى نبايد گناهت را گردن كسى كه بيگناه است بگذارى.امام با اين گفتار خود عقل مرا بيدار كرد، و فهميدم كه خطا رفته‏ام، عرضه داشتم:اى مولاى من، از خدا برايم طلب مغفرت كن، فرمود: اى حسن روزها چه گناهى دارند كه شما هر وقت به كيفر اعمالتان مى‏رسيد آن ناراحتى را به گردن روز گذشته، آن روز را روزى شوم مى‏خوانيد؟ عرضه داشتم: من به نوبه خود از اين گناه و خطا براى ابد استغفار مى‏كنم، و همين توبه من است يا بن رسول اللَّه.فرمود: اين تنها كافى نيست كه شما از تفال به ايام دست برداريد و سودى به حالتان ندارد، چون خدا شما را از اين جهت عقاب مى‏كند كه ايام را به جرمى مذمت كنيد كه مرتكب نشده‏اند، اى حسن تا حالا متوجه اين معنا نشده‏اى كه اين خداى تعالى است كه ثواب و عقاب در دست او است، و اوست كه ثواب و عقاب بعضى از كارها را فورى و در همين دنيا داده، و ثواب و عقاب بعضى ديگر را در آخرت مى‏دهد؟ عرضه داشتم: بله اى مولاى من، فرمود: هيچ وقت تندروى نكنيد، و براى ايام هيچ دخالتى در حكم خداى تعالى قائل مشويد، عرضه داشتم: چشم اى مولاى من « تحف العقول، ص 357 ». این حديث صريح است در اينكه زمان و وقت را سعد و نحسى نيست.

    و از روايات قبلى هم- كه نظايرى دارد- استفاده مى‏شود كه ملاك در نحوست ايام نحس صرفا تفال زدن خود مردم است، چون تفال و تطير اثرى نفسانى دارد، كه بيانش مى‏آيد، ان شاء اللَّه. و اين روايات در مقام نجات دادن مردم از شر تفال (و نفوس) است، مى‏خواهد بفرمايد اگر قوت قلبت به اين حد هست كه اعتنايى به نحوست ايام نكنى كه چه بهتر، و اگر چنين قوت قلبى ندارى دست به دامن خدا شو، و قرآنى بخوان و دعايى بكن. پس از آنچه گذشت اين معنا روشن گرديد كه اخبارى كه در باره نحوست و سعادت ايام وارد شده بيش از اين دلالت ندارد كه اين سعادت و نحوست به خاطر حوادثى دينى است، كه بر حسب ذوق دينى و يا بر حسب تاثير نفوس يا در فلان روز ايجاد حسن كرده، و يا باعث قبح و زشتى آن شده، و اما اينكه خود آن روز و يا آن قطعه از زمان متصف به ميمنت و يا شئامت شود، و تكوينا خواص ديگرى داشته باشد، كه ساير زمانها آن خواص را نداشته باشد، و خلاصه علل و اسباب طبيعى و تكوينى آن قطعه از زمان را غير از ساير زمانها كرده باشد از آن روايات بر نمى‏آيد، و هر روايتى كه بر خلاف آنچه گفتيم ظهور داشته باشد، بايد يا حمل بر تقيه كرد و يا به كلى طرح نمود. بنابراین منظور از سعادت و نحوست بعضى ايام در روايات، وقوع حوادث خاصى در آن روزها است نه سعادت و نحوست ذاتى و تكوينى.( ترجمه الميزان، ‏19/ 120 تا 118)

     نحوست ایام از منظر عقل

    ما به هيچ وجه نمى‏توانيم بر سعادت روزى از روزها، و يا زمانى از ازمنه و يا نحوست آن اقامه برهان كنيم، البته اين از نظر عقل محال نيست كه اجزاء زمان با يكديگر تفاوت داشته باشند، بعضى داراى ويژگيهاى نحوست، و بعضى ويژگيهاى ضد آن، هر چند از نظر استدلال عقلى راهى براى اثبات يا نفى چنين مطلبى در اختيار نداريم، همين اندازه مى‏گوئيم ممكن است ولى از نظر عقل ثابت نيست.چون طبيعت زمان از نظر مقدار، طبيعتى است كه اجزا وابعاضش مثل هم هستند، و خلاصه يك چيزند، پس از نظر خود زمان فرقى ميان اين روز و آن روز نيست، تا يكى را سعد و ديگرى را نحس بدانيم، و اما عوامل و عللى كه در حدوث حوادث مؤثرند، و نيز در به ثمر رساندن اعمال تاثير دارند، از حيطه علم و اطلاع ما بيرونند، ما نمى‏توانيم تكه تكه زمان را با عواملى كه در آن زمان دست در كارند بسنجيم، تا بفهميم آن عوامل در اين تكه از زمان چه عملكردى دارند، و آيا عملكرد آنها طورى است كه اين قسمت از زمان را سعد مى‏كند يا نحس، و به همين جهت است كه تجربه هم بقدر كافى نمى‏تواند راه‏گشا باشد، چون تجربه وقتى مفيد است كه ما زمان را جداى از عوامل در دست داشته باشيم، و با هر عاملى هم سنجيده باشيم، تا بدانيم فلان اثر، اثر فلان عامل است، و ما زمان جداى از عوامل نداريم، و عوامل هم براى ما معلوم نيست.و به عين همين علت است كه راهى به انكار سعادت ونحوست هم نداريم، و نمى‏توانيم بر نبودن چنين چيزى اقامه برهان كنيم، همانطور كه نمى‏توانستيم بر اثبات آن اقامه برهان كنيم، هر چند كه وجود چنين چيزى بعيد است، ولى بعيد بودن، غير از محال بودن است.( ترجمه الميزان، ج‏19، ص: 116)

    بررسی صحت نحوست ماه صفر

    بسیار جای تعجّب است که در چند سال گذشته براساس یک برداشت نادرست٬ رفتارهایی خرافی٬ دامن گیر افرادی شده تا در شب اوّل ماه ربیع الاول از طریق تلفن و پیامک بشارت ورود این ماه را ارسال کنند و یا با اجتماع در مقابل هفت مسجد٬ بشارت پایان ماه صفر را با کوفتن درب مساجد بدهند و رفته رفته و سال به سال بر آیین های خرافی آ ن بیفزایند. عجیب تر آن که طیف کثیری از افراد مصمّم بر این کار٬ کسانی هستند که بارزترین احکام دینی وشرعی مورد اتّفاق مسلمین را خرافات دانسته و از آن سرباز زده یا با کراهت به انجام می رسانند.

    حقیقت این است که برای بشارت دادن به پایان ماه صفر٬ هیچ دلیل نقلی یا عقلی وجود ندارد . همان طور که برای نحوست این ماه هم دلیلی وجود ندارد و در هیچ یک از جوامع روائی شیعه و سنّی وکتب معتبر روائی چنین حدیثی یافت نمی شود. از طرف دیگر چنانچه گفته شد، دلیلی بر شومی  و نحوست ذاتی ایام دردست نیست زیرا عامل اصلی در شکل گیری ایام نحس که در قرآن (۱۶/فصلت و ۱۹/قمر) و روایات بیان شده است همان سوء رفتار و تدبیر انسان هاست . از این رو امام هادی (ع) می فرمایند: گناه ایّام چیست که شما آن ها را شوم بحساب می آورید ؟ در حالی که کیفر گناهانتان است که در این روزها به شما می رسد (تحف العقول ص۴۸۲) . اگر در روایات هم٬نسبت به  پرداخت صدقه و انجام دعا و استغفار برای امان ماندن از روزهای نحس٬سفارش شده است از همین جهت است که انسان نتیجه ی کردار خود را برطرف نماید .

    در خصوص مطلبی که بیان شد، نویسنده ی کتاب المراقبات حدیثی را نقل کرده اند که سندی هم برای آّن نمی آورد و جای تأمّل و بررسی دقیق است. صرف نظر از این ایراد سندی٬ مضمون این کلام را نیز نمی توان با صراحت به نحوست ماه صفر تفسیر کرد . بلکه از این گذشته٬ با فرض پذیرش این سخن منسوب به پیامبر(ص)٬ پسندیده بودن بشارت پایان این ماه بر غیر رسول الله (ص) به اثبات نمی رسد. زیرا در این کلام٬ بشارت دادن مقیّد به رسوال الله (ص) شده است . وی به نقل از پیامبر(ص) آورده است که : هرکس به من پایان صفر را بشارت دهد بهشت را به او بشارت می دهم ! ( المراقبات ص۳۷ ) البته در حدیث معتبری٬ پیامبر (ص) سخنی را  شبیه به آنچه در بالا گفته شد  فرموده است که: هرکس پایان ماه آذار را به من بشارت دهد بهشت از اوست. متن حدیث بنابه نقل ابن عباس این چنین است که روزی رسول الله (ص) با اصحاب خود در مسجد قبا نشسته بودند . دراین هنگام به یاران خود فرمودند : اینک شخصی بر شما وارد می شود که از اهل بهشت است . در این موقع جمعی از یاران پیامبر (ص) برای آن که از اهل بهشت باشند به سرعت از مسجد بیرون رفتند تا نخستین نفری باشند که باز می گردند. رسول الله (ص) متوجه کار یاران خود شد سپس رو به دیگران کرد و فرمود: اکنون جمعی بر شما وارد می شوند در حالی که از یکدیگر سبقت می گیرند . از میان آنان هرکس به من بشارت پایان ماه آذار را بدهد بهشت از اوست . در این هنگام همگی داخل شدند در حالی که ابوذر هم با آنان بود. پیامبر(ص) به آنان فرمود: ما در کدام ماه رومی هستیم ؟ ابوذر جواب داد : ای رسول خدا !  آذار به پایان رسید. پیامبر(ص) فرمود : ای ابوذر این را می دانستم اما دوست داشتم که امت من بدانند که تو اهل بهشت هستی( علل الشرایع ج۱ ص۱۷۶)

     اماهمانطور که ملاحظه می کنید سنخیتی میان این حدیث معتبر و آن  کلام بدون سند نیست. زیرا ماه آذار ٬ ماه هفتم از سال های سریانی و سومین ماه از ماه های رومی (مسیحی) یا اولین ماه بهار (مارس) از سال های مسیحی(میلادی) است ( اقرب الموارد ج ۱ و دهخدا ). بنابراین معلوم است که ارتباطی از جهت عنوان٬ میان ماه آذار و ماه صفر و نیز میان سال های رومی و قمری وجود ندارد.

    دقّت در متن کامل این روایت  و توجه به سبب صدور این روایت نیز ما را متوجه می سازد که پیامبر(ص) در مقام بیان نحوست ماه آذار و اهمیت دادن به بشارت پایان آن هم نمی باشند بلکه بشارت پایان ماه آذار علامتی برای معرفی جناب اباذر است و ارتباطی به نحوست این ماه ندارد. همان گونه که به طریق أولی ارتباطی به پایان ماه صفر نخواهد داشت. وحتی اگر چنین بشارتی هم ثابت شود مقیّد است به این که شخص پیامبر (ص) مخاطب این بشارت باشد.(برگرفته از وبلاگ حمیدرضا بصیری )

     

    فهرست منابع

    1-     قرآن کریم، ترجمه مکارم شیرازی.

    2-     قرشی، سید علی اکبر، قاموس قرآن، جلد 3، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1371.

    3-     مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، جلد 4 و 12، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1360

    4-     مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، جلد 56 بیروت، دار صعب، 1403ق

    5-     مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، جلد 23-20، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1374.

    6-      طباطبايي، محمد حسين، ترجمه تفسير الميزان،  جلد 19، مترجم سيد محمد باقر موسوي همداني،  دفتر انتشارات اسلامي جامعه مدرسين حوزه علميه قم، 1374ش.

    7-     نجفي خميني، محمد جواد ،  تفسير آسان، جلد 17،  انتشارات اسلاميه،  تهران،  1398ق.

    8-     صدوق،محمدبن علی بن حسین بن بابویه قمی،علل الشرایع،موسسه دارالحجه بی جا ،1416

    9-     الصدوق أبى جعفر محمد بن علي بن الحسين بن بابويه القمى، الخصال ،جماعة المدرسين في الحوزة العلميةقم المقدسة،بی تا

    10-                         طوس‍ی‌، م‍ح‍م‍دب‍ن‌ ح‍س‍ن‌، امالى ، ج 1،دار ال‍ث‍ق‍اف‍ه‌، ق‍م ۱۴۱۴ق‌.

    11-                         اب‍ن‌ ش‍ع‍ب‍ه‌، ح‍س‍ن‌ ب‍ن‌ ع‍ل‍ی‌، تحف العقول، م‍وس‍س‍ه‌ ال‍ن‍ش‍ر الاس‍لام‍ی‌، ق‍م‌، ۱۴۱۶ق‌

    12-                         م‍ل‍ک‍ی‌ ت‍ب‍ری‍زی‌، ج‍وادب‍ن‌ ش‍ف‍ی‍ع‌، المراقبات، علویون‏، تهران، ۱۳۸۹.

    13-                         شرتونی،سعید،اقرب الموارد ج ۱، کتابخانه عمومی آیت‌الله عظمی مرعشی نجفی‏‏‏، ،قم ۱۴۰۳ - ق

    14-                         دبیرسیاقی محمد لغت‌نامه فارسی دانشگاه تهران، موسسه لغت‌نامه دهخدا‏، 1364

     

    موضوعات: نحوست صفر  لینک ثابت



    [چهارشنبه 1392-09-13] [ 01:19:00 ب.ظ ]






      خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

     
     
    بشتابید بشتابید بشتابید «زکات علم نشر آن است » حرف دل ، حرف حساب و آموزش های قرآنی هدف این وبلاگ است منتظر نظرات سازنده دوستان و خوانندگان گرامی هستم .آدرس ایمیل من : jannan.j55@gmail.com