آموزش قرآن
 
  خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

   


اسفند 1399
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30            



بشتابید بشتابید بشتابید «زکات علم نشر آن است » حرف دل ، حرف حساب و آموزش های قرآنی هدف این وبلاگ است منتظر نظرات سازنده دوستان و خوانندگان گرامی هستم .آدرس ایمیل من : jannan.j55@gmail.com




جستجو





Random photo

بدون شرح





کاربران آنلاین

  • احمدي بيغش
  • بهاره شيرخاني




  • کاربران تصادفی





    حدیث موضوعی

    حدیث موضوعی



    اوقات شرعی



      مطالب نهایی در مبحث مفاهیم قرآن   ...

    درس دوم

    ترکیب اضافی و وصفی

    *ترکیب اضافی متشکل است از دو اسم یا یک اسم و یک ضمیر،اسم اول را مضاف می گویند و اسم دوم را مضاف الیه می نامند که همواره اعرابش کسره است و در بعضی اسم ها این کسره به شکل«ین» ودر اسماءخمسه به شکل «ی» دیده می شود و در بعضی اسم ها هم این اعراب تقدیری است .در ترجمه ،این دو اسم با یک کسره ی اضافه به هم مرتبط می شوند .مثل اینکه می گوییم«كِتابُ مُوسى» یعنی «کتاب موسی» و یا می گوییم « كِتابُنا» یعنی «کتاب ما» و یا می گوییم «َ كِتابَ اللَّه» یعنی « کتاب خدا»

    در آیات زیر نمونه های این ترکیب را ملاحظه می کنید

    1-بَدِيعُ السَّماواتِ وَ الْأَرْض(117 بقره)

    ايجاد كننده ی  آسمانها و زمين

    2- إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدى(120 بقره)

    هدايت، تنها هدايت الهى است.

    نکته :در برخی موارد که مضاف الیه ضمیر «یاءمتکلم» است این ضمیر حذف می شود و به جای آن کسره ای در آخر کلمه باقی می ماند که نشانه ای بر حضور این یاء در معنای کلام می شود.این مورد در زمانی پیش می آید که کلمه ی مورد نظر مورد ندا قرار می گیرد.

    3-يا عِبادِ فَاتَّقُون(16 زمر)

    اى بندگان من، از من پروا كنيد

    توضیح:«يا عِبادِ » در اصل «يا عِبادِ ی» بوده است و ضمیر «ی» از ادامه ی آن حذف شده ولی در معنا و ترجمه باید لحاظ شود.

    4-وَ قالَ الرَّسُولُ يا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورا(30 فرقان)

    و فرستاده خدا گويد: اىپروردگار من، همانا قوم من اين قرآن را متروك گذاشتند .

    توضیح:«يا رَبِّ » در اصل «يا رَبِّی » بوده است و ضمیر «ی» از ادامه ی آن حذف شده ولی در معنا و ترجمه باید لحاظ شود.

    *ترکیب وصفی متشکل است از دو اسم ، اسم اول را موصوف می گویند و اسم دوم را صفت می گویند که نشانه ی چنین ترکیبی این است که هر دو اسم یک نوع اعراب دارند.در صورتی که بعد از یک اسم نکره ،جمله بیایاد آن جمله نیز صفت آن کلمه می شود و این یک قانون کلی است.موصوف و صفت هم در ترجمه با یک کسره ی اضافه به هم مرتبط می شوند .

    1-مَنْ ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَيُضاعِفَهُ لَهُ أَضْعافاً كَثِيرَة(245 بقره)

    كيست كه بخدا قرض بدهد قرض نيكو پس براى او زياد كند بچندين برابر.

    2-ذلِكَ حَشْرٌ عَلَيْنا يَسِير(44 ق)

    اين براى ما حشرى آسان است.

    3-أَ لَيْسَ مِنْكُمْ رَجُلٌ رَشِيد(78 هود)

    آيا از شما يك مرد آگاه و رهيافته نيست

    4-وَ عَلَى الْأَعْرافِ رِجالٌ يَعْرِفُونَ كُلًّا بِسِيماهُم(46 اعراف)

    و بر كنگره‏هاى آن حجاب مردانى هستند كه هر گروهى را به سيمايشان مى‏شناسند.

    درس سوم

    نــواسخ

    در مواردی برخی حروف و افعال بر سر مبتدا و خبر وارد می شوند که تاثیر معنایی برمبتدا و خبر ندارند بلکه خود این حروف و افعال مستقلا معنای خود را دارند و همان معنا ، در ترجمه لحاظ می شود.نکته ای که قابل دقت است این است که فعل هایی که به عنوان نواسخ هستند مثل سایر فعل ها نیستند بنابراین برای آنها نباید به دنبال فاعل و مفعول باشیم و اگر اسم مرفوع و یا منصوبی را در دنباله ی آنها می بینیم نباید آن ها را در مجموعه ی فاعل و مفعول و ..که از اجزای جمله ی فعلیه هستند محسوب کنیم بلکه این فعل ها فقط با ترجمه ی خاص خود بر سر جمله ی اسمیه وارد می شوند و نوع ترجمه نیزباید همانند جمله های اسمیه باشد.

    معروفترین نواسخ که استعمال بیشتری هم در قرآن دارند عبارتند از:

    *«إن-أن- کأن- لیت –لعل –لکن » که حروف مشبهه هستند

    1-  إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِير(20 بقره)

    بدرستیکه خداوند بر هر چیزی تواناست.

    2- وَ أَنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعَذاب(165 بقره)

    و بدرستیکه خدا سخت‏كيفر است

    3-أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٌ (106 بقره)

    آیا نمی دانی که خداوند بر هر چیزی تواناست؟

    توضیح:« أَنَّ » در صورتی که به همراه متعلقاتش در جایگاه مفعول یک فعل قرار گرفته باشد معنای تاکیدی خود را نخواهد داشت بلکه باید به نحوی به عنوان مفعول به فعل خود مرتبط شود.

    4-كَأَنَّ فِي أُذُنَيْهِ وَقْرا(7 لقمان)

    گويى كه در هر دو گوشش سنگينى است.

    5-يا لَيْتَ لَنا مِثْلَ ما أُوتِيَ قارُون(79 قصص)

    گفتند: اى كاش همانند آنچه به قارون داده شده براى ما بود

    6-وَ ما يُدْرِيكَ لَعَلَّ السَّاعَةَ تَكُونُ قَرِيبا(63 احزاب)

    و چه مى‏دانى، شايد قيامت نزديك باشد

    7-ثُمَّ بَعَثْناكُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُون(56 بقره)

    سپس شما را پس از مرگتان برانگيختيم، شايد شما سپاس گزاري کنید.

    8- وَ لَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَشْكُرُون(73 نمل)

    و لكن بيشترشان سپاس نمى‏گزارند.

    توضیح :چنان چه ملاحظه می کنید جمله ای که بعد از هر یک از این حروف آمده است بدون این حروف هم قابلیت ترجمه ی کامل را دارد بنابراین می توان گفت از جهت ترجمه ،این حروف کاملا از عبارات قبل و بعد خود مستقل هستند.

    *«کان-لیس- أصبح-لایزال…کاد-عسی…» که فعل هستند و مثل سایر افعال صرف می شوند وبرخی از آنها شکل مضارع و امر را هم دارند و ضمیری که در صرف، با آن ها همراه است اسم آنها محسوب می شود نه فاعل آنها. البته فعل «کان» و صیغه های مختلف آن اگر با یک فعل مضارع همراه شده باشد در این صورت با تأثیری که در معنا و زمان فعل مضارع ایجاد می کند به همراه فعل مضارع ترجمه می شود و در غیر این مورد بین اسم و خبری که بعد از آن آمده است ارتباط برقرا می کند و معمولا به صورت«بود» و«است» ترجمه می شود.

    1-فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلِيسَ أَبى‏ وَ اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرِين(34 بقره)

    همه سجده كردند جز ابليس كه سرباز زد و تكبّر ورزيد و او از كافران بود

    2-فَما رَبِحَتْ تِجارَتُهُمْ وَ ما كانُوا مُهْتَدِين(16 بقره)

    از اين رو بازرگانيشان سود نكرد و راه‏يافتگان نبودند.

    3-وَ كُنْتُ عَلَيْهِمْ شَهِيداً ما دُمْتُ فِيهِم(117 مائده)

    مادامى كه در ميان آنها بودم بر آنها گواه بودم

    4-وَ ما ظَلَمُونا وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُون(57 بقره)

    و آنها بر ما ستم نكردند، لكن به خودشان ستم مى‏كردند.

    5-قالَ رَبِّ أَنَّى يَكُونُ لِي غُلام(40 آل عمران)

    گفت: پروردگارا، چگونه براى من پسرى خواهد بود

    6-كَلَّا سَيَكْفُرُونَ بِعِبادَتِهِمْ وَ يَكُونُونَ عَلَيْهِمْ ضِدًّا(82 مریم)

    چنين نيست، به زودى آن خدايان پرستش آنها را انكار خواهند كرد و ضدّ و دشمن آنها خواهند بود

    توضیح: در دو آیه ای که می بینید فعل مضارع با «خواهد» ترجمه شده است به این جهت است که فعل مضارع گاهی بر زمان حال و گاهی بر زمان آینده دلالت دارد و در این دو آیه زمان آینده را می رساند.

    7-لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ أَنْ تَبْتَغُوا فَضْلًا مِنْ رَبِّكُم(198 بقره)

    بر شما گناهى نيست كه از پروردگارتان فضل و روزى طلبيد.

    8-قالَتِ الْيَهُودُ لَيْسَتِ النَّصارى‏ عَلى‏ شَيْ‏ء(113 بقره)

    و يهوديان گفتند: نصرانى‏ها بر مذهب حقى نيستند

    9-وَ أَصْبَحَ فُؤادُ أُمِّ مُوسى‏ فارِغاً (10 قصص)

    و قلب مادر موسى تهى گشت(گردید)

    10-قَدْ سَأَلَها قَوْمٌ مِنْ قَبْلِكُمْ ثُمَّ أَصْبَحُوا بِها كافِرِين(102 مائده)

    البته گروهى پيش از شما نيز اين چيزها را پرسيدند، سپس بدان كافر گردیدند

    11-لا يَزالُ بُنْيانُهُمُ الَّذِي بَنَوْا رِيبَةً فِي قُلُوبِهِمْ (110 توبه)

    همواره آن بنايشان كه ساخته‏اند مايه شك و ترديد و فزونى نفاق در دل‏هاى آنهاست

    12-وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّةً واحِدَةً وَ لا يَزالُونَ مُخْتَلِفِين(118 هود)

    و اگر پروردگارت اراده حتمى مى‏كرد،همه مردم را يك امت قرار مى‏داد و آنها همواره در اختلافند

    13-يَكادُ الْبَرْقُ يَخْطَفُ أَبْصارَهُم(20 بقره)

    نزديك است كه آن برق جهنده، روشنى چشمانشان را بربايد

    14-فَما لِهؤُلاءِ الْقَوْمِ لا يَكادُونَ يَفْقَهُونَ حَدِيثا(78 نساء)

    و چيست اين قوم نادان را كه از فهم سخن دورند(نزدیک نیستند)

    15-يَتَجَرَّعُهُ وَ لا يَكادُ يُسِيغُه(17 ابراهیم)

    جرعه جرعه مياشامد آنرا و نزديك نباشد كه فرو بردش بآسانى.

    16-فَأُولئِكَ عَسَى اللَّهُ أَنْ يَعْفُوَ عَنْهُم(99 نساء)

    پس آنها هستند كه اميد است خداوند از آنان در گذرد.

    17-فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ تَوَلَّيْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحامَكُم(22 محمد)

    پس آيا انتظار ‏داريد كه اگر سرپرست امور مردم شديد، در زمين تباهى كنيد و از خويشاوندانتان ببريد

    نکته : افعال ناقصه بیش از این تعداد هستند ولی همین مواردی که نام برده شد در قرآن به کار رفته است.

    تمرین : در صفحه ای از قران نواسخ را بررسی کرده و جملاتی که در آن ها از نواسخ استفاده شده است را ترجمه کنید

    یادآوری در قالب عبارات قرآنی

    صفحه ای از قرآن کریم برای شما مورد تفکیک قرارمی گیرد تا شما با نحوه ی تفکیک کلمات و جملات آشنا شده و نحوه ی ترجمه و درک مفهوم آن ها آشنا شوید. مانند آیه ی اول در سایر آیات نیزبر اساس تفکیک انجام شده و ترجمه هایی که پیش رو دارید در انتهای هر آیه ترجمه ای کامل و روان برای آیه بنویسید و سپس با ترجمه ی کتاب تطبیق دهید.

    سوره نور(آیات 1-10)

    *سُورَةٌ أَنْزَلْناها وَ فَرَضْناها وَ أَنْزَلْنا فيها آياتٍ بَيِّناتٍ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ (1)

    افعال:أَنْزَلْنا(نازل کردیم)-فَرَضْنا(واجب کردیم)-تَذَكَّرُونَ (متذکر شوید)

    اسم ها:سُورَةٌ (سوره ای)-آياتٍ(نشانه هایی) - بَيِّناتٍ (روشن)

    حروف:لَعَلَّ(شاید)-في(در)

    ضمایر:ها (او-آن)-كُمْ (شما)

    جمله فعلیه:أَنْزَلْناها(آن را نازل کردیم)-فَرَضْناها(آن را واجب کردیم)-أَنْزَلْنا فيها آياتٍ بَيِّناتٍ (در آن نشانه های روشنی را نازل کردیم)

    جمله اسمیه:سُورَةٌ أَنْزَلْناها وَ فَرَضْناها ( سوره‏اى است كه ما آن را فرو فرستاديم و آن را واجب كرديم)- لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ (شاید که شما متذکر شوید)

    ترجمه :این سوره‏اى است كه ما آن را فرو فرستاديم و آن را واجب كرديم و در آن آيات و دلايل روشنى نازل كرديم، شاید شما متذكر شويد

    مفهوم:این، سوره ای است که ما آن را برای شما از مقامی بالا فرو فرستاده ایم و عمل به محتوای آن را بر شما واجب کردیم و دراین آیات قرآن، دلایل روشنی قراردادیم به این امید که شما متذکر شوید .(منظور از این امید، امیدی که خدا به متذکر شدن بندگان داشته باشد نیست چون خداوند عالم به غیب است و امید در کسی صدق می کند که نسبت به آینده جاهل باشد. پس اگر خداى سبحان هم مى‏فرمايد «اميد است چنين و چنان شود»، نه از اين جهت است كه خود او اميد دارد، بلكه به اين جهت است كه مخاطب و يا شنونده اميدوار شود. )

    *الزَّانِيَةُ وَ الزَّاني‏ فَاجْلِدُوا كُلَّ واحِدٍ مِنْهُما مِائَةَ جَلْدَةٍ وَ لا تَأْخُذْكُمْ بِهِما رَأْفَةٌ في‏ دينِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ لْيَشْهَدْ عَذابَهُما طائِفَةٌ مِنَ الْمُؤْمِنينَ (2)

    افعال:فَاجْلِدُوا(تازيانه بزنيد)-وَ لا تَأْخُذْ(نباید بگیرد)- كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ(ایمان داشتیه باشید)-وَ لْيَشْهَدْ (باید گواه باشد)

    اسم ها:الزَّانِيَةُ(زن زناكار)- الزَّاني‏(مرد زناكار)-كُلَّ واحِدٍ(هر يك)-مِائَةَ جَلْدَةٍ(صد تازيانه )- رَأْفَةٌ(عطوفت) -دينِ اللَّهِ(دين خدا ) -الْيَوْمِ الْآخِرِ(روز قیامت)- عَذابَهُما(عذاب آن دو)-طائِفَةٌ(گروهى )-الْمُؤْمِنينَ(مؤمنین)

    حروف:مِنْ(از)-في(در) - إِنْ (اگر)

    ضمایر:هُما(آن دو)-كُمْ(شما)

    جمله فعلیه :فَاجْلِدُوا كُلَّ واحِدٍ مِنْهُما مِائَةَ جَلْدَةٍ(به هریک از آن دو صد تازیانه بزنید) -وَ لا تَأْخُذْكُمْ بِهِما رَأْفَةٌ في‏ دينِ اللَّهِ (در اجرای دین خدا عطوفت نباید شما را بگیرد)-إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ(اگر به خدا و روز قیامت ایمان داشته باشید)-وَ لْيَشْهَدْ عَذابَهُما طائِفَةٌ مِنَ الْمُؤْمِنينَ (و باید عذاب آن دو را گروهی از مؤمنین شاهد باشند)

    جمله اسمیه:الزَّانِيَةُ وَ الزَّاني‏ فَاجْلِدُوا كُلَّ واحِدٍ مِنْهُما مِائَةَ جَلْدَةٍ (زن زناکار و مرد زناکار، باید به هریک از آن دو صد تازیانه بزنید)

    ترجمه:

    مفهوم:

    *الزَّاني‏ لا يَنْكِحُ إِلاَّ زانِيَةً أَوْ مُشْرِكَةً وَ الزَّانِيَةُ لا يَنْكِحُها إِلاَّ زانٍ أَوْ مُشْرِكٌ وَ حُرِّمَ ذلِكَ عَلَى الْمُؤْمِنينَ (3)

    افعال:لا يَنْكِحُ(به همسری نمی گیرد) –حُرِّمَ(حرام شده است)

    اسم ها:الزَّاني‏ -زانِيَةً(زن زناکار)-مُشْرِكَةً(زن مشرک)-زانٍ(مرد زناکار)- مُشْرِكٌ (مرد مشرک)-ذلِكَ (آن)

    حروف:عَلَى(بر) –إِلاَّ(به جز)- أَوْ (یا)

    ضمایر:ها (آن-او)

    جمله فعلیه :لا يَنْكِحُ إِلاَّ زانِيَةً أَوْ مُشْرِكَةً (به همسری نمی تواند نمی گیرد مگر زن زناکار یا زن مشرک را)- لا يَنْكِحُها إِلاَّ زانٍ أَوْ مُشْرِكٌ(او را به همسری نمی تواند بگیرد مگر مرد زناکار یا مر مشرک)- وَ حُرِّمَ ذلِكَ عَلَى الْمُؤْمِنينَ (و این امر بر مؤمنین حرام شده است)

    جمله اسمیه:الزَّاني‏ لا يَنْكِحُ إِلاَّ زانِيَةً أَوْ مُشْرِكَةً (مرد زناکار نمی تواند به جر زن زناکار یا زن مشرک را به همسری بگیرد)-الزَّانِيَةُ لا يَنْكِحُها إِلاَّ زانٍ أَوْ مُشْرِكٌ (زن زنا کار را نمی تواند به همسری بگیرد مگر مرد زناکار یا مرد مشرک)

    ترجمه:

    مفهوم:

    *وَالَّذينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَناتِ ثُمَّ لَمْ يَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَداءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمانينَ جَلْدَةً وَ لا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهادَةً أَبَداً وَ أُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ (4)

    افعال:يَرْمُونَ(نسبت زنا می دهند)-لَمْ يَأْتُوا بِ(نیا وردند)-فَاجْلِدُوا(تازیانه بزنید)-لا تَقْبَلُوا(قبول نکنید)

    اسم ها:الَّذينَ (کسانی که)-الْمُحْصَناتِ(زنان پاکدامن) -أَرْبَعَةِ شُهَداءَ(چهارشاهد) -ثَمانينَ جَلْدَةً(هشتاد تازیانه) –شَهادَةً(شهادت)-أَبَداً(هرگز) –أُولئِكَ(آن ها) –الْفاسِقُونَ(خارج شدگان از دین)

    حروف:ثُمَّ(سپس)-لَ(برای)

    ضمایر:هُمْ(آن ها)

    جمله فعلیه :يَرْمُونَ الْمُحْصَناتِ(به زنان پاکدامن نسبت زنا می دهند) -لَمْ يَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَداءَ( چهار شاهد نیاوردند) -فَاجْلِدُوهُمْ ثَمانينَ جَلْدَةً (به آن ها هشتاد تازیانه بزنید)-لا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهادَةً أَبَداً(از آن ها هرگز شهادتی را  قبول نکنید)

    جمله اسمیه:وَالَّذينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَناتِ ثُمَّ لَمْ يَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَداءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمانينَ جَلْدَةً (و کسانی که به زنان پاکدامن نسبت زنا می دهند سپس چها شاهد نیاوردند باید به آن ها هشتاد تازیانه بزنید)-أُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ (آن ها همان فاسقان هستند)

    ترجمه:

    مفهوم:

    *إِلاَّ الَّذينَ تابُوا مِنْ بَعْدِ ذلِكَ وَ أَصْلَحُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحيمٌ (5)

    افعال:تابُوا(توبه کردند) –أَصْلَحُوا(اصلاح کردند)

    اسم ها:الَّذينَ(کسانی که) –بَعْدِ ذلِكَ(بعد از آن)-غَفُورٌ(آمرزنده)-رَحيمٌ(مهربان)

    حروف:إِلاَّ(به جز)-مِنْ(از)-إِنَّ (بدرستیکه)

    ضمایر:—

    جمله فعلیه :تابُوا مِنْ بَعْدِ ذلِكَ(بعد از آن توبه کردند ) –أَصْلَحُوا(عملشان را اصلاح کردند)

    جمله اسمیه:فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحيمٌ (پس بدرستیکه خداوند آمرزنده ی مهربان است)

    ترجمه:

    مفهوم:

    *وَ الَّذينَ يَرْمُونَ أَزْواجَهُمْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُمْ شُهَداءُ إِلاَّ أَنْفُسُهُمْ فَشَهادَةُ أَحَدِهِمْ أَرْبَعُ شَهاداتٍ بِاللَّهِ إِنَّهُ لَمِنَ الصَّادِقينَ (6)

    افعال: يَرْمُونَ(نسبت زنا می دهند) -وَ لَمْ يَكُنْ(و نباشد)

    اسم ها: الَّذينَ(کسانی که) - أَزْواجَهُمْ (همسرانشان)–شُهَداءُ(گواهان)- أَنْفُسُهُمْ(خودشان) –شَهادَةُ(شهادت)-أَحَدِهِمْ (یکی از آن ها)-أَرْبَعُ شَهاداتٍ(چهار شاهد زن) -الصَّادِقينَ (راست گویان)

    حروف: لَ(برای)-إِلاَّ(به جز)-مِن(از)

    ضمایر:هُمْ(آن ها)

    جمله فعلیه :يَرْمُونَ أَزْواجَهُمْ (به هسرانشان نسبت زنا می دهند)

    جمله اسمیه:لَمْ يَكُنْ لَهُمْ شُهَداءُ إِلاَّ أَنْفُسُهُمْ(برای آن ها به جز خودشان شاهدی نباشد)-فَشَهادَةُ أَحَدِهِمْ أَرْبَعُ شَهاداتٍ بِاللَّهِ(شهادت دادن یکی از آن ها معادل است با چهار مرتبه خدا را شاهد گرفتن) -إِنَّهُ لَمِنَ الصَّادِقينَ(بدرستیکه او از راستگویان است) -وَ الَّذينَ يَرْمُونَ أَزْواجَهُمْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُمْ شُهَداءُ إِلاَّ أَنْفُسُهُمْ فَشَهادَةُ أَحَدِهِمْ أَرْبَعُ شَهاداتٍ بِاللَّهِ (و کسانی که به همسرانشان نسبت زنا می دهند و به جز خودشان شاهد دیگری ندارند،در این صورت شهادت یکی از آن ها معادل چهار مرتبه خدا را شاهد گرفتن)

    ترجمه:

    مفهوم:

    *وَ الْخامِسَةُ أَنَّ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَيْهِ إِنْ كانَ مِنَ الْكاذِبينَ (7)

    افعال:كانَ(بود)

    اسم ها:الْخامِسَةُ (پنجمین نفر)-لَعْنَتَ اللَّهِ(لعنت خدا) -الْكاذِبينَ (دروغ گویان)

    حروف: أَنَّ(بدرستیکه) –عَلَی(بر)-مِن(از) –إن(اگر)

    ضمایر:هِ(او-آن)

    جمله فعلیه :—-

    جمله اسمیه:وَ الْخامِسَةُ أَنَّ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَيْهِ(و اما پنجمین نفر مورد لعنت خداست)-أَنَّ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَيْهِ(بدرستیکه لعنت خدا بر او است) -إِنْ كانَ مِنَ الْكاذِبينَ (اگر از دروغ گویان باشد)

    ترجمه:

    مفهوم:

    *وَ يَدْرَؤُا عَنْهَا الْعَذابَ أَنْ تَشْهَدَ أَرْبَعَ شَهاداتٍ بِاللَّهِ إِنَّهُ لَمِنَ الْكاذِبينَ (8)

    افعال:وَ يَدْرَؤُا (دفع می کنند)-أَنْ تَشْهَدَ (اینکه شهادن بدهد)

    اسم ها: الْعَذابَ(عذاب) -أَرْبَعَ شَهاداتٍ (چهار مرتبه خدا را شاهد گرفتن)- الْكاذِبينَ(دروغ گویان)

    حروف:عَنْ(از)-إِنَّ(بدرستیکه)-مِن(از)

    ضمایر:هَا (او-آن)-هُ (او-آن)

    جمله فعلیه :يَدْرَؤُا عَنْهَا الْعَذابَ أَنْ تَشْهَدَ أَرْبَعَ شَهاداتٍ بِاللَّهِ (چهار مرتبه خدا را شاهد گرفتن ، عذاب را از او دفع می کند)-أَنْ تَشْهَدَ أَرْبَعَ شَهاداتٍ بِاللَّهِ (چهر مرتبه خدا را شاهد گرفتن)

    جمله اسمیه:إِنَّهُ لَمِنَ الْكاذِبينَ (بدرستیکه او از دروغ گویان است)

    ترجمه:

    *وَ الْخامِسَةَ أَنَّ غَضَبَ اللَّهِ عَلَيْها إِنْ كانَ مِنَ الصَّادِقينَ (9)

    افعال:كانَ(باشد)

    اسم ها:الْخامِسَةَ(پنجمین نفر)-غَضَبَ اللَّهِ (خشم خدا)-الصَّادِقينَ(راستگویان)

    حروف:أَنَّ (بدرستیکه)–عَلَی(بر)-إِنْ(اگر)- مِن(از)

    ضمایر:ها (او-آن)

    جمله فعلیه :—-

    جمله اسمیه:وَ الْخامِسَةَ أَنَّ غَضَبَ اللَّهِ عَلَيْها (و پنجمین نفر همانا غضب خدا بر اوست)-إِنْ كانَ مِنَ الصَّادِقينَ (اگر از راستگویان باشد)

    ترجمه:

    مفهوم:

    *وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ وَ أَنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ حَكيمٌ (10)

    افعال:—-

    اسم ها:فَضْلُ اللَّهِ(فضل خدا) -رَحْمَتُهُ (رحمت او)-تَوَّابٌ(بسیار توبه پذیر) – حَكيمٌ(دارای حکمت)

    حروف:لَوْ لا(اگر نبود) –عَلَی(بر)

    ضمایر:كُمْ(شما)-هُ(او-آن)

    جمله فعلیه :—

    جمله اسمیه:أَنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ حَكيمٌ (بدرستیکه خدا بسیار توبه پذیر دارای حکمت است)-وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ وَ أَنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ حَكيمٌ (و اگر فضل و رحمت خدا نبود ….و بدرستیکه خدا بسیار توبه پذیر و دارای حکمت است)

    ترجمه آیه :و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود (شما به عذاب گرفتار می شدید) و خداوند بسیار توبه پذیر مهربان است

    مفهوم آیه :به جهت فضل و رحمت خدا بر شما است که مورد بخشش قرار می گیرید و گرنه مستحق عذاب هستید ولیکن خدا چون توبه پذیری اش بی نهایت است و مهربانی اش بی نهایت است شما را مورد لطف خود قرار داده و می بخشاید.

    ملحقات

    نکات لازم در ترجمه و مفاهیم

    ترجمه ی جمله های اسمیه:

    وقتی جمله ای داریم که در آن فعلی وجود ندارد در تکمیل ترجمه ی کلمات آن جمله خودمان فعل های (است ، بود، شد و….) را اضافه می کنیم.چنین جمله هایی در عربی جمله ی اسمیه هستند که در زبان عربی به فعل نیاز ندارند اما ما وقتی در فارسی آن ها را ترجمه می کنیم باید برای ترجمه ی آن فعل بیاوریم.مثلا :

    «هو ربی» یعنی «او پروردگار من است.»

    «محمد رسول الله» یعنی «محمد فرستاده ی خدا است.»

    ترجمه ی الف و لام(ال):

    در برخی کلمات از( الف و لام ) معنای عمومیت استفاده می شود و این مسئله باید در ترجمه لحاظ شود مثلا :

    «الحمدلله» یعنی «همه ی حمد مخصوص خداوند است.»

    «له الحمد» یعنی «همه ی حمد برای خداوند است»

    فعل «کان» در لغت به معنای « بود »می باشد اما در هر جایی این معنی را نمی دهد .در بعضی موارد به معنی «است» ترجمه می شود .و در مواردی هم باعث تغییر زمان فعل مضارع می شود .مثلا:

    «و کان الله غفورا رحیما» یعنی «و خداوند آمرزنده ی مهربان است» همان طور که می بینید در این جا نمی توانیم بگوییم «خداوند آمرزنده ی مهربان بود» به همین جهت «کان» را  «است » ترجمه می کنیم.

    «جزاء بما کانو یعملون» یعنی «جزایی است به سبب آن چه که انجام می دادید» کلمه ی «کان » ترجمه ی فعل مضارع را که به معنی «انجام می دهند» بوده است را به ماضی استمراری تبدیل کرده و به صورت «انجام می دادید » ترجمه شده است.

    کلمه «هو» در اصل به معنی «او»  است ولی اگر بین دو کلمه ی معرفه قرار گیرد دیگر این ترجمه برای آن استفاده نمی شود بلکه باید به معنای «همان» ترجمه شود که به این صورت معنای تاکیدی از آن فهمیده می شود.مثلا:

    «فالله هوالولی» یعنی «خداوند همان سرپرست من است »

    «اولئک هم المفلحون » یعنی « آن ها همان رستگارانند»

    کلمه «لا » وقتی با «ل» بیاید به معنای نداشتن ترجمه می شود .مثلا:

    «لا علم لنا» به جای اینکه در ترجمه بگوییم«نیست علمی برای ما» می گوییم:«ما علمی نداریم»

    وقتی فعل «قال» به همراه حرف «ل » می آید حرف «ل» دیگر معنای برای نمی دهد بلکه «به » ترجمه می شود.مثلا:

    «و قال لهم نبیهم» یعنی «پیامبر آنها به آن ها گفت»

    در ترجمه کلمه «انما» به معنای «فقط» این نکته باید رعایت شود که اگر جمله ای با «انما» شروع شود در ترجمه ی آن جمله اول ترجمه ی کلمه ی بعد از «انما» را می آوریم و سپس «انما» را ترجمه می کنیم مثلا:

    «انما الهکم الله » یعنی « معبود شما فقط الله است»

    «قل انما الایات عندالله» یعنی «بگو نشانه ها فقط نزد خداوند است.»

    «انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا» یعنی« سرپرست شما فقط خدا و رسول او و مومنان هستند»

    در ترجمه ی کلمه ی «من» باید توجه داشته باشیم که هر چندد معنا یاصلی آن «از » می باشد اما در مواردی درد این ترجمه دخل و تصرفی باید صورت گیرد مثلا وقتی این حرف قبل ار کلمه ای که بر خداوند دلالت دارد بیاید باید به معنای «از جانب »ترجمه شود و وقتی قبل از کلمه ی «ناس » بیاید باید به معنی «بعضی از» ترجمه شود.مثلا:

    «مغفره من الله» یعنی « آمرزشی از جانب خداوند»

    «مغفره من ربهم» یعنی «آمرزشی از جانب پروردگارشان»

    « و من الناس من یقول آمنا» یعنی «بعضی از مردم گفتند که ما ایمان آوردیم»

    «و ان کثیرا من الناس عن آیاتنا لغافلون» یعنی «بسیاری از مردم از آیات ما غافلند» در اینجا چون قبل از کلمه ی «من» کلمه  ی«کثیرا» آمده همان معنای «از» را برای ترجمه ی «من» می آوریم.

    در ترجمه کلمه «جمیع» به معنای «همه» که معمولا در آخر جمله می آید باید توجه کنیم که ترجمه ی این کلمه قبل از آخرین کلمه ی جمله باید بیاید مثلا

    «قل لله الامر جمیعا» یعنی «بگو همه امور برای خداوند است»

    «انی رسول الله الیکم جمیعا » یعنی «من فرستاده خدا به سوی همه ی شما هستم»

    در ترجمه ی «إن» اگر این کلمه بر سر فعل وارد شده بود شرط است و اگر معنی می شود اما اگر در ادامه اش کلمه ی إلا را دیدیم این کلمه حرف نفی است و «نیست» ترجمه می شود.مثلا:

    «إن هذا إلا سحر مبین» یعنی «این جز سحر آشکار نیست»

    «إن کنتم تعلمون» یعنی «اگر می دانستید»

    در بعضی کلمات علامت کسره ای که در آخر کلمه است نشان می دهد که باید در ترجمه کلمه ی «من» را بیاوریم مثلا در کلمه ای که بعد از حرف ندای «یا » می آید کسره نشانه ی این است که باید کلمه را با «من» ترجمه کنیم .مثلا: «یا قوم اعبدوالله»  یعنی « ای قوم من خدا را عبادت کنید»

    همچنین در دنباله ی برخی فعل های امر یک نون کسره دار می آید که آن هم نشان می دهد که باید کلمه ی «من » را در ترجمه بیاوریم .مثلا :«انا ربکم فاعبدون» یعنی  «من پروردگار شما هستم  پس من را عبادت کنید»

    «فاتقوالله و اطیعون» یعنی «تقوای خدا را پیشه کنید و ازمن اطاعت کنید»

    برخی ضمایر هستند که اصلا ترجمه نمی شوند بلکه حضور آن ها در جمله برای تاکید است یا به عبارتی برای جلب توجه مخاطب به مطلبی است که در ادامه قرار است بیاید.این ها در اصطلاح قواعد عربی ضمیر شان نام دارند مثلا:

    «قل هوالله احد» یعنی « بگو خدا یکی است» چنان چه می بینید ضمیر«هو» اصلا ترجمه نشد.

    در ترجمه ی حرف « واو» باید دقت کنیم که اگر کلمه ی بعد از این حرف کسره داشت و در آغاز کلام هم بود این «واو» را به صورت قسم ترجمه کنیم.مثلا:

    «والقرآن الحکیم» یعنی «قسم به قرآن با حکمت»

    «والتین  و الزیتون» یعنی «قسم به انجیر و زیتون»

    در ترجمه ی افعال مختلف با حروف جر متعدد ممکن است ترجمه های متفاوتی لازم باشد یکی از آن فعل ها فعل«تاب» می باشد که با حرف «الی» به معنی توبه کردن بنده به درگاه خداوند است و اگر با حرف «علی » بیاید به معنی پذیرش توبه از جانب خداوند است.مثلا:

    « یا قوم انکم ظلمتم انفسکم باتخاذکم العجل فتوبوا الی بارئکم »

    ای قوم من شما به سبب گوساله پرستی تان به خودتان ظلم کردید  پس به سوی پروردگارتان توبه کنید.

    «ذلکم خیر لکم عند بارئکم فتاب علیکم»

    آن برای شما نزد پروردگارتان بهتر است پس توبه ی شما را می پذیرد.

    خاتمه

    با توجه به گستردگی زبان عربی قطعا نکات بیشتری قابل ذکر است اما به همین 14 مورد بسنده می کنیم و انتظار داریم که مدرس محترم با قدرت و تسلطی که بر ترجمه ی زبان عربی دارد همزمان با ترجمه ی آیات قرآن نکات بیشتری را به قرآن آموزان آموزش دهد.

    موضوعات: درس اول آموزش مفاهیم  لینک ثابت



    [پنجشنبه 1394-09-19] [ 03:01:00 ب.ظ ]





      بگو یا حسین   ...
    بگو یا حسین

    وقتی سیلی خوردی بگو یا زهرا….

    وقتی دست هاتو بستند بگو یا علی…..

    وقتی بی یاور شدی بگو یا حسن….

    وقتی تشنه شدی بگو یا حسین…..

    وقتی شرمنده شدی بگو یا عباس……

    اما اگر تشنه شدی .شرمنده شدی .بی باور شدی.دست هاتو بستند .سیلی خوردی….آروم بگو امان از دل زینب

    موضوعات: درس اول آموزش مفاهیم  لینک ثابت



    [دوشنبه 1394-09-09] [ 01:24:00 ب.ظ ]





      گام پنجم- انواع جمله   ...

                                                      گام پنجم

    انواع جمله(2)

    *جمله اسمیه : اجزای اصلی این نوع جمله عبارت است از؛( مبتدا + خبر ) .در کلام عربی گاهی نیاز بر این است که جمله به صورت اسمیه بیاید و فواید متعددی هم دارد .به طور مثال تفاوت بین جمله ی :«جاء علی»  با جمله ی «علی جاء» در این است که در جمله ی اول تاکید بر عمل «آمدن» است اما در جمله ی دوم تاکید و مقصود گوینده این است که مخاطب را به «علی» متوجه کند

    درس اول

    مبتدا و خبر

    مبتدا نیز مثل فاعل مرفوع است و نشانه های رفع آن همان هایی است که در فاعل گفتیم و تفاوت آن دو دراین است که فاعل همواره بعد از یک فعل باید باشد و بدون فعل، موجودیتی ندارد اما مبتدا اسمی است که در آغاز جمله ی اسمیه قرا دارد و از جهت مفهومی پایه و اساس حکم جمله است یعنی حکم و خبری که در جمله بیان می شود درباره ی مبتدا است .همواره در جمله ی اسمیه خبری درباره ی مبتدا داده می شود که آن خبر یا به صورت یک اسم مشتق است و یا به صورت جمله(فعلیه –اسمیه) و شبه جمله (جارو مجرور- ظرف)است .اگر خبرجمله اسمیه یک اسم مشتق و یا شبه جمله باشد، در ترجمه ،مبتدا و خبر با یک « است» به هم مرتبط می شوند و اگر خبر به صورت جمله باشد با همان فعلی که در خبر است به هم مرتبط می شوند .

    در عبارات قرآنی زیر نمونه های مبتدا و خبر را ملاحظه می کنید:

    1-اللَّهُيَسْتَهْزِئُ بِهِم(15 بقره)

    خداآنها را مسخره مى‏كند

    توضیح: در آیه بالا «اللَّهُ» مبتدا است و خبرنیزبه صورت جمله ی فعلیه آمده است

    2-وَ اللَّهُ مُحِيطٌ بِالْكافِرِين(19 بقره)

    و خداوند به كافران احاطه دارد

    توضیح : درد این آیه مبتدا« اللَّهُ » است و خبر به صورت یک اسم مشتق است

    3-وَ آيَةٌ لَهُمُ اللَّيْل(37 یس)

    شب براى آنها آيه و نشانه‏اى است

    توضیح: در این آیه «اللَّيْل» مبتدا است چون با وجود اینکه در آغاز کلام نیامده است ولی موضوع حکم جمله است یعنی در جمله درباره ی «لیل» صحبت می شود پس همان هم مبتدا خواهد بود و خبر نیز کلمه «آيَةٌ» می باشد.

    4-وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُتَّقُون(177 بقره)

    و اينهاپرهيزگارانند

    5- إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَنَجَس(28 توبه)

    مشركانآلوده و ناپاكند

    6-لَهُمْ فِي الدُّنْيا خِزْي(114 بقره)

    براى آنها در دنيا رسوايى است

    توضیح:«خِزْي» مبتدا است چون در مورد آن صحبت می شود و موضوع  اصلی جمله است و «لَهُمْ » خبر است که به صورت شبه جمله است.

    تمرین: جملات اسمیه و فعلیه را تفکیک کنید و سپس اجزای هر یک را معین کنید.

    1-وَ لَيَحْلِفُنَّ إِنْ أَرَدْنا إِلاَّ الْحُسْنى‏ وَ اللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكاذِبُون(107 توبه)

    2-قالَ الْحَوارِيُّونَ نَحْنُ أَنْصارُ اللَّهِ فَآمَنَتْ طائِفَةٌ مِنْ بَني‏ إِسْرائيلَ وَ كَفَرَتْ طائِفَةٌ (14 صف)

    3-قالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَداً سُبْحانَهُ هُوَ الْغَنِيُّ لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْض(68 یونس)

    4-وَ جَعَلْنا عَلى‏ قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَنْ يَفْقَهُوهُ وَ في‏ آذانِهِمْ وَقْراً وَ إِذا ذَكَرْتَ رَبَّكَ فِي الْقُرْآنِ وَحْدَهُ وَلَّوْا عَلى‏ أَدْبارِهِمْ نُفُوراً (46 إسراء)

    موضوعات: درس اول آموزش مفاهیم  لینک ثابت



    [سه شنبه 1394-09-03] [ 11:17:00 ق.ظ ]





      گام چهارم -درس پنجم- حال و تمییز   ...

    درس پنجم

    حال و تمیز

    *حال

    وقتی جمله ای تمام نقش های اصلی خود را پذیرفته باشد و تکمیل باشد کلمه ی مشتق و منصوبی که بر حالتی از فاعل یا مفعول و یا مبتدا دلالت کند به عنوان حال شناخته می شود و در ترجمه باید به نقش آن توجه شود و «در حالی که» آورده شود البته در بعضی موارد ما یک جمله ی اسمیه و یا فعلیه را در یک عبارت به عنوان حال در نظر می گیریم .

    در ترجمه ی حال و تمیز اول باید تشخیص درستی از حال و تمیز داشته باشیم نشانه ی حال این است که باید بک کلمه ی مشتق منصوب را د رکلام ببینیم که جزء اجزای اصلی جمله هم نباشد یعنی اگر جمله ی فعلیه داریم  یکی از انواع مفعول نباشد و اگر هم جمله ی اسمیه داریم خبر افعال ناقصه یا اسم حروف مشبهه نباشد .به این صورت آن کلمه را به عنوان حال ترجمه می کنیم

    1-«فجزاءه جهنم خالدا فیها»

    پس جزای آن ها جهنم است در حالی که در آن جاویدند

    2-«فَاعْبُدِ اللَّهَ مُخْلِصاً لَهُ الدِّين»

    پس خدا را پرستش كن در حالى كه اعتقاد و طاعت را براى او خالص كرده باشى.

    3-«ارْجِعِي إِلى‏ رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّة»

    به سوى پروردگار خويش بازگرد در حالى كه تو از او خشنود و او از تو خشنود است.

    البته گاهی حال به صورت جمله نیز می آید :

    1-«فَلا تَجْعَلُوا لِلَّهِ أَنْداداً وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُون»

    پس براى خداوند شريكانى قرار ندهيد در حالى كه مى‏دانيد

    2-«فَطافَ عَلَيْها طائِفٌ مِنْ رَبِّكَ وَ هُمْ نائِمُون»

    پس شبانه بلايى فراگير از جانب پروردگارت بر آن باغ احاطه كرد در حالى كه آنها خواب بودند.

    *تمیز

    تمیز هم یک کلمه ی منصوب است که بعد از اینکه جمله نقش های اصلی خود را پذیرفته است می آید و نوعی از ابهام که در معنای جمله ممکن است پیش بیاید را از بین می برد وتفاوت آن با «حال» در این است که از مشتقات نیست و حتما جامد است و به صورت جمله هم نمی آید و در هنگام ترجمه باید به نقش آن توجه شود.

    نکته : کلمه های منصوب جامدی که بعد از« اسم تفضیل» و فعل «کفی» واعداد می آیند نقش تمیز دارند

    1-«وَ كَفى‏ بِاللَّهِ وَلِيًّا وَ كَفى‏ بِاللَّهِ نَصِيرا»

    و خدا از لحاظ دوستى كفايت مى‏كند و خدا از لحاظ ياورى بسنده است

    خدا به عنوان دوست و به عنوان یاور کافی است.

    توضیح: در اینجا فعل «کفی » با همان جارو مجروری که بعد از آن آمده است کامل می شود ولی نوعی ابهام معنایی در آن هست که کلمه ی جامد منصوبی که بعد از آن آمده است این ابهام را برطرف می کند .

    2-«وَ واعَدْنا مُوسى‏ ثَلاثِينَ لَيْلَة»

    و با موسى سى شب وعده گذاشتيم

    3-«يا أَبَتِ إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَبا»

    اى پدر، همانا من يازده ستاره دیدم.

    توضیح:در اینجا کلمه ی منصوب جامدی که بعد ار عدد آمده است تمیز است و نشان می دهد که عدد چه چیزی در جمله بیان شده است و در واقع تمیزدر اینجا همان معدود است

    4-«وَ قالُوا نَحْنُ أَكْثَرُ أَمْوالًا وَ أَوْلادا»

    و گفتند ما بيشتريم در اموال و اولاد.

    5-«وَ الَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّه»

    كسانى كه ايمان آورده‏اند محبتشان به خداوند بيشتر است.(آن ها که ایمان دارند از حیث محبت نسبت به خدا شدیدتر هستند)

    توضیح : در اینجا کلمه ی منصوب جامدی داریم که بعد از اسم تفضیل آمده است و جهت تفضیل و برتری را مشخص می کند .

    موضوعات: درس اول آموزش مفاهیم  لینک ثابت



     [ 11:16:00 ق.ظ ]





      گام چهارم- مفعول و انواع آن   ...

    درس چهارم

    مفعول و انواع آن

    مفعول،عضوی از جمله است که عمل فعل، بر روی آن صورت می گیرد.به طور مثال در عمل خوردن،کسی هست که این عمل را انجام می دهد و فاعل است، و کسی یا چیزی هم هست که خورده می شود و آن همان مفعول است.این نوع مفعول را در کلام عرب می گویند (مفعول به) که در پاسخ به سؤال (چه کسی را و چه چیزی را ) که از عمل فعل می شود می آید.البته تنها افعال متعدی هستند که مفعول پذیرند یعنی افعالی که تنها با حضور فاعل، معنایشان کامل نمی شود و مخاطب درانتظار ادامه کلام می ماند .مثلا اگر گفته شود: علی خورد.مخاطب سؤال می کند که :چه چیزی را خورد ؟ یعنی آن جمله برایش نیمه کاره بوده است و پاسخی که به آن داده می شود ،مفعول جمله را مشخص می کند. نشانه ی اعرابی مفعول، حرکت فتحه است که گاهی هم به صورت «ین » و«ین» می باشد. البته مفعول نیز در موارد بسیاری به صورت ضمیر می آید که آن ها را در دروس مربوط به ضمایر شناختیم و اکنون در یک قالب کلی می توان گفت به غیر از ضمایری که لازمه ی صرف فعل هستند ، هر ضمیر دیگری که در ادامه ی فعل دیده شود مفعول کلام است .در هنگام ترجمه ،مفعول با حرف «را » به فعل مرتبط می شود . البته در برخی موارد که فعل  مورد نظر مفعول باواسطه داشته باشد یعنی مفعول آن بعد از یک حرف جر بیاید ممکن است در ترجمه لازم باشد که از حروف اضافه ی «با»  «برای» استفاده شود.

    نکته ی قابل ذکر این است که در برخی موارد ممکن است مفعول یک فعل، به صورت جمله باشد که معمولا با «إِنَّ » و«ِ أَنَّ » شروع می شود  و یا یک جمله اسمیه که متشکل از مبتدا و خبر است می باشد و یا جمله ی  فعلیه متشکل از فعل و فاعل و مفعول و سایر اجزاء.

    نمونه های قرآنی زیر شما را در شناخت بهتر مفعول ونحوه ترجمه ی آن کمک می کند

    1- وَ يُقِيمُونَ الصَّلاة(3 بقره)

    نماز رابر پا مى‏دارند

    2-يُخادِعُونَ اللَّهَ وَ الَّذِينَ آمَنُوا(9 بقره)

    ‏فريب مى دهندخدا و كسانى را كه ايمان آورده‏اند .

    3-يَجْعَلُونَ أَصابِعَهُمْ فِي آذانِهِم(19 بقره)

    آنها انگشتانشان را در گوش‏ها مى‏كنند

    4-يا أَيُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوارَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُم(21 بقره)

    اى مردم، پرستش كنيدپروردگارتان را كه شما راآفريده است

    5-الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَفِراشا(22 بقره)

    همان کسی كه زمين را بستر استراحت شما قرار داد

    توضیح:«جَعَلَ » دو مفعولی است بنابراین هر دو کلمه ی «الْأَرْضَ» و «فِراشا» مفعول آن هستند ولی مفعول دوم در جواب این سوال می آید:چگونه قرارداد؟

    6-ما يَوَدُّ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ وَ لَا الْمُشْرِكِينَ أَنْ يُنَزَّلَ عَلَيْكُمْ مِنْ خَيْرٍ مِنْ رَبِّكُم(105 بقره)

    نه كافرين از اهل كتاب و نه مشركين دوست نميدارندكهخيرى از جانب خدا بر شما مسلمانها نازل گردد

    7-وَ قالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طالُوتَ مَلِكا(247 بقره)

    و پيامبرشان به آنان گفت: همانا خداوند طالوت را براى شما به عنوان فرمانروا برانگيخت.

    توضیح: فعل«قال» در هر صیغه و نوعی که باشد همواره به یک «مقول قول» که همان مفعولش است نیاز دارد و این مقول قول همان جمله ای است که گاهی با «إِنَّ» شروع می شود ودر مواردی هم ممکن است یک جمله ی اسمیه  و یا فعلیه باشد .

    8-وَ إِذا لَقُوا الَّذِينَ آمَنُوا قالُواآمَنَّا وَ إِذا خَلَوْا إِلى‏ شَياطِينِهِمْ قالُواإِنَّا مَعَكُمْ إِنَّما نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ (14 بقره)

    و چون با كسانى كه ايمان آورده‏اند ديدار كنند گويند: ما ايمان آورديم، و هنگامى كه با شيطان‏هاى خود خلوت كنند گويند: بى‏ترديد ما با شماييم، جز اين نيست كه ما مسخره کنندگانیم.

    9-أَ وَ لا يَعْلَمُونَأَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ ما يُسِرُّونَ وَ ما يُعْلِنُون(77 بقره)

    و آيا نمى‏دانندكه خداوند آنچه را پنهان مى‏دارند و آنچه را آشكار مى‏كنند مى‏داند؟

    توضیح :هرگاه« أَنَّ » بعد از یک فعل متعدی بیاید قطعا آن جمله ای که با « أَنَّ » شروع شده به طور کامل مفعول آن فعل متعدی خواهند بود .

    نکته: در برخی موارد که مفعول «یاء متکلم » است از کلام حذف می شود و کسره ای روی آخرین حرف فعل باقی می ماند که همین کسره که برروی نون وقایه قرار می گیرد، نشانه ی حضور این ضمیر می شود

    10-وَ أَنَا رَبُّكُمْ فَاعْبُدُون (92 انبیاء)

    و منم پروردگار شما، پس من را بپرستيد

    توضیح: «فَاعْبُدُون » در اصل «فَاعْبُدُونی» بوده است و مفعول آن «ی» بوده که حذف شده است اما در ترجمه باید بیاید

    11-وَ أَنَا رَبُّكُمْ فَاتَّقُون(52 مؤمنون)

    و من پروردگار شمايم پس، از من پروا كنيد

    توضیح:«فَاتَّقُون» در اصل «فَاتَّقُونی» بوده است و مفعول آن«ی» بوده که حذف شده است اما در ترجمه باید بیاید

    یکی ازموارد دیگری که«یاء متکلم» در ظاهر کلام حذف می شود ولی در ترجمه لحاظ می شود در حالتی است که به عنوان مضاف الیه است و مضاف آن مورد ندا قرار می گیرد که توضیح ان دردرس مضاف الیه خواهد آمد.

    *انواع دیگری هم از مفعول هست که تعریف هر یک متفاوت از دیگری است

    مفعول له (مفعول لاجله ) :این نوع از مفعول، علت انجام فعل را بیان می کند و در پاسخ به سؤال (چرا) می آید.

    1-يَجْعَلُونَ أَصابِعَهُمْ فِي آذانِهِمْ مِنَ الصَّواعِقِ حَذَرَ الْمَوْت(19 بقره)

    آنها انگشتان خود را از شدت صاعقه‏ها براى فرار از مرگ در گوش‏ها مى‏كنند

    2-بِئْسَمَا اشْتَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ أَنْ يَكْفُرُوا بِما أَنْزَلَ اللَّهُ بَغْيا(90 بقره)

    بد چيزى است آنچه آنها خود را بدان فروختند كه به آنچه خدا فرو فرستاده كفر مى‏ورزندبه خاطر حسد

    3-إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوالَ الْيَتامى‏ ظُلْما(10 نساء)

    كسانى كه اموال يتيمان را از روى ظلم و ستممى‏خورند

    *مفعول مطلق : که دارای سه نوع است  وما به انواع آن می پردازیم .اما مشخصه ی اصلی هر سه نوع آن این است که مفعول مطلق، مصدری منصوب است از همان ماده ی فعل .

    1-كُلَّما رُزِقُوا مِنْها مِنْ ثَمَرَةٍ رِزْقا(25 بقره)

    هر گاه از آن باغ‏ها از ميوه‏اى به آنها روزى داده شود

    توضیح:مفعول مطلق در ترجمه ممکن است به صورت یک کلمه ی جداگانه ترجمه نشود بلکه در قالب همان فعلی که با آن هم جنس است ترجمه می شود.

    2-فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْعَمَلًا صالِحا(110 کهف)

    هر كه اميد ديدار پروردگار خود دارد بايد عملى شايسته انجام دهد

    3-وَ مِنَ الشَّياطِينِ مَنْ يَغُوصُونَ لَهُ وَ يَعْمَلُونَ عَمَلًادُونَ ذلِك(82 انبیاء)

    و برخى از شيطان‏ها براى او غوّاصى مى‏كردند و كارهايى غير آن نيز انجام مى‏دادند

    تمرین:انواع مفعول را در آیات زیر بررسی کنید

    1- وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْداداً يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللَّهِ وَ الَّذينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ وَ لَوْ يَرَى الَّذينَ ظَلَمُوا إِذْ يَرَوْنَ الْعَذابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَميعاً وَ أَنَّ اللَّهَ شَديدُ الْعَذابِ (165 بقره)

    2- أَمْ تُريدُونَ أَنْ تَسْئَلُوا رَسُولَكُمْ كَما سُئِلَ مُوسى‏ مِنْ قَبْلُ وَ مَنْ يَتَبَدَّلِ الْكُفْرَ بِالْإيمانِ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبيلِ (108 بقره)

    3-وَ لَنْ تَرْضى‏ عَنْكَ الْيَهُودُ وَ لاَ النَّصارى‏ حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدى‏ وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْواءَهُمْ بَعْدَ الَّذي جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ ما لَكَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا نَصيرٍ (120 بقره)

    4-وَ رَزَقَني‏ مِنْهُ رِزْقاً حَسَنا(88 هود)

    5-وَ الَّذينَ اتَّخَذُوا مَسْجِداً ضِراراً وَ كُفْراً وَ تَفْريقاً بَيْنَ الْمُؤْمِنينَ وَ إِرْصاداً لِمَنْ حارَبَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ مِنْ قَبْلُ (107 توبه)

    موضوعات: درس اول آموزش مفاهیم  لینک ثابت



    [جمعه 1394-08-29] [ 10:31:00 ق.ظ ]





      گام چهارم- نایب فاعل   ...

    درس سوم

    نایب فاعل

    در صورتی که فعل جمله مجهول باشد همان نشانه هایی که در مورد فاعل گفتیم در مورد نایب فاعل صدق می کند چون فعل مجهول فاعل ندارد بلکه ضمیر متصل به آن و یا اسم مرفوع بعد از آن، نایب فاعل محسوب می شود و در ترجمه عمل فعل مجهول به نایب فاعل نسبت داده می شود .

    نمونه هایی از فعل مجهول و نایب فاعل و ترجمه ی آن را درآیات زیر می بینید:

    1-وَ إِذَا الْقُبُورُ بُعْثِرَت(4 انفطار)

    و در آن هنگام كه قبرها زير و رو شود

    توضیح:«بُعْثِرَت» فعل مجهول است در صیغه ی مفرد مذکر غایب که نایب فاعل آن (هی ) است که در فعل مستتر است.

    2-وَ قُضِيَالْأَمْرُ وَ إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُالْأُمُور(210 بقره)

    و كارتمام شود؟! و همه كارها به سوى خدا بازگردانده مى‏شود.

    توضیح:هر دو فعل دراین آیه مجهول هستند واسم مرفوع بعد از آن ها نایب فاعل می باشد.

    3-وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُون(56 یونس)

    و به سوى او بازگردانده مى‏شويد.

    توضیح:فعل «تُرْجَعُون» مجهول است در صیغه ی جمع مذکر مخاطب و ضمیری که متصل به فعل است نایب فاعل می باشد

    نکته: برای تشکیل فعل مجهول ،باید ساختار ظاهری فعل معلوم تغییر داده شود به این صورت که در افعال ماضی حرف ماقبل آخر را مکسور می شود و تمام حروفی که پیش از آن است، مضموم می شود و در فعل مضارع، حرف ماقبل آخرمفتوح می شود و حرف مضارعه نیز مضموم می شود .

    بنابراین آن چه که می تواند نشانه ی ظاهری فعل مجهول باشد مخصوصا در ماضی مجهول، این است که فعل مورد نظر با حرکت ضمه شروع شود البته برخی فعل های ماضی مجهول هستند که به جهت تغییراتی که در آنها ایجاد می شود با «او» و «ای» شروع می شود مثل: «اوتی» که معلوم آن«آتی» است  و«قیل» که معلوم آن «قال » است .

    تمرین: در آیات زیر فعل و فاعل  نایب فاعل را بیابید و ترجمه ی صحیح آن را به  صورت ی جمله کامل بنویسید

    1- وَ قالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَدا(116 بقره)

    2- وَ اتَّخَذَ اللَّهُ إِبْراهيمَ خَليلاً (125 نساء)

    3- أَتى‏ أَمْرُ اللَّهِ فَلا تَسْتَعْجِلُوهُ (1 نحل)

    4- فَتَوَلَّى فِرْعَوْنُ فَجَمَعَ كَيْدَهُ ثُمَّ أَتى(60 طه)

    5- وَ دَخَلَ مَعَهُ السِّجْنَ فَتَيانِ قالَ أَحَدُهُما إِنِّي أَراني‏ أَعْصِرُ خَمْراً وَ قالَ الْآخَرُ إِنِّي أَراني‏ أَحْمِلُ فَوْقَ رَأْسي‏ خُبْزاً تَأْكُلُ الطَّيْرُ مِنْهُ(36 یوسف)

    6- قالُوا إِنْ يَسْرِقْ فَقَدْ سَرَقَ أَخٌ لَهُ مِنْ قَبْلُ فَأَسَرَّها يُوسُفُ في‏ نَفْسِهِ وَ لَمْ يُبْدِها لَهُم(77 یوسف)

    7-وَ جي‏ءَ يَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ يَوْمَئِذٍ يَتَذَكَّرُ الْإِنْسانُ وَ أَنَّى لَهُ الذِّكْرى(23 فجر)

    8-وَ لَمَّا جاءَتْ رُسُلُنا لُوطاً سي‏ءَ بِهِمْ (77 هود)

    9-وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ فَإِذا أُوذِيَ فِي اللَّهِ جَعَلَ فِتْنَةَ النَّاسِ كَعَذابِ اللَّه(10 عنکبوت)

    10-فَلَمَّا أَتاها نُودِيَ يا مُوسى(11 طه)

    11-وَ سيقَ الَّذينَ كَفَرُوا إِلى‏ جَهَنَّمَ زُمَرا(71 زمر)

    موضوعات: درس اول آموزش مفاهیم  لینک ثابت



     [ 10:30:00 ق.ظ ]





      محرم آمد و شرمند ه هستیم   ...
    محرم آمد و شرمند ه هستیم
    موضوعات: درس اول آموزش مفاهیم  لینک ثابت



    [یکشنبه 1394-07-26] [ 11:43:00 ق.ظ ]






      خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

     
     
    بشتابید بشتابید بشتابید «زکات علم نشر آن است » حرف دل ، حرف حساب و آموزش های قرآنی هدف این وبلاگ است منتظر نظرات سازنده دوستان و خوانندگان گرامی هستم .آدرس ایمیل من : jannan.j55@gmail.com